عطــــــــــــربرنــــــــــــج
عطــــــــــــربرنــــــــــــج

عطــــــــــــربرنــــــــــــج

کباب میگو

خوب...خوب!دوشنبه رسید و وقت صور لذیذ و اشتهابرانگیز شد...!

این رسیپی رو از لینک 101 رسیپی برداشتم.خداییش اینطوری که تو این وبلاگ شرح داده،خیلی راحت بوی زهم میگو گرفته شد و تبدیل شد به یه غذای لذیذ!

اگه دقیق و طبق دستورش درست کنین و میگوها رو کباب کنین خیلی لذیذ می شه...

میگوی مزه دار شده!

برای دیدن میگوی کبابی نهایی برین رو ادامه مطلب...

ادامه مطلب ...

فیس کوفت!

ای کوفت و کتاب صورت!! ای درد بی درمون و فیس کوفت! ای زقنبو!!

این کتاب صورتم شده دردسری واسه خودشا! اونایی که نباید،پیدات می کنن و می خوان فضولیتو بکنن!هر چی هم که اسمتو تغییر می دی و عکس یه آیکون سوت زدن و به روی خود نیاوردن به جای تصویرت تو پروفایل می زاری،ول کنت نیستن!!هی زرت و زرت ادت می کنن و مسیج می دن...فک می کنن ندیدیشون!

مگه زوره؟؟؟آقا ما نیمی خوایم گذشته ها رو زیر و رو کنیم و آی-دی آدمایی که به زباله دان تاریخ پیوستن ، تو لیستمون سنگینی کنن!

چیه؟اکشالی داره؟

کنه!

اصلا" دلم نمی خواد به اون لحظه فکر کنم...لحظه ای که برای درست کردن اون دسر کوفتی بوگندو مجبور شدم،تو شیکمت،شکر بریزم و اونقدر بجوشونمش تا قهوه ای رنگ شه،نمی دونستم که خراب می شی...

اون دونه های شکر لعنتی بعد قهوه ای شدن مثل کنه چسبیدن تو دل و روده ت و هر کاری کردم کنده نشدن!ای به گور مرگشون! 

می ترسیدم تفلونت از بین بره اگه با قاشق بتراشمت...!اما چاره ای نبود! اینقدر دلم سوخت وقتی با اون قاشق چوبی داغونه به جونت افتادم!نمی دونستم این شکر سوخته لاسه شده با آب از بین می ره که!...وقتی هن هن کنان و ناامید گذاشتمت تو ظرفشویی و آب شیر رو روت باز کردم ،نمی دونستم که شکرا به مرور آب می شن و تو از دست اون شکرای قهواه ای چسبونکی نجات پیدا می کنی...

نمی دونی چقدر خوشحال شدم ،وقتی دیدم بعد از چند ساعت شکره آب شده و شیکمت پاکه پاکه!

ای گرد و قلنبه من...ای تفلون به سر!!!

منو می بخشی؟

منو می بخشی قابلمه جونم؟


پینوشت:ای مادر! ای دوس جون خوش دستپخت!ای گراتن بادمجون پز!دستت درد نکنه!خیلی خوش گذشت!خیلی خدای خوبی بودی تو!!!...تا باشه ازین 5 شنبه ها باشه به خدا!

بازی نوشت:حالا کی مافیاس؟کی پلیس؟خورشید خانوم لو بده بینم!بالاخره دور آخر مافیا بودی یا کارآگاه؟هاین؟ای می می !!چقدر خودمو زدم و گفتم که پلیسم!!!دور دوم با استدلالای این نامردا به باد فنا رفتم که!!!

بازی نوشت 2: یعنی خداییش پرستار مرد مظلوم کشته شده،ندیده بودیم که 5 شنبه ساعت 2 نصفه شب دیدیم!!!

Atonement

فیلم تلافی یا جبران،برنده جاییزه جشنواره بفتای انگلیس و اسکار آمریکا شده و ساخته جو رایته که برگرفته از کتابی با همین نامه.این فیلم در طول تابستان سال 2006 در انگلیس و فرانسه فیلمبرداری شده و کیرا نایتلی و جیمز مک آوی بهترین گزینه ها برای ایفای این نقش بودن.

داستان فیلم در سال 1935 اتفاق می افته و سایرس رونان که نقش بیریانی تلیس 13 ساله رو بازی می کنه،عاشق پسر باغبان عمارت بزرگ پدرش که در اون زمان یکی از ثروتمندان انگلیس بوده،می شه و در اقدامی بچه گانه و از روی حسادت،باعث می شه که زندگی دو نفر که همدیگه رو می پرسیدن (خواهر بزرگتر و پسر باغبون که نقشش رو جیمز مک آوی بازی می کنه)به باد فنا بره...

بعضی وقتا لازمه که آدم چنین فیلمهایی رو ببینه چون باعث می شه قبل هر کاری،آدم در موردش فکر کنه و عواقبش رو بسنجه...

فیلم به زیبایی هر چه تمامتر به تصویر کشیده شده و اثر در خور توجهیه!

