صندلی از زیر پایم در رفت.نزدیک بود نقش زمین شوم آن روز.
دکتر گفت شانزدهم و من شانزدهم را در ذهنم تیک زدم.یک تیک بزرگ و قرمز.
سنگین بودم،پاهایم نمی رفتند انگار...
تو با من بودی...در من...
من آن روزها یک فرشته بالدار داشتم.یک فرشته سپید...با یک خرس قرمز رنگ کوچک...آن بالا بالاها...
روی ابرها...روی ستاره های چشمک زن کوچک و بزرگ.
فرشته ای که نه ماه به من خندیده بود.از آن بالا به من خندیده بود.از میان فیلمهای سیاه و سپید،توی آن ال سی دی بزرگ مرکز سونوگرافی،لا به لای لباسهای کوچک عروسکی و سرهمی سایز صفر و از پشت آن سرویس خواب سبز لیمویی.
عاشقش بودم..عاشق جوانه دست و پاهایش در غربالگری سه ماهه اول و آن بینی نوک تیزش،عاشق قلب کوچکش در هفته ششم و آن انگشتهای تپل و با مزه اش در ماه ششم.
عجب روزهایی بود...پر شور...پر التهاب... و پر حرارت...
مانند روزهای اول خلقت،مثل روز جشن بهار...روز عروسیمان.
صبح روز موعود از خواب برخاستم.
بیگودیهای ابری را از موهایم باز کردم.کرم زدم.آرایش کردم.به شکمم دست کشیدم.زمزمه کردم مقابل آینه:امروز می آیی...پاییزی من...می شنوی؟امروز نزدیکترینم می شوی!آماده ای؟
و تو با ضربه ای آرام به من فهماندی که آماده ای...آماده زمینی شدن.
لباس سبزم را پوشیدم.ساکم را برداشتم.آماده بودم،آماده آماده...
مادرم را بیدار کردم،پدرت نفس می کشید در خواب...تند و عمیق.
می ترسیدم.از یک وقت نیامدنت...آخر من تمام آن روزها را شمرده بودم تا به بودن تو برسم.
بیمارستان خلوت و خنک بود...
لابی انتظارمان را می کشید.دست در دست پدرت نشستم روی صندلیهای نارنجی.سه نفره می شدیم تا ساعتی دیگر.
پذیرش که شدیم،رفتیم بالا.من در اتاقم جای گرفتم.خون گرفتند از دستانم.دستانی که تو را تا ساعتی دیگر در آغوش می کشید.خونی که در رگهای تو جریان داشت آن روز.
مادرم آمد،پدرت آمد،پدربزرگت آمد.خواهرهایم آمدند،عمه و عمویم! دکترم آمد.فیلمبردار آمد.همه آمدند.دیدنم و رفتند.اسمم را از آسمان صدا زدند.
وقت روییدن بود نازنینم.
وقت جوانه زدن...وقت پروانگی....وقت شکافتن پیله سپید تنهایی.
اشک ریختم برایت.برایم.برای جای خالی ات در شکمم.
در اتاق عمل خواب و بیدار بودم.آنجا انگار همه چیز رویایی و آبی بود.
انگار می دیدم پشت ابرها را.انگار می دیدمت که با دوبالت آمدی و روی شانه های من نشستی.برایم دست تکان دادی و به نرمی یک شاپرک صورتم را بوسیدی.گفتی:مادر...من آمدم...
بالهای کوچکت را دکترم شکست.کف دستش گذاشتشان و پرشان داد تا بروند و روی بازوان فرشته کوچک دیگری بنشینند.
صدایت را برای اولین بار شنیدم.طنین انداختی در گوشم:چیزی را تف کردی بیرون...گریه کردی...جیغ کشیدی نازنینم...
و آن روز آن صدا بهترین موسیقی دنیا بود برایم.
پدرت دستهایم را گرفت ،اشکش چکید روی پیشانیم.
3/5 کیلویی مادر،بقچه پیچت کردند و آوردنت نزدیک صورتم.بوسیدمت...بوی بهشت می دادی.همان بوی نهادینه شده در وجودم.همان بویی که من یک عمر به دنبالش می گشتم و نداشتمش.
