-
امارات مال(مرکز خرید دوبی)
یکشنبه 23 بهمن 1390 09:46
صبح اول هفته کاریتون بخیر! این پست آخرین پست از دوبی نیست!یه پست دیگه هم مونده!چی؟خسته شدین؟نه دیگه!حیفه!ممکنه یه روزی به دردتون بخوره! امارات مال یکی از بهترین و بزرگترین مراکز خرید دوبیه!اینجا اولشه...یعنی از در که وارد می شین... برای دیدن بقیه عکسها رو بقیه ش کلیک کنید... اینجا هم لوازم بچه گونی فروشیه! مغازه لباس...
-
به راستی دوستت دارم!
چهارشنبه 19 بهمن 1390 16:01
خدایا... یه چیزی می خوام بهت بگم... گوشت با من هست؟؟حواست اینجاست؟با من هستی باز؟اینجا رو می خونی؟ پوزمو نزنی ها!!زیرش نزنی ها! خدایا... دوست دارم... خیلی زیاد!
-
نرو!! :(((
سهشنبه 18 بهمن 1390 14:21
تو این روزای آخرای سال،دلم خیلی گرفته...سال 90 رو خیلی دوست داشتم!خیلی!اصلا" دلم نمی خواد تموم بشه و عید بیاد!اما مثل اینکه اینم رفتنیه و تموم شدنیه!انگاری هر چی خوشیه زود تموم می شه...برعکس تمام سالهای زندگیم،این عیدو دوست ندارم! سال 90 نرو!وایستا! خیلی زود داری بساطتتو جمع می کنی و در می ری!!یکی بیاد چرخش این...
-
آش دوغ
دوشنبه 17 بهمن 1390 09:33
باز این زهرا خانوم مارو به هوس انداخت! کلا؛ من عاشق انواع آش و سوپم...اگه حوصله ش باشه (که اکثر موقعها هست!!)٬غذاهای ملل مختلف رو امتحان می کنم... مزه آش دوغ رو خیلی دوست دارم... اینا لپه و عدسن!! اینم پیاز داغ خوشمزه! و این هم آش دوغ نهایی و فرد اعلایی که یه ذره شم برای اداره نموند!!یه ظرف بزرگ برای دونه اینا بردم و...
-
یادداشتهای یک زن شاغل!
شنبه 15 بهمن 1390 09:05
بعضی وقتا کار آدم روی مخ آدم می ره!اما بعضی وقتا هم بر عکس همه چی رله ست و ازش لذت می بری...اما این مساله خیلی ربطی به چیزی که الان می خوام بگم،نداره! گاهی اوقات با خودم فکر می کنم کار کردن همچینم بد نیست!باعث می شه آدم فعالیت اجتماعی داشته باشه،به روز باشه و پیشرفت کنه.اما از طرفی استرس و خستگیش خیلی اعصاب خورد...
-
One Day
پنجشنبه 13 بهمن 1390 09:42
فیلم یک روز از روی رمانی به همین نام که خیلی هم پر فروش بوده ساخته شده و ساخته کارگردانی به نام لون شرفیگ محصول سال 2009 ه. بازی آنا هاتاوی ملوس که واقعا بی نظیره و تو بیکامینگ جین کولاک کرده،چشم گیره و نقش مقابلش با بازی جیم استرگس خیلی بیشتر به چشم می آد. داستان این فیلم بیشتر به تقدیر بر می گرده.یعنی همون قضیه کوه...
-
و اینک... :)))
چهارشنبه 12 بهمن 1390 09:17
-
دو کلوم حرف حساب!
دوشنبه 10 بهمن 1390 15:08
می خوام دو کلوم حرف حساب باهاتون بزنم... یه چیزایی هست که رمزی نوشتنش بهتر از ننوشتنشونه!یا حتی بهتر از پابلیک نوشتنشونه! یه وقتایی صلاح نیست که یه چیزایی رو یه عده ای بخونن! اما بر عکس صلاحه یه چیزایی رو یه عده ای هم ببینن هم بخونن!واسه همین بعضی وقتا رمزی می شم و از نظرها دور و پنهون!! رمز داشتن هم تبصره داره بد!!یه...
-
یک من...یک تو...
