-
یک و نیم تا
یکشنبه 16 خرداد 1389 09:43
زمان:چن سال پیش اوایل آشنایی مکان:پارک ساعی وسط درختای افرا و کاج خوشبو ممو:چن تا دوسم داری؟ ابو:اممممممممم...نمی دونم!داره کم کم زیاد می شه!! ممو:خوب زیاد می شه چن تا می شه؟ ابو:اممممممممم....دو تا ....تازه داره دو تا ئو نصفی می شه! ممو: (تو دلش: چه جًلًب!!! ) زمان:چن ماه بعد مکان:سینما عصرجدید تو تاریکیُ در حال...
-
دونه یعنی...
پنجشنبه 13 خرداد 1389 09:40
همیشه هرکجای دنیا که باشم...با هرکی که باشم،ممنونتم... می دونی که می دونم تو من و نوش نوش رو مث بچه گربه های بی رمق و کور به نیش کشیدی و بزرگ کردی... هم بیرون کار می کردی و هم 2 تا بچه تخس و کوچیک داشتی... یادم نمی آد یه روز غذای سرد خورده باشم یا حتی غذا نداشته باشم...اونقدر به فکر همه چیمون بودی که بعضی وختا تو مغزم...
-
نقطه چین روزهای گم شده...
چهارشنبه 12 خرداد 1389 12:44
همچنان می نویسم و می نویسم... .... Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 باران می آید.لباس بلند ساتن آبی رنگم روی زمین کشیده می شود.تمام لبه دامنش پر از گل و لای شده است.مامان دنباله لباس را جمع می کند و می گوید: کاش اون یکی رو پوشیده بودی...این یکی خیلی بلنده!! تمامش کثیف شد.......
-
۳۰++++++
دوشنبه 10 خرداد 1389 14:56
آقا من باز می خوام انتقاد کنم! این دفه می خوام از یه سریال تو مخ فارسی وان انتقاد کنم!مگه چیه؟همه چیش که خوب نیس! همشیره های زیر ۳۰ سال چادراتون بکشین سرتون این پست نامحرم داره!! من نمی فهمم چرا این کلمبیاییا بایدیه فیلمنامه فقط واسه هیکل و پشم و پیلیا یه مدل آمریکای لاتین بنویسن که همه ش هیکلشو عرضه کنه؟ یعنی چی که...
-
ندارههههههههههههه
یکشنبه 9 خرداد 1389 12:34
اینم یه آهنگ دیگه که دور از چش مامور انتظامی سالن کنسرت ضبط کردم... ندارهههههههههههه! مث همیشه می تونین دانلودش کنین و بعد گوش بدین... پینوشت: خوب چرا فش می دین؟؟فردا آپ می کنم!می دونم این هفته هر دفه می آین این وبو باز می کنین،می گین: اهههههههههههه!باز این دانلودی اعصارو گذاش!! من شرمنده!
-
ُIn the color of the night…
شنبه 8 خرداد 1389 10:23
این لینکی که می زارم هنرنمایی فوا*د حجازیه تو کنسرت... اسپیکرا زیاد... اول دانلودش کنین بعد بشنوین... به رنگ شب
-
و تنها صداس که می ماند
چهارشنبه 5 خرداد 1389 16:40
مرا عفو کنید...مرا عفو کنید... مشعل بیاورید... مشعل ...( عین مشعلشو غلیظ بخونین لوفطن!!) دیشب ما کنسرت علیرضا جون بودیم...جای خیلی از دوس جونای وبلاگی خالی بود...دوس جونم 4 تا بلیط خریده بود واسه خودشون!بعد یه دفه 2 نفر از اونایی که قرار بود باهاشون برن،پُکیدن و انصراف دادن!اونم تا پیشنهاد داد،من از خدا خواستههههه با...
-
مًلًنگ خاتون!
دوشنبه 3 خرداد 1389 16:24
زمان: بعد مهمونی،ساعت 2 شب. موقعیت: همه پنچر و له و لورده و با مانتو و روسری افقی روی مبل،آماده حرکت به سمت خونه.(البته یکی باید با کاردک و خاک انداز جمعمون کنه از رو مبل!) دونه:ای وای!!خاک به سرم!منو ببین داشتم همینجوری بی مانتو می رفتم تو کوچه! مادرجان ببو:اینکه چیزی نیس!من یه دفه چن روز پیشا،تا سوپری بی روسری و...
