-
در قلب کویر...
شنبه 28 فروردین 1389 09:06
بالاخره ما یه روز تونستیم از شرکت جیم بزنیم و برای کاری بزنیم به قلب کویر سمنان... جاده خیلی غبارآلود و گرم بود... اما کوهها نزدیک و خوشرنگ بودن...اینا کوههای رس هستن که آب بارون این شکلیشون کرده... سمنان نوشت:سمنان شهر تمیز و قشنگی بود(یعنی یه نخود آشغال تو رودخونه و خیابونا نبود!برعکس شمال کشور!!).مردمان با فرهنگی...
-
کلک بازی...
چهارشنبه 25 فروردین 1389 10:35
یعنی من دسم به این وبگذر و پیکوفایل بلاگ اسکای برسه!!! هر دو رو از صفحه گوگل و موگل و توییتر و فیس بوک و ناسا محو می کنم!! هر دفه می آی می بینی یکیشون،ترکیده! یا عکسات باز نمی شن،یا آمار وبتو نشون نمی ده!! این همه عکس آپلود کردم با این پیکوفایل،همه ش مث اًسٍتون لاک ناخون پرید!!! اونوخ این زیر صفحه مدیریت زده: ازین به...
-
ته چین ماهی
سهشنبه 24 فروردین 1389 09:33
چی فک کردین؟؟پس چی داداش؟شب عیدی یعنی قبل از حرکتمون به سوی رویان یه ته چین ماهی قزل آلا خوشمزه درست کردم بیا و ببین! باورم نمی شد اینقدر بتونم سبزی پلو رو خوب در بیارم!عالی بود!! ته نوش:طبق معمول همیشه از لینک مطبخ رویا پیداش کردم...(این بلاگ اسکای آیکون خوشمزه نداره!!! )
-
داروک...
یکشنبه 22 فروردین 1389 12:03
قاصد روزان ابری... داروک... کی می رسد باران؟
-
یکریز و تند و ریز...
شنبه 21 فروردین 1389 10:05
۵ شنبه بعدازظهر ساعت 6 وقت آرایشگاه داشتم برای مهمونی شب.کوچیکه(خواهر کوچیکم)چت کرده بود که منم می آم و می خوام یه تغییری بکنم تو این مهمونی. من زودتر رفتم و تا اون به خودش بجنبه شده بود 7.کار من که تموم شد،کوچیکه نشست و شروع کرد به دستور دادن به آرایشگره که اینطوری کن و اونطوری کن! حدود نیم ساعتی منتظر موندم،وقتی...
-
غارت!!
چهارشنبه 18 فروردین 1389 09:28
خیلی باحاله که اول صب بیای شرکت ببینی،چون یه روز مرخصی بودی،ظرف غذای خوشگل پیرکستو غارت کردن و بردن خونه!بعدشم می گن مال ننه مه!خیلی پرروگی می خواد که بگن این ظرف غذای من بوده و تو برداشته بودیش! خیلی احمقانه س که تا یه روز می ری مرخصی،ملت وسایلتو بردارن و بعدم بگن مال خودمونه و نیارنش!! خیلی اعصاب خوردکنیه که سرصبی...
-
ُThe breezing of sea
دوشنبه 16 فروردین 1389 10:22
هیسسسسسسسسسسسسس.... درا بسته....اسپیکرا رو زیاد کنین...هرکی جت آدیو مدیا پلیر داره...می تونه گوش بده... شرمنده که خیلی کمه...بیشتر از این آپلود نمی شد... اول روی لینک کلیک کنید،بعد دانلودش کنین!اگه مدیا پلیر داشنه باشین،خود به خود باز می شه... حالا ببینین و گوش بدین... به رنگ دریا... به رنگ زندگی
-
مارکوپولو از نوع ممو!!
یکشنبه 15 فروردین 1389 15:41
به به!بوی سبزه و گل و سنبل وممبل می اد این ورا!!چی؟؟بهار شده؟مبارکه!! القصه جونم براتون بگه.... ما 3 روز مونده به عید،از هول ترافیک در رفتیم شمال!جاده چالوس حسابی سرد بود و مه غلیظی همه جا رو پوشونده بود!ایناهاش... بعدازظهر رسیدیم ویلا.... منم پریدم تو تراس چن تا عسک خوشچیل مشچیل گرفتم براتون... بعدن اضافه شد: عکس...
