مارکوپولو از نوع ممو!!

به به!بوی سبزه و گل و سنبل وممبل می اد این ورا!!چی؟؟بهار شده؟مبارکه!!

القصه جونم براتون بگه....

ما 3 روز مونده به عید،از هول ترافیک در رفتیم شمال!جاده چالوس حسابی سرد بود و مه غلیظی همه جا رو پوشونده بود!ایناهاش...

بعدازظهر رسیدیم ویلا....

منم پریدم تو تراس چن تا عسک خوشچیل مشچیل گرفتم براتون...



بعدن اضافه شد:

عکس آبشار آب پری که توسط ابو خان گرفته شده.محلیا می گفتن اینجا معدن شغال و ببر و پلنگ و اش(خرس به زبان محلی) ه!البته فک کنم نسلشون منقرض شده چون ما که ندیدیم!

الانم کوبیده شده و خسته انگاری که از لای چرخ دنده های علف خوردکنی ردم کردن،اومدم سرکار...

سفر نوشت:3 تا فیلم دبش خفن براتون گرفتم...میزارم ،همچین که کف و کولتون ببره هااااااااااااااااااا....

برای دیدن بقیه عکسها به ادامه مطلب برین لوفطن!

ادامه مطلب ...

به رنگ تو...به رنگ برنج...


safa
یکشنبه 23 اسفند 1388 ساعت 12:20 PM
poste shuvar beh dar kon

عطر برنج:(کلهم پست جالبی بود!!منم دوسش داشتم...)

زهرا
یکشنبه 23 اسفند 1388 ساعت 12:34 PM
سلام.من از خواننده های خاموشتم.اون پستایی که حاله خواهر همسر جانتو میگیری خیلی بانمکه.من که کلی می خندم
عطر برنج:(خدا زیادش کنه این لی لی رو که همه دوسش دارن!!)
می خواهم بنویسم
یکشنبه 23 اسفند 1388 ساعت 12:41 PM
سلام ...
اکثر پستهات یک انرژی قشنگی داره ...
پستی که خیلی دوستش دارم گزارش جشن بانوان وبلاگ نویسه ...
آخه منو یاد اون روز خوب و آشنایی با خانوم خوب و مهربون و پر انرژی مثل شما می اندازه ...

شاد و موفق و سلامت باشید .
پیشاپیش عیدتون مبارک باشه ...
عطر برنج:(قبول نیس!باید همیشه بهم سربزنی عزیزم!!)
بانو
یکشنبه 23 اسفند 1388 ساعت 12:47 PM
ممو اینو دارم جدی می گم... همه پستات قشنگیه خودش رو داره.. باور کن.. هیچ وقت یه مسیر رو دنبال نمی کنی... همیشه از این شاخه پریدی رویه شاخه دیگه...
اما حالا که گفتی نام ببر... من بیشتر از پستایی که در مورد این لی لی خانوم می نویسی خوشم می یاد... غش می کنم از خنده..
عطربرنج:(می گم دیگه ایشالا لی لی رو خدا زیاد کنه!!)


و در آخر:از همه اونایی که وقت گذاشتن و نظرشونو برام نوشتن،ممنونم...ممنونم از خواننده های سایلنتی که عطر برنجو زعفرونی کردن و اینقدر لطف دارن...همه تونو دوس دارم...
عید 89 همه تون سبز...
تا بعد...
ادامه مطلب ...

یالا رو کن!

خداییش این دفه دیگه باید با من روراس باشین!!این تو بمیری ازون تو بمیری ها نیس!جون من نباشه،جون خودتون،(فٌشم ندیدنا) به این نظرسنجی جواب درس بدین!

روی صحبتم با همه س!آهای آقایون و خانومای سایلنت!!!()با شمام هستم!

کدوم یکی از پستای عطربرنج از روز متولد شدنش که 17 مرداد 87 بوده تا الان که آخرین روزهای سال 88 ه،بیشتر بهتون چبسیده و بیشتر دوسش داشتین؟

خودم پستهای بداهه م رو بیشتر دوس دارم...شده یه روز که خیلی کم حوصله بودم،پشت کامپیوترم نشستم و  اصلا" دلم نمی خواسته آپ کنم.اما یکی از بهترین پستا شده و خودم هردفه می خونمش،بیشتر می پسندمش.برعکس روزایی بوده که یه سوژه رو تو هوا زدم و فک کردم دیگه بهتر از این نمی شه اما بعد از آپ شدنش،حس کردم اونطور که فک می کردم چنگی به دل نمی زنه!

عطرنوشت:حالا شماها بگین!کدوم یکیش تاثیرگذارتر بوده؟و یا از لحاظ موضوعی جالبتر و خلاقتر؟

عطرنوشت 2:آهای سایلنتایی که از خودتو ردپا می زارین و در میرین!!مشغول و ذٌمبه این اگه نظر نزارین!

بعدن نوشت:برای اخرین پست سال،نظراتتون با اسم خودتون(یا هر اسم دیگه ای که خواستین) تو همین وبلاگ آپ می شه!

این روزهای آخر...

ابو می گفت: سال 88 خیلی سریع گذشت و اصلا" نفهمیدم کی تموم شد...عمر مث برق و باد می گذره...یه سال دیگه هم رفت...

اما من گفتم:این مهم نیس...مهم اینه که هرچقدر تند گذشته،به بطالت و بیهودگی نگذشته و چی به دست آوردی...

با خودم یه دور تو این 1 سال و چهار فصلش زدم و فکر کردم که چه کار مفیدی انجام دادم.همچین بگی نگی و جدا از اتفاقات مملکتی و اسمشو نیار و خین خین ریزیا،از سال 88 راضی بودم.