-
شمع
شنبه 1 خرداد 1389 11:15
نمی دونم چرا من بعضی وختا فک می کنم،هرچیو من دوس دارم،بقیه هم می تونن دوس داشته باشن... می خوام از یه رستورانی براتون بگم که حدود چند ساله توسط من و ابو خان کشف شده. دلم نیومد که برو بچز رستوران بازو از امتحان غذاهای خوچمزه ش محروم کنم!شایدم بعضی هاتون تا حالا رفته باشین... شمع ، یه رستوران ایتالیایه که تو کوچه پس...
-
آفتاب تیز
پنجشنبه 30 اردیبهشت 1389 11:03
آ ف ت ا ب تیز و شفاف شده...انگاری خورشید داره خودشو می کشه که اٍگزٍمای پشت ساق دستای منو بیشتر و بیشتر کنه... دلم یه بستنی مشتی می خواد با یه عالمه شکلات و خامه روش...اما حال اینکه ازون سربالایی برلیان بالا برمو ندارم...ملت ریختن دور و بر پاساژای میدون...مگه تو یه روز چقدر خرید دارن که این همه هول می زنن و از سرو کول...
-
لقمه ای دلتنگی
چهارشنبه 29 اردیبهشت 1389 13:28
غبار این روزهای تهرانُ بدجوری بینی ام را خشک می کند... دیگر فین کردن را هم از یاد برده ام.... یا شاید حوصله اش را نداشته باشم...
-
ذهنم...
چهارشنبه 29 اردیبهشت 1389 08:57
یادم که می آد،خودمو نگه می دارم... تو ذهنم می بوسمت... پینوش:سوال؟می شه نکنین؟؟ نظر؟دوس دارین در گونی برنجا رو باز می زارم...
-
هیچ کس
سهشنبه 28 اردیبهشت 1389 09:49
ممو:می دونی چیه؟دندون لقو باید کند و انداخت دور! ـآره راس می گی!! ممو:تو هم دندون لقی! _یعنی منم می خوای بکنی بندازی دور؟ ممو:آره! همین الان کندمت!می خوام بندازمت دور... _ ازم در مورد این پست هیچی نپرسید!!می شه لطفن؟؟
-
من در آور پزون عید
یکشنبه 26 اردیبهشت 1389 14:41
یعنی اگه من وسط بیابونم باشم،از کمترین امکانات واسه شیکم چرونی استفاده می کنم. تو شمال فک کردیم گازمون فرش رو به راهه!اما نبود و گازش قطع بود! مواد کیک آماده رو با تخم مرغ و روغن و شیر درس کردیم، این دستای من نیستا!!دستای حامیه!شوهر نوش نوش! کیلیک کنین رو ادامه مطلب ریختیمش تو سینی فر و گذاشتیم رو بخاری و اون یکی سینی...
-
مٌجل دار
شنبه 25 اردیبهشت 1389 10:09
بــــــــــــــــــــــــــــــوق! ممو:میدون ...؟ راننده تاسکی:اوهوم... ممو تا می آد سوار شه یارو می گه:خانوم بیا جولو سوار شو!چرا می ری عقب؟مگه من لولو خورخوره م؟ ممو:هاین؟ خانومی که پشت نشسته:ممنون پیاده می شم... لا دنده (ببخشید راننده ):خانوم من منظوری نداشتم ها!!آخه همه ازینکه بغل دس راننده سوار شن،می ترسن!منم یه...
-
ببین چه خاطره ای می شود ۲۱ اردیبهشت...
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1389 15:59
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 دور 5 تا میز چوبی که به زور کنار هم چپوندنشون،ور دل همدیگه ،تو یه کافی شاپ تاریک با دیوارای قهوه ای و یه شومینه زغالی وسطش، با یه عالمه اورنج گلاسه و کافه گلاسه و بستنی شکلاتی ،حدود 25-30 نفر وبلاگی نشستن و گل می گن و گل می شنفن!(یعنی فقط بلند...
