عطــــــــــــربرنــــــــــــج
عطــــــــــــربرنــــــــــــج

عطــــــــــــربرنــــــــــــج

Silk

فکر کنم خیلی هاتون این فلیم رو دیده باشین یا برعکس اصلا" اسمش به گوشتون نخورده باشه...

این فیلم ساخته فرانسیس گیرارد و محصول سال2007 ه.بازی کیرا نایتلی در این فیلم عالیه...البته کیرا نایتلی همیشه خوب بوده و هست....مایکل پیت هم علی رغم اینکه کمی تازه کاره ،نقشش رو خوب از آب در آورده...

داستان این فیلم به جنگ جهانی دوم بر می گرده و اینکه اون زمان تجارت ابریشم و خرید کرمهای ابریشم از ژاپن چقدر متداول و مهم بوده...و اروپاییهای زیادی از راه این تجارت به ثروت رسیدن...

پایه اصلی داستان بر اساس تقابل میان یک عشق معمولی و عشق دیگه ایه که هوسه!هوسی که چشمهای شخصیت اصلی داستان رو به روی عشقی زیبا و پاک می بنده و یک عمر اون رو پا در هوا نگه می داره...

شاید بعد از دیدن این فیلم به این فکر کنین که خیلی چیزها تو زندگیتون بوده و می تونسته براتون مهم باشه اما شما به سادگی از کنارش گذشتین...

روند فیلم کمی کنده اما سختی ای که در تجارت زمانهای دور به تصویر کشیده شده،ستودنی و زیباست...توصیه می کنم از دستش ندین...

آن مرد در باران آمد...

گرفته بود و بهاری...آن روز...روز خرداد تلخ...

ابرها خاکستری بودند و پر از فریاد...

به آسمان نگاه کردم و به درب سفید دود گرفته...

....

چند ثانیه بعد...

در چشم برهم زدنی،باران آمد...

اما تو ...

...

...

تو هرگز نیامدی...

پینوشت:هستم...خوبم...خوبتر از خوب حتی!اما این روزها سرم خیلی شلوغه...خیلی...فرصت سرخاروندن ندارم...یعنی تا سرمو می چرخونمُ میبینم ساعت ۴ ه و باید برم خونه...از بهار لذت می برم و هوای فروردینو نفس می کشم...

و اما!!! بی صبرانه منتظر نمایشگاه کتابم دوست جون!!

دچار یعنی؟؟

می دونین دچار یعنی چی؟می دونین عاشق یعنی چی؟

دچار یعنی اینکه عاشق باشی...عاشق یعنی اینکه دلت پر بکشه واسه یه چیزی که خیلی ازش دور موندی...می دونی دل پر زدن یعنی چی؟ یعنی اینکه یه چیزی رو با اینکه داریش خیلی بیشتر بخوای.. می دونی خواستن یعنی چی؟یعنی اینکه وجودت براش بتپه... می دونی تپیدن یعنی چی؟یعنی یه قلب اندازه مشتت داشته باشی که به اندازه دنیا جا داشته باشه و کرور کرور آدما رو تو خودش جا بده...

اگه بتپی،تازه می شی مثل من...مثل منی که کرور کرور دوست خوب مجازی و غیر مجازی دارم و دچارشونم...بدجوری دچارشونم...اما این روزا کارهای انباشته و عقب مونده و یه پروژه که معلوم نیست کی به نتیجه برسه، اجازه نمی ده که پیششون باشی،نوازششون کنی و بخونیشون...

نانازی،بهاره،خورشیدک،می می،،بانو،گیتی،هلی،گوشی،دخملی ،آبانه،طنینی،دزی جونم(زیارتت قبول خانومی)،مجی جونم،ستاره جون،روژین،خانم خانما،ساینایی،دکتر دلژین،غزل و روشن خانوم،نهال تنهایی،افسون شده،مریسامی که دیگه نمی نویسی،آنه نیلوفری من،یلدای کم پیدا،مژگانی،اودیسه دل نازکم،ستایشم،ورونیکای نازنینم،مالزی نشین جان،فندقی!!زهرا جان،نیلویی،بانوی اردیبهشت،رویا جون،و همه اونایی که اسمشون از قلم افتاده،دلم براتون اندازه قطر یه رشته ماکارونی شده...

میثمک دلم برای اون پستهای سوتی و مسابقه تنگ شده...اما مجالی برای اومدن نیست...