بوی آسمان و خورشید.بوی تمام سه شنبه های مهرماهی.بوی همه یکشنبه هایی که برایت نوشته بودم.
از همان لحظه،سه شنبه 16 مهر 92 ،ساعت 12:17 دقیقه تو شدی همه تار و پود من.
آمدی در آغوشم.
نفس کشیدی، نفس کشیدم.
گریه کردی،گریه کردم.خندیدی ،به رویت لبخند زدم.
چه روزهایی بود روزهای پرشور آمدنت...
همه در تب و تاب بودند تا ببیننت! بعد از مدتها...25 سال،موجودی کوچک به جمع دو خانواده گره می خورد.
پاهای کوچک،لبخند ظریف و دستهای نرمت،شد تمام دلخوشی من در این دنیای درندشت.
عاشقانه های شبانه ام شعر گل گلدون بود و روزها برایت ترانه های پاییز را زمزمه می کردم.
آن روزها آرامش خیال بود و چشمهای شیشه ای تو...
شیره جانم بود و دهان گرسنه و صورتی ات.
فرشته بودی به واقع...سفید و صورتی با دو لپ آویزان.
وای..که چقدر دوست دارم آن روزها بازگردند.آن روزها بازگردند و من دوباره مادر شوم.دوباره باردار باشم و بروم اتاق عمل.
خون بدود در رگهایم و شیر شود در سلولهای تو.
من به تو زندگی ببخشم و تو عظمت خدایم را به من یادآوری کنی.
من تمام این یکسال،همه 16 هم ها را نفس کشیدم و به جان بردم.
از روزهایت عکس گرفتم و خاطره ساختم..
و حالا...
امروز روز توست.روز شروع...روز زمینی شدنت.
پاییزی من، بودنت،برای من شدنت،یکساله شد.
یکساله شیرین رنگارنگ من،
رنگین کمان من،
پاییز کوچک بهاری من
کفشدوزک شیرین من...
نو شدن زندگیت بر ما مبارک.
بقیه ش!!!
الهییییییییی که همیشه کنار هم سبز باشیننننننن یادش بخیر پسرکه منم پاییزیییییی چیزی نمونده چقدر زود گذشت
خیلی...خیلی زود گذشت...
عزیز کوچولو تولدت مبارک امیدوارم تمام روزها و 16 های ماههای زندگیتان شیرین باشد.
مرسی عزیز دلم...
چقدر زیبا نوشتی ممو
وچقدر این نوشته ها را مادری مثل من میتواند درک کند وهی خاطرات خودش بیاید جلو چشمش
انشالله سالهای عمر پربرکتی را کنار هم با شادی وسلامتی سپری کنید
تولدش مبارک
مادر شدنت مبارک
شادیهایت مستدام
حسهای مادرا همه مشترکن...همه...
عزیزم تولد دختر گلت مبارک. همیشه روز تولد بچه ها حتی چند روز مانده به تولد تمام خاطرارت مثل یک فیلم جلوی چشممون هست.
مرسی گلم...واقعا...
عزیززززززززززززز دلم...تولد دونه برنج خوشگلت مبارک...هزار الله اکبر...ایشالا همیشه چشم بد ازش دور باشه و هرسال با دل خوش جشن بگیرید...

بهترین آرزوها رو دارم واسه این کفشدوزک مامانی
قربونت برم ممول جان...ممنون از لطفت...
مرسی عزیزم...
مبارک باشه جشن تولد دونه برنجی


ممو جونم چقدر قشنگ نوشتی چه لذتی داری خوندن این متن.خدا رو شکر بخاطر همه این نعمتها.خدا رو شکر که شما رو به من داده تا من بیام اینجا بخونم و بخونم و روحم رو سیراب کنم.خیلی ممنون که احساس خوب میدی به ادما.خیلی دوستش دارم این کفشدوزک شیرین شکلاتی رو
.ببوسینش عزیزم
ممنون الی عزیزم...بابت خصوصیت که پر از حسهای خوب بود ممنونم.خواننده هایی مثل تو هم برای من نعمتند...باور کن!