-
باغ کتاب-قسمت دوم
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1389 09:36
خوب خوب!می بینم که همه منتظرن! 2 .رمانهای عشقولی-اجتماعی-خارجی معاصر لیلین پیک: اول از همه رویای روی تپه رو بهتون معرفی می کنم.اثر لیلن پیک.تاثیرگذار و زیباس.لج و لج بازی خارجکی ندیدن؟خوب...تو این کتاب بخونین دیگه!! یاغی عشق :این کتاب هم تاثیرگزاره و هم جذاب. تموم حالات روحی و اجزای درونی یک زن رو تشریح کرده.خوندنش رو...
-
باغ کتاب-قسمت اول
دوشنبه 20 اردیبهشت 1389 15:58
دیدم تعداد کتاب خونا زیاد شدن،گفتم بیام یه سری کتاب بهتون معرفی کنم تا مستفیض شین حسابی. عنوان این کتابهایی که اینجا می آن،می شه گفت تقریبا" جز بهترینهای ژانر خودشون هستن.حالا ممکنه بعضیا بهتر و بعضیا ضعیفتر باشن.در کنار هر کدومشون،توضیح کوتاهی اومده و حدالامکان توصیه شده.نظرات من سلیقه ایه اما اکثریت کسانی که...
-
نمایشگاه کتاب و خواب...
شنبه 18 اردیبهشت 1389 16:43
خوب خوب می بینم که نمایشگاه کتاب رفتین و به ما نگفتین!! به نظر من هر کی می خواد نمایشگاه کتاب بره،بهترین موقع،همون روزای اوله... چون هم شلوغی کمتره هم کتابای خوب و درست و حسابی تموم نشدن!در ضمن نویسنده های مورد علاقه تون هم تشریف دارن که امضا بزنن روی جلد کتاب!(درست مث ما!! ) 5 شنبه، غرفه هایی که ما می خواستیم...
-
spring blossoms
پنجشنبه 16 اردیبهشت 1389 09:20
این صحنه تو قلب کویر اونقدر برام جالب و زیبا بود که حیفم اومد ازش براتون فیلم نگیرم... طبق معمول... اول دانلودش کنین و بعد با مدیا پلیر ببینینش... ممکنه کمی طول بکشه... به رنگ بهار در قلب کویر...
-
کلیشه...
سهشنبه 14 اردیبهشت 1389 13:12
یه فکری تو ذهنم شکل گرفته که باید اینجا بنویسمش و بعدها اگه وبلاگی بود و وبلاگستانی و وبلاگ نویسی،و اگه آلزایمری نبود و فیلتری و ترکیدگی لوله اینترنتی ،از خوندنش سورپرایز بشم و فکم به خاطر این ذهن خیلی فعالم(!)بیفته رو زانوهام! به نظر من روند فیلمسازی سینمای هالی*وود داره کلیشه ای و تکراری می شه... تو اکثر فیلمای...
-
خواندی...خواندمت
یکشنبه 12 اردیبهشت 1389 22:19
به من گفتی بخوان...خواندم به نام خدایم در دستهای تو...هجی کردم موسیقی زندگی را... تمام آرزوهای خوش زمین تقدیم تو باد... تو که با حضورت در روز دلهره آور اول مهرُ آب را با گچ سپید پای آن تخته سبز نوشتی و یاد دادی که روشنایی ست... بابا نوشتی و گفتی که سایه سر است و انار شادی آور ترین میوه بهشتی ست... نان هستی ست و مادر...
-
دوشیزگی...
شنبه 11 اردیبهشت 1389 09:46
زمان:شونصد سال پیش وقتی ممو 18 ساله بود و تازه سال اول دانشگاه بود!!(به خدا اگه سندو سالمو بپرسین نمی زارم از پل صراط رد شین!!) مکان:آشپزخونه، سر دیگ چایی کیا:من و نوش نوش نوش نوش:اگه جرات داری،اون ظرف فلفلو خالی کن تو فنجونش!! ممو:می ریزم!حالا می بینی! 2 ساعت بعد موقعیت:خواستگاری از ممو خواستگار کیه؟یه دکتر که تازه...
