-
چلانش...
چهارشنبه 6 مرداد 1389 16:28
اونقدر چلوندمش و چلوندمش که از نفس افتاد!نمی دونس چرا یه دفه اینطوری شدم؟تعجب کرده بود که چرا این همه دوس داشته شده!که چرا یه دفه بی هیچ دلیلی اینقده با محبت شدم؟چرا هی گوشای بامزه شو می کشم و می پیچونم... اون هیچی نمی دونس...هیچی...اینم نمی دونس از اینکه از سفر،صحیح و سالم برگشته،چقدر خوشحالم...نمی دونس از اینکه ازون...
-
دزدی
چهارشنبه 6 مرداد 1389 09:29
هی تو این وبلاگا بازی می کنن،خوب مام تحریک می شیم!!چه کنیم دیگه تابستونه و بیکاری تو خونه! آخه نیس من تازه امتحانای پیش دانشگاهی مدرسه م تموم شده و بیکارم،هی باید بازی کنم... اگه دزد بودی از این آدما چی می دزدیدی؟ بهاره :گذشتشو .اون ؛را؛ گفتناشو! گیتی :دیزاین خونشو+ تعهدش تو زندگی رو خورشید :سیاستشو! نانازی :چشمای...
-
لب تشنه خراب
یکشنبه 3 مرداد 1389 11:35
حالم هیچ خوش نیس...ازون ویروسای فلان فلان شده رفته تو معده م و هی داره معده و روده مو می تراشه می ره پایین... دیروز تو ستیغ آفتاب،12 ظهر، بیرون بودم و خوب مغز پخت شدم... خیلی وقت بود،اینطوری کله پا نشده بودم...ویروسه هم گشت و گشت و آخرش منو پیدا کرد و خلاصه یه حالی بهم داد که ویروس_کیف شدم حسابی... الانم از دیشب نمی...
-
به یاد افشین مقدم...اول مرداد ماه ۵۵
پنجشنبه 31 تیر 1389 09:14
نمی دونم افشین مقدم یا حسین آهنیان مقدم رو می شناسین یا نه؟اما مطمئنم که مامانامون همه می شناسنش و دوره جوونیشونو با آهنگای ملیح و آرومش گذروندن!یه چیزی تو مایه های راک لایت و پاپ...و شنیدنشون شاید یه حس غریب نوستالژی رو تو قدیمی ترها بیدار کنه... من بچه که بودم،صُبای جمعه با آهنگ مسافرش از خواب بیدار می شدم و آهنگ...
-
به دخترم
دوشنبه 28 تیر 1389 09:15
می نویسم از برای تو... برای دختری که هنوز موجود نیست..و همین حالا،در این ثانیه،در آسمانهاست... می نویسم برای تو...دخترکم...دخترک بازیگوشم... می نویسم برای پوست برفی ات...برای موهایت که به رنگ بلوط جنگلهای رشته کوههای زاگرس می ماند...برای چشمهایت که مخمور است و همیشه به رنگ شب...و برای گونه های صورتی رنگ عاج مانندت......
-
نان لتیر روغنی...
یکشنبه 27 تیر 1389 09:41
بالاخره نون پختم...و چقدر هم خوشحالم که یاد گرفتم بپزمش...یعنی دیگه غذا کم بیارم،نون به خورد ابو می دم! به عنوان پیش غذا برای مهمونی،این نون فوق العاده س و مطمئن باشد که همه دستورشو ازتون می پرسن... ما که خوشمون اومد...البته من به جای کنجد،برای روش از جعفری استفاده کردم که عطر و بوی خیلی خوبی به خودش گرفت و توش هم...
-
دوران تجرد...
شنبه 26 تیر 1389 09:37
-
مارک آنتونی
پنجشنبه 24 تیر 1389 10:09
خوب خوب...می بینم که همه شدید منتظرین که یه تک آهنگ دبش براتون بزارم امروز! تو این هوا که فقط واسه بٌرٌنزه شدن خوبه،این آهنگ می چسبه... این آهنگ مارک آنتونی،خواننده آمریکای لاتینه...قیافه این خواننده اصن جالب نیس!اما صدا و آهنگاش تکه...در حال حاضرم که همه می دونن...شوهر جنیفر لوپزه... این موسیقی بسیار آروم و...
-
نانیت...