پینوشت: ابو توتو جونم!روزت مبارک!

حرفهایی از جنس نگفتن...

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

و چشمهایش

هرکی کتاب چشمهایش بزرگ علوی رو خونده می تونه به این لینک بره و در موردش نظر بده و بحث کنه...

پینوشت: فردا رو عشقهههههههههههه!آی خوچ می ذگره بد!موسیقی خفن و بابا کًرًم!!...

ویولت


دنیای وبلاگی من 2

کودکیهای من است عطــــــــربرنج

همه رویای من است این گوشه دنــــــــــج

گر آمدی و من نبودم روزی...

باشد که یادگاری بشود چی داداش؟ عطربرنـــــــــــــــج ...

دنیای وبلاگی من!

 وبلاگ من مثل یه گونی برنج فرد اعلی ست! شاید کمی ته دیگ سوخته داشته باشه اما وقتی تو دیس می کشمش،عطرش انکارناپذیره! بعضی وقتها که حسم غلیظ می شه،شور می شه و بعضی وقتها هم بینمک. حواسم که می ره به حواشی و همچین یادم می ره که  زود آب کشش کنم،شل و شفته می شه!اما وقتی  می شم خودم،دونه برنجاش هر کدوم ری می کنن ،اندازه یه بند انگشت.

اینجا کرور کرور دوست زعفرونی با لامپ خاموش و روشن داره.

القصه ننه قربان!هر روز صبح بین ساعت 8 تا 10،آبکشش می کنم و آب و روغنشم می ریزم  تا خوب دم بکشه!

زن ستانی!

ابو:خوب چه خبرا پشنگ خان؟

پشنگ خان دوست ابو: بد نیستیم...همچنان تنهاییم...تو بگو چه گلی به سرم بگیرم؟عزب اوقلی موندم!

ابو:مگه زن نًاٍستادی؟

پشنگ خان:نه هنوز!مورد خوب گیر نمی آرم...

ابو: پس شیوا چی شد؟

پشنگ:نه بابا!اون قدش کوتاه بود...به درد من نمی خورد که!خیلی هم عشوه شتری می اومد!

ابو: چه ربطی داره!! یکی دیگه م بود قبل اون...اسمش چی بود؟

پشنگ خان:آهان! شیما رو می گی؟نه بابا! اون گردنش زیادی دراز بود...

ابو:چقدر چرت و پرت می گی!!یادمه اون موقه ها یکی رو خیلی دوس داشتی...

پشنگ خنگ:آره! شبنمو خیلی دوس داشتم...!عاشقش بودم...اما نشد!باباش نداد!

ابو: تو هم ول کردی دیگه؟نه؟

پشنگ شوت:آره!حوصله چًلٍنج نداشتم!اعصاب کشمکش ندارم...الانم دارم از تنهایی می میرم!

ابو:تقصیر خودته!از بس ایرادی و بی عرضه ای!

پشنگ خٌل:نه خیلی...تازگیا یه همکار جدید اومده شرکت،دختر خوبیه!باهاش دوستم...

ابو: خوب !برو و کارو تموم کن دیگه!

پشنگ جلف:نه بابا!شیرین به سایز من نمی خوره!خیلی لاغره!باباشم پولدار نیست...

ابو در حالیکه پشت گردن پشنگو گرفته و نزدیکه که با یه مشت بزنه تو مخ پوسیده ش:مرده شور این سلیقه ت...خ...ببرن!پاشو گم شو از جلو چشم!!

Becoming Jane

این فیلم در مورد دوران جوونی نویسنده محبوب کلاسیک قرن 18 انگلیس،جین آستینه.من عاشق جین آستینم!

کتابهای غرور و تعصب(فیلم)،اما(فیلمرضایت(اگه اوریجینالشو خونده باشین) و حس و حساسیت(فیلم) مال این نویسنده ست.

فیلم با بازی آنا هاتاوی خوشگل و ملوس و جیمز مک آوی اسکاتلندی در نقش توماس لوفروی،یه وکیل آس و پاس، که بعدها به یه قاضی سرشناس و ثروتمند تبدیل می شه،جذابتر شده.داستان در مورد چگونگی شکل گرفتن و به وجود آمدن شخصیتهای رمانهای معروف جین آستینه و درگیریهای عاطفی که اون با محیط و آدمهای اطرافش داشته.اینکه شخصیت دارسی،تمثال چه کسی تو زندگی جین بوده،تو این فیلم اومده!

این فیلم پر از صحنه های زیبای طبیعت و مجلسهای قرن 18 انگلیسه.توصیه می کنم حتمآ از زیر سنگم شده پیداش کنین و ببینینش!می ارزه...

پینوشت:الان از این فیلم فقط پوستش واسم مونده!!یعنی معلوم نیست،دی وی دی شو اینا به کدوم خاکی سپردن!!!!

پینوشت ۲: وای!خونه تکونی!

پینوشت ۳:امشب قسمت سوم بلندیهای بادگیرو ساعت ده شب کانال من و تو وان نشون می ده!ازدستش ندین!