من چقدر با نوشته های تو ارتباط خوبی میگیرم ممو جان:)
اصلا انگار از زبون خودم باشه و از احساس خودم...
تولد فرشته ات مبارک
قربان یو عزیزم...مواظب فرشته خودتم باش...
سلام
تولد دخمل گلت مبارک از طرف من ببوسش کفشدوزک کوچولو
منم یه دختر دارم ۱۴ دی ۹۲ دنیا اومده اسمش هستی
نوشته هاتون دوست دارم همچنینن خودتون
با خوندن پست شاهپری ابری کمون اردیبهشت ماه بود با تمام وجود از خدا یه دخمل خواستم .خدایا شکرت
عزیزم...خدا نگهش داره واست...بهم لطف داری دوست خوبم.
تولدش مبارک.:***
چقد خوب گفتی کاش برمیگشتیم به اون روز و دوباره مادر میشدیم و دوباره زیبایی اون لحظات رو مزه مزه میکردیم.
آخخخخ.کاش!!!کاش!
ای جووونم.تولدش مبارک
ممنون دوست خوبم.
دوستت دارم ممو هم تو و هم فرشته کوچک پاییزی رو.تولدش مبارک باشه ببوسش
شعرهات رو دوست دارم.وقتی برای دونه برنجت می نویسی
جقدر احساساتت پاکه.بهت تبریک می گم همیشه سبز باشین تولدش خیلی خیلی مبارک دوست خوبم
تولدت فرشته ت مبارک ایشالا همیشه کنار هم خوشبخت باشید ممو جان
چقدر زیبا توصیف کردی.. مبارکش باشه خوشگل خانوم…
چقدر قشنگ نوشته بودی ممو جان.یعنی از اعماق وجود و پر از شور و نشاط.
الهی که 120 ساله بشه و زیر سایتون بزرگ بشه.
تولدش مباررررررررررررررررررررک
تولدت مبارک عروسک
مادری لایق تویه ممو.مبارک باشه الهی.صد ساله بشه.
ای جان دلم
خدا حفظش کنه در پناه خودش ممو جانم
تولدش مبارک دونه برنج خوشگل خانوم.ماشالله چقدر ناز و ظریفه دخمل
انقدر قشنگ بود نوشتت که دلم لرزید...
به زن بودنم و اینکه یه روز مادر خواهم شد افتخار کردم با خوندن احساسات ناب و پاک تو
مبارک باشه تولــد به مامان مهربونش

وبلاگ یکی از بهترین وبلاگها تولد دونه برنج مبارک باشه ایشالا اند خوب می نویسی که جای هیچ حرفی نمی ذاری.
عزیزم تولدش مبارک باشه ..
عزیزم تولد کوچولوت مبارک باش ایشالله تنش همیشه سلامت و زیر سایه پدر و مادرش باش
عزیزم تولد کفشدوزک ناز و قشنگت مبارک باشه
ممو جان برای دونه برنج عزیز آرزوی سلامتی همیشکی و شادکامی دارم
الان تحت تاثیر متن قشنگت واقعا هیچ جمله زیبایی نتونستم بسازم
چقدر قشنگه همچین هدیه ایی از طرف مادر :یک متن ناب و سرشار از احساس
مبارک باشه ....
اول مادر شدنت مبارک مموی بااحساس که با این همه خلاقیت و حس روون اینارو نوشتی و ما رو شریک حس خوبت کردی عزیزم
و دوم تولد دونه برنج خوردنبت مبارک الهی همیشه زیر سایه ی شما خوش باشه
منم عاشق 16 ام هستم.. 16 مهر سالگرد عقدمونه و 16 آبان عروسی خلاصه که تاریخ عزیزیست برای ما :-)
عزیزممم الهیییییییی کوچولوی ناز کفشدوزک شده تولد فرشته کوچولوت مبارک ممو جون..