چهارشنبه 23 تیر 1389 12:59
نمی دونم چرا الان دلم می خواد،خونه باشم و سر اجاق(تنور ) از این نونا بپزم با سبزی خوردن و پنیر بزنم به بدن؟ خوب ویاره دیگه مادرجان!چه کنم؟از دیشب تا حالا فقط 2 تا چایی خوردم... من نون می خوام...یالا من نون می خوام... پینوشت:خداییش اگه این وبلاگه نبود،من کجا می تونستم اینقدر راحت از هوس و ویارانه هام واسه 300،400 تا...
-
هاکی رو مٌخ!
سهشنبه 22 تیر 1389 11:00
وقتی می آد تو جمع ما همیشه خدا ُیا تازه از انگلیس برگشته ذات الریه کرده،یا تو فرانسه بوده،چپه شده ، یا تو جزایر گور به گوری سوخته یا ماشین ایکس۵۰۰ خریده! من نمی دونم چرا این دختره هر چی ساعت مچی می خره،بالای 1 تومنه و همه شم از صدف اصل درست شده! مثلا" همه ما داریم در مورد بچه یکی از دوستا صحبت می کنیم،می پره وسط...
-
مرگ خاموش ناتالی وود...
دوشنبه 21 تیر 1389 09:42
همین امروز صبح نوشت: چرا هیش کی این پست منو دوس نداره و محلش نمی ده خو؟؟ Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 شاید خیلیا به خاطر این پست بهم خرده بگیرن و پیش خودشون بگن: آخه به تو چه که یه هنرپیشه امریکایی روسی الاصل،واسه چی و چه جوری مرده!! آره شاید ربطی به من و شما نداشته باشه اما...
-
آخر هفته ها با موسیقی
پنجشنبه 17 تیر 1389 11:57
خیلی دوس دارم،حسی رو که از گوش کردن یه آهنگ بهم دس می ده ،رو با بقیه تقسیم کنم... واسه همین یه برنامه دبش براتون ریختم که آخر هفته ها،براتون آهنگای خاطره انگیز و به یاد موندنی رو آپلود کنم... بگذریم از اینکه اون پایین،آهنگ گرگ دیوید منو فی*لتر کردن!!! این آهنگی که براتون امروز در نظر گرفتم(اهم اهم اهم...این روزا همه...
-
شادی آورترین صحنه زندگی تو این نقطه از زمان
چهارشنبه 16 تیر 1389 10:20
گاهی اوقات تو دلت می خواد،زمان رو یه صحنه از زندگی بایسته و تکون نخوره...و اونقدر اون صحنه رو تنفس کنی تا تموم بشه و طعمش تو تمام زوایای روحت باقی بمونه... وقتی تو یه بعدازظهر شرجی و آتیش ریزون تابستون ،حوالی ساعت 8/5 روی تخت رو به پنجره ،دراز کشیده باشی و آسمون سورمه ای رنگ از لای درگاهی پنجره،یواشکی تو اتاقت سرک...
-
سگی به اسم پانی
دوشنبه 14 تیر 1389 09:15
جونم براتون بگه که آق دایی ما تازگیا یه سگ از نژاد تریر آورده که اسمش پانی ه و ۳ سالشه! ایشون ماده تشریف دارن و خیلی هم لوس و ننر و بی حالن!! یعنی ۵ شنبه که ما اونجا بودیمُ دریغ از یه پارس!دریغ از یه واق واق و زوزه!!دریغ از یه ثانیه پاچه گرفتن!من که این همه عاشق حیوونای آروم و سر به زیرمُ داش حالم از خانومی و با...
-
نقدینگی
شنبه 12 تیر 1389 09:17
به دعوت دوستان قرار شد ما هم پایمان را در یک بازی وبلاگی بگذاریم و به صورت جدی ملتو نقد کنیم...ما می خوایم 8 تا رو نقد کنیم!!می شه؟؟ تازه شم اگه این 7 تا منو نقد نکنن،مشغول ذومبه دو قبضه ن و عمرن بتونن قصر در برن!!همه شون دعوتن تا نقدم کنن!این یه بازیه و اونایی که اسمشون در ذیل می آد باید حرف منو گوش کنن و بازی کنن!...