می دونم عید دیدنی نیومدم خونه هاتون،اما دیگه همینطوری ازم قبول کنین...

عسل تلخ...

 این روزها دل آشوب می شوم گاهی...از آن دل آشوبه گی هایی که معده و روده ام را پیچ می دهد و از چرخ گوشت 8 تیغه رد می کند و باز به جای خود باز می گرداند...

برای بقیه ش برین رو ادامه مطلب...

ادامه مطلب ...

Memoirs of a Geisha

خاطرات یک گیشا،بر اساس رمانی به همین نام محصول سال 2005 به کارگردانی داگلاس ویک و کمپانی فیلم سازی استیوناسپیلبرگ ه.

همونطور که از فیلمهایی با تم ژاپنی که به دست هالیوودیها ساخته می شه،انتظار می ره که به یادموندنی باشن،این فیلم هم به خاطر متفاوت بودنش در تاریخ سینما بینظیره و برنده 3 جاییزه اسکار شده...بازی زی ژانگ در نقش سایوری(هنرپیشه نقش اصلی این فیلم که اصالتا" چینیه) به همراه چهره زیبا و معصومش و کن واتانابه (همون کنزوی خودمون که تو سریال ژاپنی هانیکو که شبکه 2 نشون می داد، شوهر هانیکو بود و الان سن به سرش اومده بچه!!) ،اون رو به فیلمی تبدیل کرده که می شه در مورد بازیهای قوی اون بحث کرد و از بحث کردن در موردش لذت برد...قبلترها چهره خشک و سرد هنرپیشه های ژاپنی و کره ای کمی از جذابیت فیلمها کم می کرد اما امروز دیگه کره ای ها و ژاپنی ها پوسته اتو کشیده و سفت و سخت فیلم بازی کردنشون رو شکافتن و نرمتر و قویتر بازی می کنن...

تو این فیلم مفهوم بعضی کلمات به خوبی به تصویر کشیده شده و تصور غلطی که در موردشون شکل گرفته رو کاملا" از بین می بره...این فیلم حکایت مبارزه دختر بی پناه و تنهاییه که یه تنه به جنگ مفهوم لقبی که بهش دادن می ره و می خواد که به خاطر عشقش سنتهای این مفهوم رو در هم بشکنه...

خیلیها این فیلم رو دیدن،مطمئنم...اما دوباره دیدنش هم خالی از لطف نیست...

لحظه های لیز

زندگی همچنان جاریه...

بعضی وقتا خیلی درگیر گذشته ها می شم اما بعد مثل غریقی که دستشو به یه تیکه کنده درخت می گیره و خودشو بیرون می کشه،از دریای گذشته ها و خاطرات کودکی بیرون می کشم و به خودم می آم...و به خودم می گم:تا دنیا دنیاست،زندگی همین بوده و هست!!

زندگی رو باید لحظه ای لمس کرد...انگار فقط می شه تو لحظه ها زندگی کرد...گذشته که رفته و آینده هم مبهمه اما لحظه یعنی همین حالا یعنی همین چیزایی که الان داری و می تونی روش حساب کنی.لحظه تو مشتته و تو داریش و می تونی براش هر کاری بکنی...حیفه که به امید آینده هنوز متولد نشده،اکنون رو از دست بدی و به دست باد بسپری...باید دوسش داشته باشی و برای پروروندنش دست به کار بشی وگرنه باختی و الانت سر می خوره م از دستت می ره...

به قولی،زندگی طعم خوش لحظه هاست...

فیلم نوشت: فیلم جدایی نادر از سیمین به یاد موندنی و عمیقه...ازون دسته فیلماییه که همیشه هولش تو جونته و تو با دستات قلب بازیگر حس می کنی...

فیلم نوشت 2:توصیه می کنم فیلم یکی از ما دو نفر تهمینه میلانی رو برین و از زیباییهای یه عشق نا متعارف لذت ببرین...

می دونم که کمرنگ شدم...اما دوستای نازنینمو می خونم و لذت می برم...باور کنین..دوستون دارم...

پس تا پررنگ شدن دوباره م دوستم داشته باشید...

باقالی پلو با گوشت

این یک غذای درجه یک و حسابیه...و من و ابو خیلی دوسش داریم...

با ته دیگ کاهو و شوید فراوون عالیتر هم می شه...

