-
بازار ابن بتوته
سهشنبه 29 آذر 1390 08:58
روز اول که رسیدیم ،دیدن بازار ابن بتوته٬ جز گشتی شهریمون بود و ما خانوادگی یه لیدر داشتیم.یعنی لیدرمون از بقیه مهمانهای هتل کلن جدا بود. این بازار به اسم یه دانشمند مراکشی نام گذاری شده که لیدرمون می گفت اصالتا ایرانی بوده. از اول تا آخر بازار نماد ۷ تمدن بزرگ دنیا رو داشت که از چین شروع می شد و به تمدن اسپانیا یا مصر...
-
در پناه تو!
دوشنبه 28 آذر 1390 13:08
سریال در پناه تو یادتونه؟ مریم افشاری که چادری بود و 3 نفر تو دانشکده هنرهای زیبا عاشقش بودن و دنبالش له له می زدن؟یادتونه منصوری چقدر لج در آر بود و مردک به خاطر دوستش پا روی تمام احساساتش گذاشت و با یه فداکاری الکی گند زد به زندگی خودش و دو نفر دیگه؟اون رامین شوت ملخ رو خاطرتون هست که ناخواسته اطرافیانش رو آزار می...
-
یادم تو را فراموش...
یکشنبه 27 آذر 1390 10:38
ساعت 12 شبه...روی کاناپه جلوی تلویزیون دراز کشیدم و دارم فیلم مورد علاقه م رو تو کانال ام.بی.سی.مکس می بینم که فکری به سرعت برق از مخیله م عبور می کنه:انگاری یه کاری اون ته مها تو روزمرگی همیشگی و لیست کارها،جا مونده و من هنوز انجامش ندادم...خوب بذار فکر کنم! صورتمو که پاکسازی کردم و با صابون مخصوصش شستم.خوب!فشنگ م که...
-
سیتی سنتر(مرکز خرید دوبی)
شنبه 26 آذر 1390 08:45
قبل نوشت:اول از همه باید از یه دوست عزیز به خاطر یه شب خیلی خوب تشکر کنم!خیلی خوش گذشت عزیزم!قیمه و سوپ گوشتت عالی بود! دیگه عنقریب بود که از اعتماد به نفس و تعریفاتون بچسبم به طاق آسمون! تک تکتون رو دوست دارم... خوب حالا میریم سر اصل مطلب! سیتی سنتر ازون مرکز خریداییه که جنس خوب و برند مطلوب با قیمت مناسب زیاد داره و...
-
فیلم!
پنجشنبه 24 آذر 1390 10:07
خوب...!خوب!این هفته معرفی فیلم نداریم...چون چند تا فیلم جدید گرفتم و هنوز ندیدمشون!باید سر فرصت بزارم ببینمشون و بعد در موردشون بنویسم... قول می دم اون وسط مسطا و لحظه های شلوغ زندگی و کارم٬تا آخر هفته دیگه اون دی وی دی پلیرو به کار بندازم و خاکاشو بتکونم و اینارو ببینم... می دونین الان چی می چسبه؟ الان می چسبه بپری...
-
مزایای هورمونهای گاطی...
چهارشنبه 23 آذر 1390 09:53
بعضی وقتا این دوره قاط زدگی هورمونی همچین بد نیستا!باعث می شه افقهای جدیدی پیش چشم آدم باز بشه!بعضی وقتا یه خلاقیتهایی به مغز آدم هجوم می آره که آدم از وجودشون بی خبر بوده و خیلی هم به درد بخورن... دقیقا مثل دیشب،وقتی داشتم بسته های مرغ رو تو فریزر جا به جا می کردم،یه دفعه تو ذهنم یه مدل رقص هیپ هاپ طراحی کردم که خیلی...
