من:چرخیده؟آخه من فقط یه کم کیک خوردم!همین!
دکتر:اوهوم!
من:وای چقدر کوچیکه!
دکتر:
من:اون دستشه؟
دکتر:
من:اون یکی پاشو نمی بینم!کوش؟
دکتر:
من: همه چیش هست؟تیغه بینیش تشکیل شده؟
دکتر:بله!(بالاخره صداش در اومد و ناله کرد!!)
من:چرا بالا و پایین می پره؟مایکل جکسونه؟
دکتر:
من: چرا این شکلیه؟
دکتر:طبیعیه!باید اینطوری باشه...صدای قلبشو گوش کن!
من: عززیزم!مثل صدای سم اسبه که!انگار یه سری اسب دارن رو ساحل با سرعت 120 کیلومتر در ثانیه می دوئن!! وزنش چقدره؟
دکتر: تو جواب سونو نوشتم!
من:شما زبون داری؟
دکتر: خانوم!قرار نیست من به همه سوالات همه جواب بدم که!!
من: بله نخیرم نمی تونی بگی؟گفتار درمانی که نیومدم که!!
دکتر:نمیری تو دختر!! از دست تو!
عزیزم . میدونم که چه لذت همراه با استرسی رو تجربه میکنی. از خدا برای هردوتون سلامتی آرزو میکنم.
استرس که زیاده عزیزم...اما امیدوارم که سلامتی باشه
ای جانممممممممم
مامان دلواپس

صدای قلبش
چه کنیم دیگه حکیمه جان!
ممو جان واسه خاطر اون بچه هم که شده یخورده رعایت کن
این دکترا اعصاب ندارن یه وقت دیدی از پنجره پرتت کرد بیرونا
نزدیک بود از دست من سرشو بکوفه به دیفال!!
ای جان خدا برات حفظش کنه
حالا دختره یا پسر؟
اووووووووووه!هنوز کوچیکه!
بابا اینا اعصاب ندارن که مموووو.



ایشالله که سلامت باشید هردو.
یه چیزی بگم
من هنوز باورم نمیشه تو داری مامان میشی.نمیدونم چرا
فکر میکردم آخرین نفر از بچه های وبلاگی باشی که تصمیم بگیری مامان بشی
دیگه شد دیگه!
یعنی این دکترا یه ذره درک نمی کنن که مامانا چقدر ذوق زده هستن
شاید هم خسته میشن از بس روزی شونصدتا سوال مامانای هیجان زده رو جواب میدن
اووووه! نبودی گوشی! از صبحش 100 تا مامان اومده بودن،که 100 دفعه رفته بودن تو و بی نتیجه اومده بودن بیرون...چون نی نی شون نچرخیده بود.
ای جووووونم! خیلی باید لذت بخش باشه داری وسوسم می کنی ممو
Temptation!!! وسوسه شو ناناز!
ای جوووووووون
نه عزیزم!! فسقله آدمه آخه!! اونو دکتر از کجا ببینه خوووووووو!
ممویی من که گفته بودم یه سری صدای قلب این نی نی ها مثل پیتیکو پیتیکوی اسب می مونه .
یه بار که رفتی و صداش کاملا مشخص بودش ضبط کن با گوشیت . من دارم یکی از صداهاشو
راستی من با اون رمزی که برام فرستاده بودی مشکل دارم . مثل همیشه
خدا بگم چی کارت نکنه!!!ازون پست یه هفته گذشته!! می دونی که من بیشتر از 2 روز نگهش نمی دارم!مثل همیشه!
لیندا!! چرا وبلاگت باز نمی شه؟
مامان شدن باید خیلی شیرین باشه .. برازندته
انشاالله...
ای جان...حالا چرا باید بچرخه؟
که دیده بشه همه چیش!
قربونت برم
قروبن اون برنجکم بشم من آخه
ایشالا یه روز برای خودت پریسا جونم...
چه حس قشنگ و خوبی رو دارید تجربه می کنید. اینبار که رفتید صدای قلبش را ضبط کنید یادگاری ...
انشاالله که هم شما و هم نی نی کوچولوتون صحیح و سلامت باشید.
راستی خانمی برای نمایشگاه امسال کتاب معرفی نمی کنید؟؟
ممنون عزیز...اتفاقا چرا! یک روز مونده به نمایشگاه لیست رو براتون می گذارم...
نمیدونم چرا باز نمیشه
الان که باز شدش
راستی خیلی خیلی تبریک میگم بهت به خاطر چ اولین کتابت
دقیقا تو سالی هست که نی نی به دنیا میاد
ای نی نی خوش قدم
ای من به قربونش
قربونت برم لیندا جون! قدمش ایشالا خیر باشه که اتفاقای خوب خوب بیفته به امید خدا!
الهی... ایشالله همیشه برات بتپه....
ایشالا عزیزم...خصوصیت رو چک کن!
آخی نازززززززززززززززی کوشمولو موشلو
وااااای که چقدر خندیدم ... کاش میشد به همه دکترا همینو گفت!! حرص آدمو در میارن بسکه حرق نمیزنن!! یعنی بعضیشون اصلا نمیتونن حال بیمارشونو درک کنن! حتی وقتی سر و کارشون با یه مادر ذوق زده نگرانه!!
واقعا!!
سلام
وجود کوچولوى عزیزتون مبارک باشه حسابى
و بعدهم یه تشکر حسابى بابت معرفى فیلم the vow که من همین امشب و بلافاصله بعد از خوندن پست تون ، توى you tube دیدمش، قشنگ و لطیف بود( البته از نوع خارجیش!!::)))
من خوشم اومد. بازم مرسى
خواهش می شه عزیزم...
آخی ... کوچولو!
میگم نی نی یک جاییشو نشون نداد ببینم دختره یا پسر؟؟؟ای جووووووووونم نی نی
نه بلا مرده!!! خیلی کوچیک بود!