تولد دخترخانوم گلت مبارک عزیزم با بهترین آرزوها برایش
Happy birthday!
Dokhtarake naaaaz...kash as nazdik miboosidamesh:*:*:*
چقدررررررررر قشنگ مینویسی.. اشکمو در آوردی
خدا بهتون ببخشه این فرشته ناز و معصوم رو
۱۲۰ سالگیش رو جشن بگیرین انشاله.
خدا همیشه در پناه دستان پر مهر خودش خوشبخت و سلامت و عاقبت به خیر نگهش داره.
عروسش کنی انشاله ممویی جون عزیزم
سلام
یک ساله شدن گل دختر نازتون مبارک
ایشالا زیر سایه شما 120 ساله بشه
به سلامتی و خوشی ممو جان.فقط یک نفر از پس چنین متنی برای تولد دخترش بر میاد اونم تویی.ایسالا همیشه سالم و زنده باشه.
عالی نوشتی مموی با احساسم...........
سلام عزیزم
بهتری مهربون؟
تولد دونه برنج هزاران بار مبارک.
نوشته هاتون اونقدر ملموس و دوست داشتنی بود که با سطر سطرش اشکم مثل ابر بهاری جاری شد.
فرشته منم دی ماهی خواهد بود
همیشه نوشته هاتون برام پرانرژی و پر از حس زیبای دوست داشتن بوده گلم.
امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشید.
الهی فضای اون دونه برنج شکلاتی...مبارک باشه. ..
مرسی به خاطر اینکه بالاخره عکس دونه برنج و گذاشتی برامون.
به عایت زیبا و پراحساس بود
یاد به دنیا آمدن دخترخواهرم افتادم پارسال مرداد بود..با همین شرایط
تولد گل دخترتون مبارک.
تو عزیز مایی و دونه برنجتم همینطور...مبارک باشه
دونه برنج کوشوووولوووو ایشالا تولدت مبارک باشه عزیزززززم چه ناز شده تو اون لباس
انقد قشنگ نوشتید از احساستون ک اشک تو چشام جمع شد
به سلامتی..تولد دونه برنچ مبارک ایشالا که زیر سایه پدرومادرش 1000ساله بشه
آخی عزیزم ناززززززززززززززی خدا حفظش کنه و زیر سایه پدر و مادر همیشه سلامت باشه
سلام عزیزم من امروز با وبت اشنا شدم خوشجال میشم به منم سربزنی خیلیییییییییییییییییییییییی قشنگ مینویسی گلم
عزیزم تولدت مبارک
دختر ناز و خوشگل ان شاالله 120 ساله بشی
ممنون دوست خوبم...
تولد دونه برنج خوشگل نازگلی من مبارک... ببخشید دیر اومدم... بوووووووس
ممنونم پیتی جونمممم
ماشاالله...خدا حفظش کنه...ایشالا در کنار هم 100 سال با تن سالم و دل خوش زندگی کنید....تولدش مبارک دونه برنج عزییییییزم....
تولدش مبارک...این مهر ماهی ها مهربون ونازن به خدا
همیشه لب هات خندون باشه کنار دخمل نازت
به به چه نوشته زیبایی بهترین هدیه روز تولد برای دخترت میتونه باشه
به به چه نوشته زیبایی.بهترین هدیه تولده واسه دخترت
تولد دختر نازت مباررررک
مرسی عزیزم...
ای جون عزیزم. تولدش مبارک .


یاسمین من هم 16 مهر هست و چه عشقی میکنیم ما که دختران مهرماهی داریم...
می دونم دوستم...تولدش مبارک باشه ایشالا...
زیباترین نوشته ی یک مادر از لحظات تولد فرزندش بود که توی عمرم خوندم. من همیشه از بچه بدم میومد. الان یک حس دیگه دارم.
به وب ما هم سر بزن بانو.
دوست داشتی تبادل لینک کنیم.
عزیزم...ایشالا صاحب یه گل بشی...
انشالله تولد ١٢٠ سالگیس
الهی تولدش مبارکککککککککککککک









































مرسی دختر گلم...