-
منوبار خوشمزه هتل(دوبی)
دوشنبه 21 آذر 1390 08:57
قبل از اینکه بریم سر اصل مطلب،یه توصیه عطری دارم! خانومای باردار ادامه مطلبو(بقیه ش) باز نکنن!اگرم باز کردن و هوس کردن و اتفاقی افتاد،پای خودشون! اینجا نمای کلی رستوران هتله!اون تهو می بینین؟هم سالاد باره و هم نون بار!موقع صبحانه و ،حدودا" 10 تا 15 نوع نون تو سبدهای مختلف بود و موقع ناهار25 نوع سالاد!اونم از نوع...
-
محل اقامت ما در دوبی
شنبه 19 آذر 1390 08:42
صبح اول هفته تون متعالی... قرار بود از مسافرتمون به تفکیک بنویسم...امروز می خوام از هتلمون بگم که واقعا" لوکس و شیک و بی نظیر بود.سرویس دهیش عالی و پرسنلش گل بودن!اونقدر مهمون نواز بودن و احترام می زاشتن که آدم خجالت زده می شد.هر چی که می خواستیم،ظرف دو دقیقه حاضر بود و روز و شب هم معنا نداشت... به نسبت هتلهای...
-
The Others
پنجشنبه 17 آذر 1390 08:55
فیلم دیگران محصول سال 2001 ه و الساندرو آمنوبار اون رو کارگردانی کرده. این فیلم در زمره ژانر وحشت-روانشناختی به شمار می آد و بازی بی نظیر نیکل کیدمن ،اون رو باورپذیر و نفس گیر کرده...این فیلم به راحتی تا سکانس آخر رو صندلیت میخکوبت می کنه و به شدت تامل برانگیزه.نیکل کیدمن برای بازی تو این فیلم جایزه گلدن گلاب رو نصیب...
-
+۶۰
چهارشنبه 16 آذر 1390 08:56
وقتی یه دوجین فکر و خیال به ذهنت هجوم می آرن و جای خوشحالی برات نمی زارن...وقتی می خوای سر به تن یه مشت الاغ!!!(ببخشید مجبورم اینطوری بگم و گرنه به اندازه کافی حق مطلب ادا نمی شه ! )بی نزاکت که معلوم نیست مال کجان و قزمیت به تمام معنی ان ، نباشه ،یه دفعه فٍیسٍتو باز می کنی و با موجی از انرژی مثبت ، لایک و کرور کرور...
-
سفر به دوبی
شنبه 12 آذر 1390 08:39
بعد از یک هفته سلام دوستان عزیزم... باورم نمی شه یه هفته ست که به اینجا سر نزدم و وبی رو نخوندم...این هفته اخیر مثل یه رویا تموم شد و به خاطره ها پیوست و برای همیشه رفت تو آلبومم... با خانواده دوبی بودیم و اگه از گرفتن عکس چشم تو فرودگاه فاکتور بگیرم،واقعا" عالی بود...هم تفریح و هم خرید خیلی چسبید... اول اینکه...
-
برمی گردم!حتما
شنبه 5 آذر 1390 09:53
یه مدتی نیستم...برنامه م فشرده ست و حسابی درگیرم... سعی می کنم زود برگردم... خیلی مواظب خودتون باشید... دوستتون دارم. فعلا"...
-
دوستی دات کام
چهارشنبه 2 آذر 1390 13:28
خیلی خوب و روح انگیز نوشتی عزیزم... قربون دریای محبتت... آبانه برام نوشته: ....
-
آهای لینکی های عطربرنج!
چهارشنبه 2 آذر 1390 09:57
آهای!با شماهام...ای دوستان لیست لینکدونی گوگلی عطربرنج!! چرا هیچ کدومتون مطلب جدید نزاشتین؟از صبح تا حالا هی این قرقره موشی رو می کشم روی لینکهای آپ دیت شده!هی بالا می رم و هی پایین می آم...دریغ از یه پست جدید!(البته اونایی که پست گذاشتنو دیدم...و براشون کامنتیدم.) چرا نیستین ؟خدا رحم کرد وسط هفته ست تا!! نه داره عید...
-
آغوش...
