گودریدز

دوس جونای کتاب خون و جیگر طلا و خوشگل بلا  ...و اینا ،می تونن تو همین صفحه وبلاگ من که باز می کنن ، به پایین (منظورم اون ته ته هااا)صفحه مراجعه کنن تا کتابایی رو که اینجانب مموی مموپور خوندم و توصیه کردمو ببینن... 

هم جلد کتاب موجوده ،هم مشخصاتشون.حتی می تونین ایمیلتونو تو خصوصی پست پایین برای من بزارین تا دعوتتون کنم و عضو بشین.مث فیس بوکه منتهی در مورد کتابه... 

دیگه خود دانید!

۱ سال گذشت...

چطورین جیگر طلاها؟؟ 

می دونین امروز چه روزیه؟هرچی که هس روز بزرگیه! 

امرزو هم وبلاگ من ۱ ساله می شه و هم سالگرد عقد من و ابوئه!سالگرد یکی شدنمون!سالگرد روزی که دیگه ازینکه دسشو تو خیابون بگیرم یا ببوسمش ،خجالت نکشم!و سالگرد خیلی چیزای دیگه... که جزو اسرارن!! چیه؟؟خوب دوس ندارم بگم چی!!   دلیل وبلاگ جدید زدن من تو این تاریخ یعنی ۱۷ مرداد همین موضوع بوده!عشق ما ۲ ساله شد؟۳ ساله شد؟...هر چن سال که شد،مهم نیس!مهم باهم بودنمونه!Kiss

 با مرور خاطره ها،یه نوستالژی شیرین می آد سراغم!

 

بهتون برنخوره هااااااا! همه دوستای لیستمو دوس می دارمخواننده های سایلنتمو بیشتر دوس .......نمی دارم!شیطان 

اینم عکس کیک مُثله شده ای که به مناسبت ۱ سالگی وبلاگم دیشب ساعت ۱۱ پختم و طبق معمول دونه خانوم(مامانم) که همیشه تو کارای من سرک می کشه،زد داغونش کرد و تیکه تیکه شد!  

به هر حال ۱ سال گذش... به همین سادگی ...به همین عشقولانگی....و به همین خوشمزگی...

 

   

همین الان نوشت:ابو همین الان بهم زنگ زد و روز عقدمونو تبریک گف!چه با ملاحظه شده این ابویی خان من!!For You

خاطره می شود...

به همین سادگی... 

به همین خوشمزگی...      

خوب و عزیزی...

خوب و عزیزی ایران زیبا                   پاینده باشی ای خانه ما 

من دوست هستم با شهرهایت       با کوه و دشتت،با نهرهایت  

خورشید زیبا یک بار دیگر                تابیده از تو، ال... اکبر 

در هرکجایت خون شهیدان              پیوسته جاری ست،ای خاک ایران 

در کوی و کوچه ،در شهرهایت          روییده لاله ،جانم فدایت... 

 

جانم فدایت... جانم فدایت.... 

ایران زیبا .... جانم فدایت....   

  

بعدن نوشت:روح نویسنده جسور و فصیح رمانهای قرن 14 شاد! اسماعیل فصیح واقعن گل کاشتی با "داستان جاوید"،جاویدی که شجاع موند و جاودانه شد... 

"دل کور" رو هم دوس دارم به خاطر "گل مریم" مظلوم و "رسول" ،قربانی خشم،و فنا شده در دست سرنوشت.اصن من عاشق شخصیت و مرام رسولتم تو این داستان! 

آرام بخواب که ما بیداریم...

...

جو خفن سنگینه برادر!!.... 

بعدن نوشت: ای ول به این دوس جونای باحالم!! بابا این پست تست بود واسه آپریدر گوگل...خودمونیما! مث اینکه معنا و مفهومی داش خفناااااااا!

روانکاوی...

 این عکس نقاشی دوران طفولیت اینجانب مموی نسل سوخته می باشد:

 توصیه می کنم اول برین یه نقاشی با اجزایی رو که من کشیدم به سلیقه خودتون بکشین و بعدن تفسیرشو بخونین.می تونین شخصیت شوهر و اونایی که روشون حساسینو یواشکی باهاش حدس بزنی.

 

 

 

 

خیلی از روانشناسا می گن:نقاشیهایی که بچه ها در دوران طفولیت می کشن،نشونه شخصیت و تاثیر عوامل خاص تو زندگیشونه.حتی بعضیا معتقدن که خطوطی که آدما موقع تلفن حرف زدن روی یه تیکه کاغذ می کشن،نشونه روحیاتشونه. 

تو این نقاشی ساده،هر چیزی یه نماده. 

خورشید:پدر

 کوه:اعتقادات و خدا 

رودخونه:مادر

 درخت: همسر آینده

مار: خودتونین

و خونه: خونه آخرتتونه!یعنی سرازیری قبر و انکر منکر و ازین صُبتا و بعدشم جایگاه شما تو اون دنیا!  

ازین نقاشی هرچی بر می آد ، در مورد من دُرُسه!تو زندگی من خدا نقش زیادی داره.سید(پدرم) همیشه نقش پشت صحنه رو داشته.دونه(مادرم)نقشش بسیار بسیار زیاد بوده و هس! بعضی وختا همچین ازش حساب می برمآ که تموم حقوقمو می دم دسش! یا وختی لباس می خرم،دلهره اظهار نظراشو دارم و بیشتر با سلیقه اون لباس می خرم تا خودم!! 