-
به رنگ تو...به رنگ برنج...
چهارشنبه 26 اسفند 1388 10:32
safa یکشنبه 23 اسفند 1388 ساعت 12:20 PM poste shuvar beh dar kon عطر برنج:(کلهم پست جالبی بود!!منم دوسش داشتم... ) زهرا یکشنبه 23 اسفند 1388 ساعت 12:34 PM سلام.من از خواننده های خاموشتم.اون پستایی که حاله خواهر همسر جانتو میگیری خیلی بانمکه.من که کلی می خندم عطر برنج:(خدا زیادش کنه این لی لی رو که همه دوسش دارن!! ) می...
-
یالا رو کن!
یکشنبه 23 اسفند 1388 12:05
خداییش این دفه دیگه باید با من روراس باشین!!این تو بمیری ازون تو بمیری ها نیس!جون من نباشه،جون خودتون،(فٌشم ندیدنا ) به این نظرسنجی جواب درس بدین! روی صحبتم با همه س!آهای آقایون و خانومای سایلنت!!!( )با شمام هستم! کدوم یکی از پستای عطربرنج از روز متولد شدنش که 17 مرداد 87 بوده تا الان که آخرین روزهای سال 88 ه،بیشتر...
-
لنگ در هوا
یکشنبه 23 اسفند 1388 11:01
تله کابین تفریحی همدان در بهمن ماه امسال، روی هوا متوقف شد و مسافران 6 ساعت تمام برعکس و لنگ در هوا استخوان سبک کردند به سلامتی!! وقتی تلویزیون داش اون مسافرای بدبختو نشون می داد که از سرما چوب شده بودن و داشتن از کوه پایین می اومدن،با مدیر تله کابین مصاحبه کردن! گزارشگر:آقا چرا این اتفاق افتاد سر سیاه زمستون؟ مدیره...
-
این روزهای آخر...
پنجشنبه 20 اسفند 1388 09:12
ابو می گفت: سال 88 خیلی سریع گذشت و اصلا" نفهمیدم کی تموم شد...عمر مث برق و باد می گذره...یه سال دیگه هم رفت... اما من گفتم:این مهم نیس...مهم اینه که هرچقدر تند گذشته،به بطالت و بیهودگی نگذشته و چی به دست آوردی... با خودم یه دور تو این 1 سال و چهار فصلش زدم و فکر کردم که چه کار مفیدی انجام دادم.همچین بگی نگی و...
-
آنتراکت
یکشنبه 16 اسفند 1388 10:54
خوب خوب! فک کنم بهتره اینجا رو به وبلاگ آشپزی تبدیل کنم!چطوره؟ این سوپ قارچه که دستورشو از لینک مطبخ رویا جون برداشتم.و تمام اندازه ها رو دقیق رعایت کردم.مزه ش عالی بود!البته بگم این سریعترین سوپی بود که من تو عمر خودم درست کرده بودم!فقط حدود نیم ساعت طول کشی چون به جای آب مرغ از عصاره مرغ گالینا بلانکا استفاده کردم....
-
کفترچاهی!! 60 جفت!!
شنبه 15 اسفند 1388 09:50
خونه ما منبع کفترچاهیای پاقرمز و رنگارنگه!هرکدومشون اندازه یه لنگه کفشن از بس بهشون برنج و دونه می دیم! توله (ببخشید جوجه) می زارن قد کله من!این دو تا قٌلٌنبه ها جوجه های کفترچاهیای روی کولر مان!هنوز بدنشون کرک داره و بالاشون زیاد رشد نکرده.اما اندازه یه کفتر کاملن.مامانه آوردتشون بالای پنجره اتاق من که بهشون پرواز...
-
عمرنگ!!