دوشنبه 30 آبان 1390 09:21
خوش اومدی عزیزم... می دونستی به اندازه آسمون و دریاهای دنیا دلتنگت بودم؟دلم می خواد اینجا بنویسم که چقدر دوریتو تاب آوردن سخت بود...چقدر ثانیه ها کش می اومدن...چقدر نفس کشیدنی که عادته،سخت بود... نمی دونستم که نبودنت می تونه اینقدر دلتنگم کنه و در عرض این مدت،اینقدر وابسته ت شدم... خونه دونه که بودم یاد دوران مجردی با...
-
از الکی!
یکشنبه 29 آبان 1390 10:38
خیلی باحالم! الکی الکی هی خودمو امیدوار می کنم... یکی نیست بهم بگه:یه دقه بگیر بشین!آروم بگیر...همون چیزی که مقدر شده ،می شه!تغییرش که نمی تونی بدی...هر چی باید اتفاق بیفته،می افته!!اصلا" بهش فکر نکن! پینوشت:چی؟؟اصلا" بهش فکر نکنم؟محاله ممکنه!!اصلا و ابدا!!!
-
مثل هیچ کس!
شنبه 28 آبان 1390 11:51
حالا که نیستی،می بینم تو همه کس منی... با اینکه دور و برم شلوغه،این روزا انگاری بی کس شدم...
-
درگیرم...
شنبه 28 آبان 1390 09:00
این روزها فکرم سخت مشغول است...مشغولش! حتی می ترسم سراغش بروم...دست زدن به او برایم ناممکن است!حتی نگاهش هم نمی کنم!می ترسم...می ترسم نگاهش کنم و تمام حسهای خوبم مانند حبابی بلورین زیر اشعه پر نور خورشید بترکد و فنا شود... نگرانم...سخت است!می دانم... اما هنوز نتوانسته ام بر این غلیان احساسات درونم غلبه کنم...منی که به...
-
خدا به همراهت همسرم...
چهارشنبه 25 آبان 1390 09:30
از وقتی رفتی روزام خالی شدن...اولش داغ بودم،نفهمیدم!مثل کسی که زخمی می شه و اولش درد نداره اما بعد سوزش بیچاره ش می کنه...این چند روز دور و برم شلوغ بود...همه ش مهمون و مهمونی بود نمی فهمیدم و حس نکردم که نیستی... اما از صبح امروز انگار از درون خالی شدم...انگاری پشت ندارم...انگاری یه چیزیم کمه...شب پروازت استرس منو...
-
ورقه
یکشنبه 22 آبان 1390 07:51
درست کردن ورقه رو من از دونه یاد گرفتم...اما چند وقت پیش تو وبلاگ نسیم بانو دوباره دستورشو دیدم.هوس کردم دوباره درستش کنم.البته خودم چند قلم مواد رو اضافه کردم... مواد اولیه در حال تفت... برای دیدن مرحله نهایی روی بقیه ش کلیک کنید... ورقه نهایی... ورقه نوشت:هر کی بادمجون دوست داره می تونه این غذا رو امتحان کنه......
-
برف به روایت دوربین عطربرنج...
شنبه 21 آبان 1390 08:43
وقتی برف می آد دل منم شاد می شه!انگاری خدا قلم نقاشیشو بر می داره و هی رنگ می زنه...هی طرح می زنه...و آخرش بدیعترین تابلوی روزگار رو به تصویر می کشه... بارش این برف درست وسط پاییز،خیلی غافلگیر کننده بود... طرف ما که دو روز تموم برف بارید و حسابی همه جا سفید پوش شد... این عکسها مناظر برف چهارشنبه ست که دیدنشون خالی از...
-
Emma
پنجشنبه 19 آبان 1390 08:28
فیلم اما از روی ورژن رمانی به همین نام که نوشته نویسنده بزرگ انگلیسی، جین آستن ،ه در سال 1996 ساخته شده...چندین ورژن از روی این رمان ساخته شده که بهترینش همین فیلم با بازی گوئینت پالتروئه ... کارگردان این فیلم داگلاس مک گرات ه و با اینکه کمی تو داستان تحریف شده،اما خوب از آب در اومده و گوئینت پالترو با اون لهجه...
-
ربنا...