ماجرای درخت و مارم که دیگه معلومه! من ازون اولشم شوهری بودم!والان هم به شدت شوهرذلیلم! البته طرز قرار گرفتن ماره(اینکه کدوم طرفه و کجاس)مُهمه!

خونه آخرتمم که دیگه یه آلاچیق نارنجیه که از چوبو سیمان و برگ درخت دُرُس شده و معلومه توش زندگی جریان داره و اوه اوه! چه دودی هم ازش می آد بیرون! احتمالن دود لازانیاس! 

تو این نقاشی اون شکل هفت اولی از سمت چپ که بالا سر خورشید تو آسمون می بینین لی لی خانومه(خواهر شوهر محترم) که همیشه در حد همون یه خطه و عمرن تو زندگی من تبدیل به مربع یا مثلث بشه. 

ابو می گه:این نقاشی در سطح دهکده س!لااقل زیرش می نوشنی:ممو ۵ ساله از تهران.

 اینم از پست امروز....

مشهدی ممو

واسه اینکه هم حال و هوای خودم عوض شه و هم حال و هوای شما و این عطر برنج طفلونکی،از سفر ۱ هفته پیشمون به مشهد براتون عکس می زارم:  

گنبد زرد ضامن آهو،اینقده توش زار زدم و بغضمو قورت دام و برای ایرانمون دعا کردم که گلو درد گرفتم! 

  

اینجا مسجد هارونیه س که بنا و سازنده ش اسمش هارون بوده:

 

 اینجا هم بازار چینی هاس تو الماس شرق،بازارش خیلی لوکس و شیک بود.اما جنساش تعریفی نداش!

 

 آرامگاه فردوسی و ممو که اون بالا وایستاده و با هزار جور بدبختی و قرو قمیش ابو خان ازش عکس گرفته.

 

ادامه مطلب ...

من گُمت کردم...

خیلی وخته گمت کردم...ازت دور شدم..اینقدر غرق روزمرگی ها و کار و هیاهوها شدم که  فراموشت کردم.اون موقه ها ، همون روزای نوجوونی و بی عاری ، همیشه باهام بودی ..وخت خوشی و ناخوشی..اون وختا وقتی تو خوشی غرق بودم ،فک می کردم  این خوشی خیلی زود ازم می گیری و جاش غم و ناراحتی بهم می دی..اما نکردی! نگرفتی!

 

ادامه مطلب ...

تاتر غیر هنری

گفتم : کجا بودی؟همه منتظر بودن! دیر اومدی!  

گف:ایناهاش بلیطای تاترو آوردم.خسه بودم. روی بلیطا رو برگردوندم تا سانسو ردیفشو چک کنم بعد آروم گفتم:چرا اخم و تخم می کنی؟از بعداز ظهریه رفتی خونه تون اخلاقت به هم ریخته!تو خونه کسی حرفی زده بهت؟ کتشو درآورد و لم داد بغل فامیلا و گف: نه!خسه م.  

وختی شام می خوردیم ، نیومد پیش من.داشتم ماستو با برنجم قاطی می کردم ،بهش اشاره کردم بیاد پیش من بشینه! یه لبخند کج و کوله رو لبش نشس و  یه ترب قاچ خورده که شبیه گل لاله بودو گذاش تو دهنش.

نیومد.از در که بیرون می رفتیم ،حس کردم هوای بهاری چقدر سرده!

تو سالن تاتر کنارم نشس.دسشو انداخ تو دس من.بازیگرا که اومدن رو سن،کم کم گرم شدم.لم دادم به دسش.اصن فک نمی کردم خنده م بگیره یا یه تاتر بتونه اینقده کمدی و خنده دار باشه.انواع و اقسام تیکه هارو پروندن که همه ناب و دس نخورده بود، و تموم  آهنگای جدید سا..سی مان..کن و زنده اجرا کردن:

بلا بلا بلا... واست می خرم طلا ملا....

وای وای پارمیدای من کوش؟ وای وای وا وای می رم از هوش....

نی نی! نی نی ! بکن نیناش ناش...

وای خاک عالم دیدی؟؟...چشاشو دیدی و پسندیدی؟؟...دیدی به تو گفتم که چقد رنگ چشاش توپه!؟؟...خوشجل و باتریپه!!؟؟سوژه واسه کیلیپه...عطر تنش کشته منو...ادکلنش جوپه!!!...

آخرش که بلن شدیم من دل درد گرفته بودم و قلبمم دوباره پر شده بود.پر احساسات بهتر.گرچه هنوز از دسش دلخور بودم و گرچه هنوز موضوع خاصی توی تاتری که دیده بودم ،پیدا نکرده بودم.

یه جاش بازیگر باحاله گف:یه کرمی هس که واسه رفع تموم مشکلات زندگی ساختنش،صب به صب نیت می کنی و می مالی به بدنت!

پینوشت: دو سه جاش بازیگرا خودشونم خنده شون گرفته بود و از حرکات و چرت و پرتای هم دیگه می خندیدن! 

اینم عکساش:

حذف شد!!
 

                                             

درخواست دوس جونا

در پی درخواست اکید دوس جونا یه عکس درست و حسابی می زارم از مراسم اما تا بعداز ظهر برش می دارم!!