یکشنبه 9 بهمن 1390 10:50
زن گفت:وقتی که نسل ما تمام شود٬تمام ترانه های جوانی ما را با تصنیفها کوفتی خودشان خواهند خواند! من گفتم:خوش به حالتان که بودید و دیدید! زن گفت:ما هم ندیدیم!تا آمدیم به خودمان بجنبیم همه چیز به هم ریخت... من گفتم:نسل ما که به همان جنبیدن هم نرسید! زن گفت:تو حق داری... من گفتم:حق دارم چون سوخته ام...چون از تبار خورشیدم...
-
وقتی که تو در خواب بودی...
شنبه 8 بهمن 1390 09:42
وقتی می خوابی من به اندازه یک دنیا وقت دارم تا روزم را مرور کنم. تا باشم و خسته از روزی پر کار دمی بیارامم...همین دیشب بود که یک قوطی جدید از نسکافه خوش عطر ایگل را باز کردم تا باز خوابم نبرد و بنویسم...اما نشد!باز هم آمدم کنار تو و هرم گرم نفسهایت و باز شدم شاهزاده قصه شاه پریان و رویاهای تابستانی کودکی مرا...
-
استیک با سس سبزیجات!
چهارشنبه 5 بهمن 1390 09:19
گفتم بیام بعد یه تعطیلی طولانی و یه مسافرت حسابی که خیلی هم چسبید و هوا هم بسی عالی بود و خوش گذشت٬یه پست شکمی بزارم که این هفته لااقل یه آپی کرده باشم... نه خداییش حیف بود که این دو روزو الکی برم سر کار!این چهارشنبه-پنجشنبه رم باید می زدن تنگش و تعطیل می کردن دیگه!چه کاری بود آخه؟ حالا برم سر اصل مطلب! استیک درست...
-
Love in the Time of Cholera
پنجشنبه 29 دی 1390 10:09
عشق سالهای وبا به کارگردانی مایک نول محصول سال ۲۰۰۷ ه که از روی رمانی به همین نام که اثر مشهور و برجسته گابریل گارسیا مارکز هُ ساخته شده. بازیگران نقش اول این فیلم خ اویر باردم و جیوانا مزو هستند که شخصیتشون مثل شخصیت تو کتابه! عشق سالهای وبا به عشقی افلاطونی میان دو نفر بر می گرده که علی رغم تمامی دردسرها و اتفاقات...
-
دو عاشق...
سهشنبه 27 دی 1390 08:56
یه جوری به هم نگاه م کنن که انگار تازه به هم رسیدن. خیلی به هم می آن...انگار خدا فقط برای هم ساخته تشون و امر کرده تا روی این کره خاکی،فقط و فقط همدیگه رو پیدا کنن و با هم زندگی کنن . مرد یه پراید تمیز و براق نوک مدادی داره اما مسافر کش نیست!حدود 45 ساله ست با موهای پرپشت مشکی و صورت اصلاح شده...زن هم زیباست و هم...
-
جدایی نادر از سیمین برنده جایزه گلدن گلاب شد!!
دوشنبه 26 دی 1390 12:52
ایوللللللللللللللللللللل! با این همه محدودیت و دوست بازی و پارتی بازی و ار*شاد!! جاییکه برای هنر هیچ ارزشی قایل نیستن و تره هم خورد نمی کنن و فقط هنرمندا رو اسیر و ابیر یه سری قیود احمقانه و دست و پا گیر می کنن،و فیلما زرت و زرت به زباله دونی تاریخ سپرده می شن و فیلمنامه های هنری زیر خروارها خاک می پوسن ،جدایی نادر از...
-
جمیرا(دوبی)
یکشنبه 25 دی 1390 10:12
خداییش حیفتون نمی آد از جزئیات سفرم به دوبی با خبر نشین؟جون من؟نه تو رو خدا حال نمی کنین اول هفته تون با انرژی و مناظر زیبا همراه باشه که تو اوج کار و استرس بهتون آرامش بده؟ چی نشنفتم!هان؟آهااااااااااااااااااااان! اینجا جمیرا بیچه...البته اینی که در تصویر می بینید یه دریاچه کوچیکه که به یه بازار زیبا و قدیمی منتهی می...
-
کوتاهتر از کوتاه...