عزیزمممممممممممم بازم تبریک میگم. ایشالا در کنار همدیگه همیشه سلامت و خوشبخت باشید. خیلی خیلی متنت قشنگ بود و به دل می نشست. مادر شدننت مبارک دوستم
مرسی عزیزم...تو که تبریک گفته بودی...
تولدش مبارک باشه
پسر منم یک ماه دقیقا از دختر شما کوچکتره.
منم برای یک سالگیش خیلی ذوق دارم
ایشالا تولد 120 سالگیش...
کلی با خوندنش اشک ریختممم
آخی. چه نازه. تولدش مبارک. خدا حفظش کنه و سایه شما و همسر گرامی همیشه بالای سرش باشه.
ممنون عزیزم...
سلام ممویی تولد قند عسل مبارکه الهی سایه شما و ابو خان تا همیشه بالای سرش باشه
مرسی دوست خوبم...
تولدش و زادروز سه نفره شدنتون مبارک، انشالا که سالم و سرحال روزهای زندگیتون بگذره.
ممنونم عزیزم...
تولد عزیز دل مبارک....کاش میشد هدیه بفرستیم براش ... فدای لباس کفشدوزکیش ... واقعا عشقه.... انشاله همیشه سلامت و شاد باشید....
ممنونم دوست خوبم...
تولد گل دختر ناز مبارک
انشااله تولد 120 سالگیش انشااله عروسیش
راستی عزیزم اگر دوست داشتی آدرس اینستاتونو برام بزار اینجا خصوصی نداره می خواستم آدرسمو برات بزارم
ممنون عزیزم...
اوخیش نیگاش کن این دخملو
تولدش مبارمک خودت و باباش باشه ممو
تولد گل دختر نازناری مبارک...تولد گل دختر مهرماهی مبارک .کلا مهرماهی ها ماهن.ماه
بووووووووس
ایشالا سالهای سال زنده باشی و مادری کنی برای دونه برنجت ممو جونم...این تاخیر 10 روزه رو از من ببخش ممویی.
ممنون زهرا جونم...تو که دوست خودمی...
مبارک باشه تولد یکسالگیت دونه کوچولوی برنج خوشمل
ممنون عزیزم...
انقد اینور اونور باهم صحبت میکنیم بخدا یادم نیس تولد دخترک نازت رو تبریک گفتم یا نه. ایشالله که هزار سال زنده باشه و براش مادری کنی و اونم برات دلبری کنه.

قربونت برم...آره بابا تبریک گفتی دوستم...
الان دیدم که اینجا تبریک گفته بودم:)))
سلام عزیزم.منم اینستا دارم.اگه خواستین منو اد کنین.من naaaaajme هستم.
ممنون عزیزم...
تولدش مبارک. الهی که خدا نگهدارش باشه همیشه.
مرسی عزیزم...
آره عزیزم... خدا رو شکر الان خوبه (البته هنوز یه کم ضعیفه ولی در کل دیگه خبری از بیماری نیس خدا رو شکر)
اصلاْ به محض این که برگشتیم حالش خوب شد. به قول تو آب و هوا که عوض کرده بود مزید بر علت شده بود. هوای تهران بهش نمیسازه!!
اون روز که بردمش صارم بچه داشت تو تب میسوخت. چاره ای نداشتم و راه دورتری نمی تونستم ببرمش. البته خداییش دکترش خوب بود (فکر کنم اسمش باقری بود) خاله ام باهام اومده بود میگفت بچه هاش رو چند باری آورده پیشش. راستش منم خدا رو شکر نتیجه گرفتم و تبش سریعاْ قطع شد. اون دو بار اولم شماره مقدادی رو نداشتم و مجبور شدم ببرم آتیه! انشالله که هیچ بچه ای مریض نشه.
بازم مرسی ازت که شماره دکتر رو بهم دادی
خداروشکر...آب به اب شده بود طفلی...خیلی مواظب خودت و جوجه ت باش!