دستورشو از مطبخ رویا جون می تونین در بیارین...

نوش جان...!

شکلات گاز زده

سلام دوستای گرمابه و گلستان خودم!

منو بگیرین که اومدم...

الان اینقدر سرحالم که نگو و نپرس!فقط دارم دق می کنم که چرا تو تقویم 14 به در و تعطیل نکردن!

حداقل یه کم استراحت کنیم...

بازم سال نو شد و این بار وارد یه دهه جدید شدیم...

هر سال عید که می شه از اول تا آخرش هی می خوام بگیرمش که تموم نشه! وسطاش که می شه همه ش با خودم می گم بی خیال!چند روز دیگه مونده...بازم هست...مثل شکلاتی که تو دلت نمی آد گازش بزنی و وقتی طعمش می ره زیر دندونت،دیگه نمی تونی از خوردنش دست بکشی...وقتی هم که به آخراش می رسی با خودت می گی:بازم مونده! یه گاز! یه گاز کوچولوی دیگه مونده...

اما عید و شکلات هر دو تموم می شن.روزای شب تا صبح بیدار موندن ، بازیهای جدید یاد گرفتن ، بیلیارد ، اسکله ، جنگل ، بازار رویان ، نارنجستون ، دریا،آویدر و از همه مهمتر بزن و برقص هر شب تو شهرک ویلایی هم تموم شدن...

فقط یه چند تا عکس ازشون مونده و چند تا خاطره که مرورشون،به آدم انرژی و انگیزه می ده.

از تک تک دوستای نازم که کارت تبریک فرستادن و ایمیل زدن و تو اینجا بهم تبریک گفتن،تشکر می کنم و دوسشون دارم...

مهمونی نوشتک: می می جونم!دستت درد نکنه...خیلی تو زحمت افتادی عزیزم...خیلی خوش گذشت.عالی بود! چقدر خندیدیم!سبزی پلوت محشر شده بود...دوست دارم!

برین رو ادامه مطلب...


ادامه مطلب ...

The Proposal

نه داداش!ما فردا اومدنی نشدیم...پس بزارین حداقل فیلم هفته رو معرفی کنم...

این فیلم تو مایه های ژانر کمدی-عشقی ساخته شده و به مسایلی می پردازه که تو زندگی دو تا آدم عادی اتفاق می افته و بعد موجب می شه که زندگی دو نفر به هم گره بخوره.

کارگردان این فیلم آن فلچر ه و محصول سال 2009 ه.از پوستر فیلم معلومه که کی بازی کرده! سندرا بولاک و رایان رینولدز.

مارگارت تیت،(سندرا بولاک) مدیر قسمتی از یه کمپانی بزرگه و کانادایی الاصله و خیلی جدی و سختگیره! اما خیلی اتفاقی متوجه می شه که ویزای کارش رو به اتمامه و باید هر چه سریعتر تمدید بشه...و هیچ راهی برای تمدید اون نیست جز ازدواج با یه مرد آمری*کایی...

بقیه شو دیگه خودتون باید ببینین و لذت ببرین و بخندین!...دیدنش تو ایام تعطیلی عید خیلی می چسبه!!

حول حالنا الی احسن الحال...

اینجوری که بوش می آد باید فردا رو هم بیایم سر کار عجالتا"!!! حالا نمی شد این ادراه کذایی ما مثل آدم فردا رو تعطیل می کرد تا ما یه نموره بخٌسبیم؟؟از کمبود خواب دارم می میرم به خدا...

اما خداییش چقدر حال می ده اداره تق و لق باشه ها...

مهم نیست...!حداقلش اینه که فردا اگه بودم، فیلم هفته رو براتون می زارم...

من از جمعه نیستم...رفتنیم و دارم بار و بندیل سفرو می بندم...

حالا بیاین با هم دستامونو رو به آسمون بگیریم و از ته دل دعا کنیم که خدا حال ما را به بهترین حال تبدیل کنه...

دوستون دارم و عیدتون مبارک


یا مقلب القلوب ولابصار

یا مدبر الیل والنهار

یا محول الحول والاحوال

حول حالنا الی احسن الحال...

اگه دوس داشتین اتفاقهای دوست داشتنی که برام تو سال 89 افتاد رو بخونین،برین رو ادامه مطلب...

ادامه مطلب ...