-
Insomnia
چهارشنبه 9 تیر 1389 09:29
یعنی من مریض این آهنگم!! وقتی بهش گوش می دم،انگار دیگه تو این دنیا نیستم...به قول دوس جونم خلسه آوره...خودمو تو یه سالن رقص تصور می کنم که دارم زیر نورای آبی و سفید و سبز رنگ ،ایستاده رو سنگفرش مرمر سفید،با این آهنگ خیلی آروم می رقصم و یه کمی هم هد می زنم... صدای خواننده ش،گرگ دیوید، مثل ماساری،روح بخش و ملایمه و خود...
-
پیتزا آفتابگردون
سهشنبه 8 تیر 1389 11:40
5 شنبه شب خواستم یه حالی به همه بدم و در نبود دونه،پیتزا درست کنم... اونم چه نوع پیتزایی!! پیتزای ابتکاری آفتاب گردون! این خمیرشه!اونقدر خمیرش عالی و نرم شده بود که یه وعده خمیر دیگه با همون اندازه ها برای پیراشکی گوشت درست کردم!(البته خمیرش برای 6 نفر کافیه!) اینم سٌسش!البته با سرکه سیب خیلی عالی می شه...پیشنهاد می...
-
باحالی آمارو دارین؟؟
دوشنبه 7 تیر 1389 10:55
چه جالب!همین الان دیدم! 6 تا 1 با هم! آمار 6 تا یکیتو بخورم وبگذر!! برنج خورده ها:۱۱۱۱۱۱ خلاصه آمار سایت بازدید امروز: 61 بازدید دیروز: 253 افراد آنلاین: 6 بازدید کل: 80183 « نمایش آمار کامل » powered by webgozar
-
فًرزوٌزوٌ
یکشنبه 6 تیر 1389 10:35
خیلی سال پیش که عمه مری (که این پستو در موردش نوشتم) هنوز مجرد بود و من جزقله بچه بودم ،یه کمد داش زیر یه دراور بزرگ و سفید چوبی که کنار تختش تو دیفال جا سازی شده بود.این کمده دو تا در داش که یه قفل محکم داشت و کلیدش مث کلید صندوقچه اسرار بود این هوااااااااا!...دقیقن این هوا!! از همون صندوقچه هایی که بوی نفتالین می...
-
فراتر از عادت
جمعه 4 تیر 1389 19:04
نمی خوام کلیشه ای بنویسم ...نمی خوام بگم سید جون روزت مبارک...یا چه می دونم 100 سال زنده باشی...یا تو مث کوه می مونی و این حرفا! تو پست مخصوص دونه براش نوشتم که همیشه مث کوه پشتم بوده و من حصارهای محکم حمایت و گرمای خونواده داشتن رو پشتم خوب حس کردم... همیشه و همه جا دورادور بوده و هست...همیشه بدون حرف نگرانم بوده...
-
برباد رفته ها
پنجشنبه 3 تیر 1389 09:33
خیلی وختا دلم واسه خیلی وختای دیگه سخت تنگ می شه... بعضی موقه ها دلم واسه دوران شعر و شاعریم پر می کشه...اون دوران نمی دونم چی تو وجودم بود و چی باعث می شد اون کلمات خاص رو به زبون بیارم یا هر چند ساعت یه بار شوق نوشتن شعر، تمام وجودمو پر کنه و روی کاغذ جاری بشه... دیدن یه بچه گربه یا شکوفه های گیلاس و یاسهای بنفشی که...
-
گوسپند...
سهشنبه 1 تیر 1389 11:35
این درسته؟نه! می خوام بدونم این درسته؟؟واقعا" این انصافه که ما هرچی بلا می خوایم بیاریم سر این گوسفندا بیاریم؟؟ تو عزا گوسفند می زنیم زمین!تو عروسی جولو پای عروس می کشیمشون! حاجی که از مکه می آد،ریششششش داره،زیر پاش گوسفند بیچاره رو می ترکونن! تو محرم...ظهر عاشورا،ماه رمضون، هر موقعی که بگی اینا جنازه هاشون وسطه...
-
فیلم خری
یکشنبه 30 خرداد 1389 09:27
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 مکـــــــــــــــــــــــــــــان: دی وی دی فروشی درندشت قًد مهدیه تهران! ممو:آقا بربادرفته رو دارین؟ فروشنده فنقل شوتیانا: چی؟نه! نداریم! اون یکی فروشنده خنگولیانا:خانوم ما فیلمای ایرانی نداریم! ممو:هاین؟ این ایرانی نیس که! آم*ریکایی قدیمیه! ویوین...