چهارشنبه 12 اسفند 1388 10:22
دیشب شام بیرون بودیم.میز رو به رویی ما،یه دختر خیلی باکلاس و شیک نشسته بود.قیافه خوشگلی نداشت اما خیلی اصیل می زد.معلوم بود از سر کار می آد چون مقنعه سرش بود و چهره اش به شدت خسته بود.یه کیف مردونه رو میز بود.یه کم که گذشت یه پسر قد بلند که اونم اصیل می زد و قیافه ساده و شیکی داشت و معلوم بود،اونم سرکار بوده!!! اومد...
-
خودم را به ثبت رساندم :))))
دوشنبه 10 اسفند 1388 09:34
پست چی پست در است... در دستش بسته ای ست... درون بسته اش قلب من است... پینوشت:بالاخره داستانم چاپ شد! کجا؟تو همین کتاب "بدون عنوان" جز آثار برگزیده!دیشب به دستم رسید....
-
اخلاقهای خوشگل مردها...
شنبه 8 اسفند 1388 16:50
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 من به زور می خوام خودمو تو یه بازی وبلاگی بچپونم! اخلاقهایی که شما در مورد مردان دوست ندارید!قابل توجه آقایون سایلنتی که اینجا رو می خونن!برا آینده تون خوبه!! ۱.همه شون گلن! بر منکرش لعنت!ما کی گفتیم که اخلاق بد دارن؟؟ ۲.جسارت نباشه ها اما آقایون...
-
قرض
پنجشنبه 6 اسفند 1388 12:07
ممنونم ازینکه پیشم بودی... مرسی ازینکه همیشه پشتمی و به دردودلام گوش می دی... مرسی که دیشب تونستم اشکامو رو شونه تو بریزم... یه جورایی منو بدهکار خودت کردی... می دونستی؟
-
شور به در کن!
سهشنبه 4 اسفند 1388 09:10
مموی شاباجی خانوم :بعضی دخترای حالا دیگه از شور به درش می کنن!از دوران راهنمایی فعالیت اجتماعیشونو شورو می کنن و یه الف میرزا قلمدون که هنوز پشت لبش جوونه نزده رو پیدا می کنن و یه 5 سالی باهاش سر بالا و سرپایین طی می کنن! بعد 5 سال هم یا خونواده ها نمی زارن یا اصن به هم نمی خورن که خونواده ها بزارن یا نزارن!پس کات! تا...
-
این مردمان پٌر هیاهو...
دوشنبه 3 اسفند 1388 10:49
تا حالا رقص سامبا دیدین؟یه نوع رقص برزیلیه که توی کارناوالای تابستونیشون رواج داره! ازون باکومبا باکومباییا س که همه اجزای بدنشونو تکون می دن و یه کم بی سرو ته و تهوع آوره(ما مخلص رقاصای برزیلی مرزیلی و فلامنکو و اینا هستیم داداش)! عروسی دعوت شده بودیم که هم یُخده قاطی بود و هم یه خونواده ای بین مهمونا بودن که قاط زده...
-
داغم...
پنجشنبه 29 بهمن 1388 11:42
وقتی هستی،انگار داغ داغم...پر از حس پرواز...پر از تو...پر از چشمهای براقت... سعی می کنم تمام عشقمو بریزم لا به لای سبزی که دارم سرخ می کنم...توی سالادی که دارم درست می کنم...لا به لای برنجی که زعفرونیش می کنم...می خوام عطرش بپیچه تو خونه مون... تو تمام کوچه های آجری رنگ و خاکی تهران... تو تمام شهرهای ایران... تو تمام...
-
اولین قورمه زندگیم...
چهارشنبه 28 بهمن 1388 09:53
بازم جو گرفتتم و از مطبخ رویا جون ،برای ابو خان تو تعطیلات،اولین قورمه سبزی رو پختم! این مواد اولیه س! اینم خودشه! پسنوشت: شرمنده! کامنتدونی بسته می باشد! پسنوشت 2: آرمینا جونم! نمی تونم برات نظر بزارم! کامنتدونیت ترکیده!
-
دنده عقب...