چهارشنبه 21 دی 1390 09:40
مادر نوشت:یعنی اگه این دونه نبودها!من قطعا" مرده بودم...اینقدر پشتم بهش گرمه که دلم می خواد هی الکی مریض بشم و اون بیاد ازم پرستاری کنه... فیلم نوشت:فیلم پایان دوم رو دیدم...دوسش داشتم...داستانش رو از روی ورژن هالیوودی برداشته بودن اما یه چیزی توش بود که دلمو لرزوند...نمی دونم چی بود؟ اما آخر فیلم وقتی...
-
سکوت در انتظار...
سهشنبه 20 دی 1390 08:45
گفتم:فقط تو را دارم... گفتی: من هم... گفتم: چرا؟ گفتی:نمی دانم...مامان...بابا... گفتم:من اگر بخواهم خانه تو بیایم،اختلاف پدر و مادر برایم هیچ است! گفتی:من اما... نمی توانم! گفتم:اینطور نمی شود! باید برابر بود...برای یک عمر و محبت ارزش قایل باش! گفتی:آخر...پدر... گفتم:تنها می مانید...(داشتی گریه می کردی...)...
-
فتوش!
دوشنبه 19 دی 1390 09:04
شما معمولا؛ برای پیش غذا چی برای مهمونتون می زارین؟به نظر من این سالاد می تونه پیش غذای خوشمزه ٬سالم و دلچسبی باشه...تو خونه ما که خیلی ازش استقبال شد! ترلان جان! دستت درد نکنه بابت آموزش این سالاد لبنانی... این مواد اولیه خوشرنگه... برای دیدن فتوش نهایی رو "بقیه ش" کلیک کنین! و این هم فتوش نهایی و...
-
دوبی مال(مرکز خرید در دوبی)
یکشنبه 18 دی 1390 09:26
خوب!امروز اول هفته ست و ممو باید یه پست حسابی بزاره... دوبی مال یکی از بزرگترین مراکز خرید دوبیه... اینجا ورودی پارکینگ دوبی ماله...برندهای بزرگی اینجا شعبه دارن و قیمتهاش کم و بیش گرونه...اما مکس هم جنسها و مدلهای خیلی خوبی داره هم قیمتهاش زیاد بالا نیست...من و خواهرام خرید خوبی ازش کردیم و راضی بودیم... برای دیدن...
-
Kate & Leopold
پنجشنبه 15 دی 1390 08:38
فیلم کیت و لئوپولد ،محصول سال 2001 و ساخته دست جیمز منگولد ه. این فیلم یه نموره فانتزیه که با رمانس خیلی قوی تلفیق شده. مگ رایان و هیو جکمن (که هر دوشون در نوع خودشون بینظرین!مخصوصن هیو!) دو نقش اصلی این فیلم رو بازی می کنن. داستان از اونجایی شروع می شه که یه دوک(مقام سلطنتی زمانهای قدیم) به نام لئوپولد از نیویورک سال...
-
زمستون!بی حالستون!
سهشنبه 13 دی 1390 13:35
چرا تو زمستون، آدم دلش می خواد فقط بخوابه و از خونه بیرون نره؟یا اگرم می ره،دوباره بچپه تو یه جای گرم و نرم؟؟چرا آدم همه ش بی حاله و حوصله هیچ کاری رو نداره؟چرا فقط یه لیوان نسکافه داغ داغ بهش بیشتر می چسبه تا یه لیوان چایی یا آب میوه؟ آخه این زمستون چی داره که آدمو این همه کرخت می کنه؟این همه بیحال می کنه؟ خدایا...
-
پرتقال قهوه ای!!
دوشنبه 12 دی 1390 08:53
ببینم کی به این نیوشا ضیغ*می گفته بیا فیلم بازی کن؟اونم نقش اول؟کی بهش گفته به اون لبات ژل تزریق کن و مثل شه*ناز تهرانی عشوه شٌتٌری بیا و حس آبدوخیاری بگیر و اون ناخونای بیلتو بکن تو دوربین؟این سیروس ال*وند خان!!!فکر کرده هنوز ۳۵ سال پیشه که فیلمفارسی می سازه قد سنش؟ بابا سیروس من! قربون اون مغز و ذهنت!دستهای آلوده...
-
زیر یک سقف!
شنبه 10 دی 1390 09:38
اینو شنیدین که می گن زن و شوهر بعد یه مدتی مثل هم می شن و انگاری یکی می شن؟ به نظر من این یه واقعیته!چون بعد از یه مدت زندگی زیر یه سقف، زن و مرد ،تحت تاثیر اخلاقهای همدیگه(چه خوب چه بد) قرار می گیرن و کم کم تغییر موضع می دن... دیدین یه خانمی که خیلی لطیفه و ظریف رفتار می کنه اگه با مردی ازدواج کنه که خشک و رسمیه،بعد...