سهشنبه 17 آبان 1390 09:32
-یعنی تو اینقدر مهربونی؟؟ -شک داشتی؟؟ -نه! -پس چی؟؟ -آخه فکر نمی کردم اینقدر پیشت عزیز باشم...اینقدر دوستم داشته باشی...
-
:)))
یکشنبه 15 آبان 1390 09:16
-
جشن خاطره انگیز...
شنبه 14 آبان 1390 09:07
چهارشنبه شب،عروسی صمیمی ترین دوست ابو بود .همونی که پارسال تو عروسی ما سنگ تموم گذاشته بود .عروسیش اونقدر گرم و دوست داشتنی بود که دلم نیومد ازش ننویسم! با اینکه راهش یه ریزه دور بود و هوا هم بارونی٬اما خیلی خیلی چسبید...... سالنش کوچیک بود و شیک...دیزاین میزها و گل آراییش خیلی گرم و ملوس بود.یه عالمه شمع خوشگل روی...
-
آسمون قُرُمبه!!؟؟
سهشنبه 10 آبان 1390 08:59
دیشب بالای آسمون خونه ما محشر کبری بود!یه صداهای مهیبی می اومد که نگو و نپرس!انگاری آسمون شده بود میدون جنگ! ابرها به جون هم افتاده بودن و داشتن همدیگه رو له لورده می کردن و شیکم همدیگه رو سفره می کردن...هم من بدخواب شدم ،هم فشنگ جفتک انداز پاگُنده!!طوری شد که طفلی از ترس چسبیده بود به میله های قفس و خرچ خرچ میله های...
-
دو نفر و نصفی
یکشنبه 8 آبان 1390 15:23
دیروز دو نفر نصفی،به اتفاق ابوت و فشنگ طلای جفتک انداز که به پشگل انداز بزرگ معروف شده!!!بعد از کار رفتیم پیاده روی...دستکش و کلاه و بوت!از تجهیزاتی بودن که با خودمون داشتیم... علی رغم خستگی کار،اونقدر بهمون خوش گذشت و اونقدر تو هوای پر از اکسیژن نفس کشیدیم و زیر درختای پاییزی حالی به هولی کردیم،که شد 9!!البته بگذریم...
-
طرف خنگه...
شنبه 7 آبان 1390 09:56
قبول دارین که هر چیزی ذاتیه و استعداد لازم داره؟یعنی تو اگه بخوای یه هنری ٬کاری رو شروع کنی٬اگه استعدادشو نداشته باشی٬همون اولاش میبری و در می ری و نباید زیاد خودتو به در و دیوار بزنی؟ اگه یه کاری رو شروع کنی٬و بعدش ببینی از پسش بر نمی آی و وسطش هندل می زنی و بعدشم گند می زنی٬توجیهت چیه؟قبول می کنی که بلد نیستی و...
-
تکین حمزه لو!!!
پنجشنبه 5 آبان 1390 11:51
اینو که دیده بودین قبلا"؟ تو رو خدا اینم ببینین!! یعنی این خود تکینه؟خودتی؟؟جون من؟؟ اینم از تو آمار وبلاگم در آوردم!! تخمه... دوستم چقدر قشنگ می نویسی...مرسی از تبلیغت..افسون راست میگه عمرا اگه بتونم مثل تو تبلیغ کنم تکین حمزه لو IP: 188.158.17.104 پنجشنبه 5 آبان 1390 ساعت 10:14
-
یک فنجان باران...
چهارشنبه 4 آبان 1390 10:20
یعنی کافیه بارون بیاد،تا من حالم بهتر شه!کافیه بارون بیاد تا من تازه بشم و تو دلم واسه خودم شعر بخونم و جیغ بزنم و برم تو رویاهای شیرین و دلی دلی کنم...تا من مست بوی برگهای بارون خورده بشم! اگه گفتین چی می چسبه؟؟ الان می چسبه،یه بارونی،ازین شمعیا تنت کنی بری تو خیابون بارون خورده،و شلپ شلپ پاتو بکوبونی تو چاله های آب...