-
دنیای وارونه...
چهارشنبه 8 اردیبهشت 1389 09:56
دنیای وارونه...اینو خوب می دونه...منه دیوونه تو رو دوس دارم... من سعید مدرس رو خیلی دوس می دارم... آلبوم جدیدشو هیچ کجا پیدا نکردم! ای هوارررررررررررررررررررررررر!بابا کمک کنین خووووووو! یعنی بین این 200 و300 تا خواننده ای که این وبگذر ننه مرده برای عطر برنج می زنه،هیش کی پیدا نمی شه که به من یه لینک دانلود آهنگ...
-
از کی چی یاد گرفتم؟
دوشنبه 6 اردیبهشت 1389 16:12
می دونین... این روزا دارم به خیلی چیزا فک می کنم... به اینکه تو این چن سال اخیر چقدر رشد کردم و به چه چیزایی رسیدم و چقدر به دانسته ها و روش زندگیم اضافه شده و اینکه چی بیشتر روم تاثیر گذاشته و از کی چی یاد گرفتم. از دونه و سید که خیلی چیزا یاد گرفتم!!!اما چیزهای جدیدترو از خیلی های دیگه غیر خونواده یاد گرفتم که در...
-
ژله رنگین کمان...
یکشنبه 5 اردیبهشت 1389 15:50
اینم ژله رنگین کمان به سفارش خودم و دونه و ابو!! اگه برای درست کردنش از فریزر استفاده کنین،زودتر حاضر می شه... باز هم از لینک مطبخ رویا جان درستش کردم!
-
نادعلی
شنبه 4 اردیبهشت 1389 09:58
مکان:مهمونی فامیلی کی:نوش نوش در حال: گشتن کیفش واسه پیدا کردن بادبزن چی می شه؟ دعای نادعلی نوش نوش از کیفش می افته بیرون!(حالا بیکار بودی تو کیف مهمونیت نادعلی بزاری نوش نوشی که حرف دراز کنن برات این هوا؟؟ ) زن فامیل شوهر نوش نوش که هم سن و سال خود نوش نوشه:وا؟نوش نوش جان!نادعلی داری تو کیفت؟ نوش نوش:آره! چطور مگه؟...
-
نوشتم...نوشت...
پنجشنبه 2 اردیبهشت 1389 12:06
همونطور پای پیاده،رو یه جفت کتونی نرم و سفید،با یه کیف سفید کتون که بندشو تو دستم می چلوندم،سعی می کردم،اون ته ته های حرفاش و صداش،یه ردی از بچگی هامون پیدا کنم...از صدای حرف زدنش که کلماتشو می کشید... گفت همون اوایل بعد دیپلم پدر نازنینش که همشهری بابابزرگی من بود،فوت شده... گفت 2 ساله که جدا شده...گفت شوهرش دست به...
-
خانه دوست کجاست؟
چهارشنبه 1 اردیبهشت 1389 16:11
خیلی ناگهانی کامنت نازی رو دیدم...گفت ازش خبر داره...گفت پارسال که اومده بود ایران،باهاش هر روز می رفته پیاده روی...ایمیلشو بهم داد...اما گفت که زیاد به نت دسترسی نداره و شاید ایمیلمو زود نبینه و طول بکشه جواب بده... بهش ایمیل زدم...همین امروز...نوشتم خیلی دلم براش تنگ شده...نوشتم سٌلی باعث جدایی ما شد...ایشالا...
-
قبول شدم!!اگه گفتین کجا؟
یکشنبه 29 فروردین 1389 10:34
قرار بود امروز ماجرای تست دادنم رو براتون به صورت یک طنز تپل بنویسم که جواب آزمون اومد و منو چبسوند به سقف! هی می خواستم ننویسم!هی می خواستم جلو خودمو بگیرم،دیدم نمی شه!!حنجره م داره می ترکه!قبولی داره از چشام می زنه بیرون!! اگه نگم که آبگوشتم بی نخود لوبیا می شه!و کوفته م وا می ره!! اینجانب مموی مموپور،در آزمون تست...