-
آهو!
پنجشنبه 8 دی 1390 09:24
خوب...خوب!برنامه تون برای آخر هفته چیه؟چی سرتون شلوغ می شه؟باریکلا! بعضی وقتا آخر هفته های منم خیلی شلوغ می شه ...یعنی اونقدر شلوغ که در حسرت یه جرعه خواب و استراحت می سوزم و شنبه ها آویزون و خسته تر از هفته پیش می رم سر کار... اینو نوشتم که فقط یه جمله بی ربط اما معنا دار بگم.به خیلی چیزا ربط داره و مصداق خیلی...
-
قیچی...
چهارشنبه 7 دی 1390 09:42
تا اوج می گیری،پرهایت چیده می شود... خنده هایت را می ربایند از لبت... بعد از رنگی که به چشمهایت زده ای، چشم که بر هم بگذاری به آنی،با قیچی رویایت را پر پر می کنند... زندگی چه زود می گذرد و عهدت با خدا چه زود می شکند...
-
در پناه خواب!
سهشنبه 6 دی 1390 10:37
ساعت:12 شب مکان:ولو روی کاناپه محبوب!! موقعیت:تماشای سریال محبوب دوران نوجوانی دوباره ازًسًر!! ابو کجاست؟داره خواب جنگ و صلح کوروش و سزار و تزار روسیه رو می بینه! و حالا باقی ماجرا: دیشب دقیقا در موقعیت فوق الذکر ممو فسفر می سوزوند،که درب آپارتمان رو زدند! ممو بی خیال لمیده بود و تصمیم گرفته بود،در رو روی هیچ احد و...
-
کوفته هلو
دوشنبه 5 دی 1390 09:01
پیش نوشت:دیروز این پیکوفایل منفجر شده بود!نه هدر داشتم نه پس زمینه نه کوفته هلو!!!حالا دوباره گذاشتمش که از عکسها هم مستفیض شید! درست کردن این نوع کوفته رو من از همکارم یاد گرفتم.نمی دونم دقیقن اسمش کوفته هلوئه یا نه! اما اونقدر لذیذ می شه که مثل هلو برو تو گلو می شه!!نمی دونم مال کدوم شهره اما وقتی سرچ کردم به این...
-
سافاری و جت اسکی(تفریحات دوبی)
شنبه 3 دی 1390 10:08
امروزم اول هفته ست و وقت سفرنامه ست.هنوز این سفرنامه ما تموم نشده!!یه چند تا پست دیگه مونده تا تموم شه!! تفریحات دوبی زیاده!اما برای شروع سافاری و جت اسکی خیلی می چسبن! ما دو تا شو تو یه روز رفتیم...صبح جت اسکی و شب هم سافاری...تازه بعد جت اسکی٬تا ماشین سافاری بیاد دنبالمون رفتیم خرید!!چه شود!! شب که برمون گردوندن هتل...
-
Sense and Sensibility
پنجشنبه 1 دی 1390 09:25
فیلم حس و حساسیت به کارگردانی آنگ لی -محصول سال ۱۹۹۵-از روی رمانی با همین نام که نوشته جین آستن (نویسنده مورد علاقه من!!)هست٬ساخته شده. فیلمنامه این فیلم زیبا و کلاسیک توسط اما تامپسون نوشته شده که نقش اول زن رو بازی می کنه. کیت وینسلت که قیافه ش جون می ده برای فیلمهای کلاسیک نقش خواهر کوچکتر اما تامپسون رو بازی می...
-
و باز یاد تو...
چهارشنبه 30 آذر 1390 09:36
۳ سال از روزی که یلدای طلانی تو به صبح رهایی رسید٬گذشت... هر سال شب یلدا دلم می گیره...هوات خود به خود از ضمیر ناخودآگاهم٬بیرون می آد تق تق در می زنه و می آد تو ذهنم... دلم تنگه!دلم تنگ همه اون روزاییه که تو بچگی ،سر ظهرهای تابستون که پر از عطربرنج و کاشیهای خیس و هندونه خنک بود،تو بغلت بودم و تو بهم می گفتی: دٌتًرٍ...