اولین چیزی که تو ذهنم می آد،خونه خریدنمونه.پارسال این موقه اصلا" فکرشم نمی کردیم که بتونیم یه همچین خونه درست و حسابی تو یه محله دنج بخریم که فقط صدای کوه باشه و کوه. و شبهاش به دور از هیاهو،بتونی رو درگاهی پنجره اتاق خوابت، دستتو زیر چونه ت بزنی و به آرامش و شهری که مثل برلیانهای روی انگشتر،می درخشه،خیره بشی.

دومین مساله ای که منو به سال 88 پیوند می زنه،اینه که نوشته هام در چند جا مورد توجه قرار گرفت و چند تاش چاپ شد.و می تونم بگم یکی از اتفاقات مهم تو زندگیم بود و امیدوارم بتونم،کارهای بزرگتری انجام بدم.

سومین مساله می دونین چیه؟اگه گفتین!!! به دس آوردن رگ خواب ابو خانه!!دیگه می دونم چطوری سرشو ببرم که نفهمه!دیگه می دونم با داد زدن و لنگ به زمین کوبیدن چیزی درست نمی شه!!و همچین قربون صدقه که بری وا می ره...(قابل توجه ابو دو دو که اینجارو می خونه!!!)

چهارمین مساله اینه که من عمرن نمی تونم تو این وبلاگم محض رضای خدا یه کم جدی باشم!!

اومد و دوباره نوشت:یه چیز دیگه هم تو سال 88 یاد گرفتم!!! 15 تا مدل رقص ایرانی و عربی!!اینههههههههههه!

کفترچاهی!! 60 جفت!!

خونه ما منبع کفترچاهیای پاقرمز و رنگارنگه!هرکدومشون اندازه یه لنگه کفشن از بس بهشون برنج و دونه می دیم!

توله (ببخشید جوجه) می زارن قد کله من!این دو تا قٌلٌنبه ها جوجه های کفترچاهیای روی کولر مان!هنوز بدنشون کرک داره و بالاشون زیاد رشد نکرده.اما اندازه یه کفتر کاملن.مامانه آوردتشون بالای پنجره اتاق من که بهشون پرواز یاد بده مثلن!این نمای پشت خونه س!

یه دعوایی راه می ندازه این مامانه که اول صبی ساعت 7 سر من می ره هوا!ماشالا ملاحظه هم نداره!اًعد روز جمعه می خواد اینارو تربیت کنه!یه شاخه از درخت کنده،قد خودش!با همون توله هاشو فلک می کنه!

ایناهاش!این دم کلفته، ننه هه س!

یه نوکی تو مغز جوجه هاش می زنه که بیا و ببین! جوجهه هی جیک جیک می کنه و نمی تونه بپره!ننه هه ول کن نیس هی می پره، می ره و بعد برمی گرده و با سر می آد تو شیشه پنجره منو بهشون لگد می زنه!

والا با اون لگدایی که می خورن،باید عقل گنجیشک داشته باشن که پروازو یاد نمی گیرن!من که اون پشتم، یاد گرفتم چه جوری بالامو باز کنم و بپرم به خدا!

بیا!اینم عکس ننه فولادرزه ورفیق ـ رٌفیقای سفره ختم انعامشن که رفتن رو پنجره رو به رویی نشستن!

خودم را به ثبت رساندم :))))

پست چی پست در است...

در دستش بسته ای ست...

درون بسته اش قلب من است...

پینوشت:بالاخره داستانم چاپ شد! کجا؟تو همین کتاب "بدون عنوان" جز آثار برگزیده!دیشب به دستم رسید....

برف شوق...

برف می آد...برف می آد..گوله گوله داره برف می آد...

خدایا شکرت که امسال هم مارو بدون آب و برق نذاشتی...

سفر (نمی دونم چندم؟؟)

خوب خوب می بینم که دلتون واسم حسابی تنگ شده بید!!

اون دفه ما یه سفر رفته بودیم اون دنیا و برگشته بودیم!این دفه هم یه سفر رفتیم شمال و برگشتیم.آلبوم امروز پر از عکسای جک و جونوره! هرکی دل نداره ورق نزنه!

کوههای پر برف چالوس.

این عسلی خانومه که تو کندوان پیداش کردیم.ببینید انگار خط چش کشیده...

اینم مموئه در حال چلوندن!

اینجا قلعه گردنه...تو راه جاده 2000

ادامه مطلب ...

آدم بده!

میگم: این مردک با این همه ظلمی که داره می کنه،چطوری می خواد بمیره؟نه این دنیا رو داره نه اون دنیا رو!!

می گه:این آدم نیس که! براش مهم نیس!

می گم:من نمی دونم چرا خدا همیشه آدم خوبا رو زود از زمین جدا می کنه و می بره؟آدم بدا رو اونقدرمی زاره روی زمین تا هرکاری دلشون میخواد بکنن و اونقدر گند بزنن تا زمین از جور و فساد پُر بشه!؟؟

می گه: خدا آدم خوبارو می بره ،که نزدیکش باشن و باهاشون بیشتر حال کنه و واسه بهشتشون نقشه بکشن!واسه چی یه مُش آدم مزخرفو ببره پیش خودش که اون دنیا هم مجبور بشه تحملشون کنه و ریختشونو ببینه؟؟!!

پینوش: مخاطب خاص داش! بدجوریم مخاطب خاص داش!!

رو سفیدمون کردی...:))))

ایول پیرمرد!! ایول به تو!! ایول...

روی هرچی جوون ،آدم حسابی، آدم فهیم و فرهیخته بودو سفید کردی...

به تو می گن آبرو...به تو می گن حیثیت...به تو می گن آخر جرات...به تو می گن پاره تن ملت...

می دونین!! 13 *آبان دیگه روز دانش آموز نیس!!