-
زیگیل الفضول المعلوم حال!
پنجشنبه 27 خرداد 1389 12:43
آقا جون! تو نمی خواد روابط اجتماعی رو به من یاد بدی!من خودم بلدم از کسی که برام هدیه می آره،چه جوری تشکر کنم! اینقده ازین آدمای پررو و فضول که هی می خوان به این و اون گوشزد کنن و برن بالا منبر بدم می آد که نگو!دختره بی ادب 7 سال از من کوچیکتر،و به خاطر بی تربیتی و پرروگریش شهره خاص و عامه، به من می گه: برو از خانوم...
-
قبض موبایل
چهارشنبه 26 خرداد 1389 09:17
دونه می گه چرا هر مشکلی پیدا می شه اینقده سر و صدا می کنی؟؟ اما این دفه نمی تونم سر و صدا نکنم! ۳ روز پیش قبض موبایلمو اس ام اس کردن ۱۱۳ هزار تومن! اما من چون شوت می زدم فک می کردم همون ۱۱ هزارتومنه! چون سابقه نداره ازین بیشتر بیاد!حالا امروز صُب اومده ۱۵۰ هزار تومن! یعنی من در عرض ۳ روز که یه روزشم موبایلم...
-
زندگی میلیمتری
سهشنبه 25 خرداد 1389 19:24
بعضی وختا زندگی آدم می افته رو دور تند...طوری که به جای 24 ساعت،دوس داری در شبانه روز 50 ساعت داشته باشی و همه ش وقت کم می آری... من همیشه دائم الکلاسم...یه روز نشد که من مث یه آدم معمولی که از کار روزانه خسته می شهُ از سر کار بیام و برم خونه و تو این گرما ُُزیر کولر لم بدم و با یه لیوان آب آناناس خُنک واسه خودم سریال...
-
برو جولو بترک!!
یکشنبه 23 خرداد 1389 17:22
یعنی اسم منو باید بزار شانسی الممو جون!چون وقتی یه بلایی از نوع سبک سرم می آدُ یه خفنترش بعد سرم می اد و بعدش یه دبل ایکس لارجترش بعد اون خفنه سرم می آد! چهارشنبه ای با هزار مکافات و پرسون پرسون از بقال و چقال،واسه خریدن عصر یخبندان 3 و دوبله فیلم برباد رفته،واسه تمرین صدا،سر از سی دی فروشی میلاد نور در آوردیم. با...
-
در دستان من
شنبه 22 خرداد 1389 10:02
امروز صبح، دقیقن یه ربع مونده به تموم شدن وقت خوابم ،خواب دیدم نشستم تو کلاس دوره راهنمایی و معلم ریاضی سختگیرمون با یه لباس گل من گلی نشسته رو به روی منو داره یکی یکی بچه تنبلا رو صدا می کنه پای تخته واسه مساله حل کردن و همچین براقه که می خواد در صورت مرتکب شدن یه اشتباه کوچیک پاچه شونو بگیره!! وقتی اولین نفر(که...
-
سهم من...
پنجشنبه 20 خرداد 1389 09:50
مرسی از اینکه وقتی سرم داره از درد منفجر می شه،برام قرص می آری و نوازشم می کنی... می دونی وقتی از زیر دوش آب گرم اومدم بیرون و تو برام چایی ریختی،انگار طعم چایی با تمام دلخوشیای عالم بهم چسبید... مرسی از اینکه اینقدر به فکرمی...مرسی از اینکه هرحرفی رو الکی نمی زنی و وعده وعیدای دروغ و پوشالی بهم نمی دی...و فقط عمل تو...
-
شاید وقتی دیگر...
سهشنبه 18 خرداد 1389 09:23
هنوز وقتی صدای حنا و راوی کارتونشو می شنوم ،اون ته ته های دلم قیلی ویلی میره... هنوزم از دیدن نقاشی متحرک استرلینگ و زنان کوچک روی صفحه تلویزیون،یه جوری می شم و یه بوی خوبُ یه دلهره ناب می دوئه زیر پوستم... هنوزم دوس دارم تو کتاب و لا به لای کبریتای دختر کبریت فروش هانس کریستین اندرسن گم بشم و بعد به خاطر مرگ خاموشش...