سهشنبه 27 بهمن 1388 08:56
مکان:شرکت در حال:خاروندن سر و با قطره های بارون یکی از وبلاگا بازی کردن تلفن وصل می شه به اتاق من! طرف که صداش از ته چاه درمیآد:من از مرکز آمارگیری رادیو تلویزیون زنگ می زنم!چن تا سوال داشتم.مایلید شرکت کنید؟ ممو در حالی که گیج می زنه:بعله! بفرمایید! طرف:اخبار رادیو و تلویزیونو گوش می کنین؟ ممو در حالی که داره عق می...
-
نذر
دوشنبه 19 بهمن 1388 09:16
دم صبح،وقتی که هوا تاریک-روشن بود و من هنوز تو تختم می غلتیدم...خواب دیدم!! من و دونه تو آزمایشگاه نشسته بودیم.دونه نگران بود...نوبتمون شد که جواب آزمایشو بگیریم. انگار دکتر به دونه گفت که من سرطان خون دارم! دونه گریه کرد و بهم گفت: ممو! تو سرطان خون داری... من گریه کردم و بعد فکر کردم که دیگه ابو منو نمی خواد! دیگه...
-
بازی سرنوشت...
شنبه 17 بهمن 1388 10:26
به دعوت کولوچ خانوم و روزهای من جونم اینا می خوام این بازی وبلاگی رو که اسمش بازی سرنوشته ،انجام بدم: من که معرف حضور همه تون هستم! وختی به دنیا اومدم تخس بودم و زیر بار حرف زور هم نمی رفتم!واسه همین حاج خانوم(مادربزرگم)هیش وخ نتونس منو قنداق کنه! نوه اول هر دو خونواده بودم و همه درصدد بودن تا منو به میل خودشون تربیت...
-
این منم؟
پنجشنبه 15 بهمن 1388 11:17
خدایا!!این منم؟.. دمرو افتاده بر بالین چوبی...اشک_ خشکیده بر صورت...با شیارهای عمیق در ذهن... خدایا!! این منم؟... پریشان-مو بر پیشانی...بی حس و نابود...با چشمانی بر هم... خدایا!! این منم؟... لرزیده بر سرشاخه عمر...با بن بستی در مشت...لبهایی به هم فشرده... ... این خود خود منم...
-
خباثت با طعم بالش
یکشنبه 11 بهمن 1388 12:40
حال خوبیه اگه... .... هیش کی بهت نزنگه و هیش کی سراغتو نگیره حتی! همینطوری بعد خوردن یه لیوان! کاپوچینوی داغ ،ریلسک تو تختت ،بالش مخمل زرشکی بچه گیهاتو (که دونه 2 ساله می ندازتش تو سطل آشغالو و تو هی می ری درش می آری و میزاری رو تخت)زیر سرت لوله کنی و بعد زیر پتوی بزرگ وخوشرنگت فرو بری و به صفحه موبایلت خیره بشی... هی...
-
شوت ملخ
شنبه 10 بهمن 1388 11:23
مادرجان ببو که معرف حضور همه هس!اگه نه اینو ببین! کی: بعد 4 ساعت بیخوابی و یه لنگه پا وایستادن تو درمونگاه و ساعت 1 نصفه شب کپه مرگ گذاشتن!! چرا؟:به خاطر فشار بالای مادرجان ببو و حساسیت ایشون به ادویه جات... عروس:مامان جون!چرا اینقده فلفل ریختی تو کتلت؟مگه حساسیت نداری؟ مادرجان ببو:نه!کی می گه؟ عروس: پریشب دکترت گفت...
-
برف شوق...
سهشنبه 6 بهمن 1388 14:59
برف می آد...برف می آد..گوله گوله داره برف می آد... خدایا شکرت که امسال هم مارو بدون آب و برق نذاشتی...
-
عفریت مرگ!
دوشنبه 5 بهمن 1388 10:25
آقا جان!ما دیگه نه با هواپیما میریم سفر،نه با قطار! همین ماشین خودمون امنترین اتاقک فلزی دنیاس! تا آنتالیا و ایتالیا و پاریس هم با همین رخش بژ رنگ خودمون رانندگی می کنیم! راهمونم ندادن،مث بچه آدم سرمونو می ندازیم پایین و برمی گردیم تو پستوی خونه خودمون! مگه آزار داریم سوار این عفریتای مرگ بشیم و به جای رم و ترکیه و...