عطــــــــــــربرنــــــــــــج
عطــــــــــــربرنــــــــــــج

عطــــــــــــربرنــــــــــــج

تا رهایی...

خدا بالاخره یه جوری نجاتت می ده...حتی اگه نجات دادنش،از میون اون همه شقاوت و سختی و مضیقه و ظلم و جور و پدرسوختگی،به قیمت بریده شدن بینی و گوشت باشه...حتی اگه به قیمت از دست دادن زیباییت باشه...

نمی خوام ناراحتتون کنم...اما شنیدن این خبر،تو اخبار،حسابی تکونم داد...

عایشه دختر افغانی 18 ساله ای که سر یه دعوای قبیله ای،شوهرش گوش و بینیش رو بریده بود،بالاخره از دست قوم بربر و آشغالی به اسم طالبان!! نجات پیدا کرد...تا آ*مریکا پرواز کرد تا جراحی پلاستیک کنه...اما آیا واقعا" زیباییش ترمیم می شه؟روح نازکش چی؟؟

بازی زوری...

منم دلم خواست بازی کنم از سر بی موضوعی!!


بدترین اتفاق زندگیت ؟
از دست دادن 4 نفر از عزیزانم!


بهترین اتفاق زندگیت ؟
چاپ شدن اسمم روی جلد کتاب و...چی ؟ابو؟خوب اون که اند معجزه ست!!


بهترین تصمیمی که گرفتی ؟
اینکه تو زندگیم سیاست داشته باشم و رو داشته باشم این هوا و زیاد به این و اون رو ندم!!



!!

ادامه مطلب ...

ای خدایم مددی!!

ای خدا!هیچ موضوعی ندارم...هیچی!آخه از چی بگم؟از کتاب؟از فیلم؟از یه تجربه تازه و یا یه موضوع خنده دار؟نه!هیچی به ذهنم نمی آد!حتی یه بیت شعر یا خاطره ازون دور دورا!

غذای خوشمزه هم درست کردم اما ازش عکس ننداختم!چون سرم بیش از حد شلوغه!

نوشتنم می آدها!منتهی موضوع ندارم...ازین موضوعهای شرتی شلخته ای که یه مدلین که خودم خوشم می آد...تورو خدا نخندین!اما آخرین زورمو سر همون نارسیست زدم...یعنی سلولای خاکستری مغزمو رسمن چلوندم!دیگه از اون سنگینتر نمی تونستم پیدا کنم والا!!

دیشب تو خواب یه موضوعی به ذهنم رسید که وقتی امروز صبح بلند شدم عین استون لاک ناخون از مخم پریده بود!!

یه هو یاد دوستای قدیمی وبلاگی افتادم که خیلی وقته ازشون خبر ندارم...یکی مثل پیتی ،حاج خانوم ، مریسام(چقدر این اسمو دوس دارم)هنگامه ،آرمینا ،مسافر کوچولو(می خواهم بنویسم)و بانوی فانوس به دست و خیلی های دیگه که الان اسمشون یادم نیست!با خودم فکر کردم،دیدم چقدر ازم دورن!شایدم نزدیک باشن اما من نمی بینمشون یا یه خبری نمی دن به آدم!

چه می دونم شاید درگیرن!درگیر زندگی و بچه و شوهر!

ایشالا هر کجا که هستن،بهشون خوش بگذره...

ای بترکم هی!موضوعم نمی آد خوب!

پینوشت:خدا رحم کرد موضوعم نمی اومد و این همه نوشتم...اما گاطی پاتی!

نارسیسیتها...

از همین اولش بگم که این پستو به خودتون نگیرین و بعدش هی نیاین جیغ جیغ کنین تو نظرات!حوصله بحثهای لوس و نُنُرو ندارم!من با شخص خاصی نیستم و مخاطب خاص هم ندارم!

در مورد خودشیفتگی چه نظری دارین؟چی فکر می کنین؟اصلا؛ چه تصوری از این آدما دارین؟فکر می کنین این مساله تو مردا بیشتره یا زنها؟خداییش تو زنا زیادتر از مرداست؟؟

من فکر میکنم تو هر دو یکسانه!شاید هم تو مردا دوزش بالاتر باشه...چون اصل ماجرا و سورسش هم یک مرد بوده...(آقایون خواننده به خودتون نگیرین لوفطن!!)

پریروزُ ساعت ۵ دقیقه از ۸/۵ گذشته بود و دیرم شده بود.تو اسانسور محل کارمُ من و ۲ تا دختر که مال شرکتهای دیگه بودنُ تو طبقه همکف سوار شدیم تا بریم طبقه پنجم.همه مونم خواب آلود بودیم که یه دفه اسانسور با یه جیغ بنفشُ متوقف شد.دیدیم یه آقایی تقریبن ۳۰ سالهُ پرید تو!و از گند شانسی من دکمه پارکینگ ۳ رو زد!!یعنی تا نیم ساعت دیگه هم ما این ۷ طبقه رو نمی تونستیم با هلی کوپتر امداد هم طی کنیم!

نمی دونم چی فکر کرده بود که به زور می خواست خودشو وسط ماها جا کنه!هرکول هم بود و درست جا نمی شد!داشت دماغ یکی از خانوما رو له می کرد با سینه سپرش!اون یکی هم طفلک حامله بود و شیکمش همینجوری اون وسط بود دیگه چه برسه به اینکه یکی هم بیاد اونجا مثل چنار وایسته!یه تیپ لی و کتون سفید زده بود و بوی ادکلن تندش داشت خفه مون می کرد...من که چشمم رو کفشاش بودُ نو و سفید از این کالجای گرون بود.و یقه شم با پلاک کلفتش که برق می زدُ تا زیر شیکمش باز گذاشته بود.جا نبود ما پلک بزنیم!اونوقت اون دستشو بالا برده بود و موهاشو مرتب می کرد و تو ایینه به خودش لبخند می زد!بعدشم هی مارو با نیش باز نیگا می کرد که ببینه نیگاش می کنیم یا نه؟لج همه مون در اومده بود...من که همون موقه یه کورک زد زیر گوشم!

بالاخره طبقه پارکینگ نگه داشت و آقا در حینی که اومد پیاده شهُ گفت:برین کنار! نفتی نشین خانوما!یه دفه یکی از ما سه نفر از اون ته تها گفت:وا؟مگه آشغال می خواد رد بشه؟ چشمای طرف گرد شد و همه زدیم زیر خنده!یارو زبونش بند اومده بود و با یه حالت نیمه پوزخند و احمقانه ای در کابین آسانسورو بست و در رفت!

از نظر من که این آقا یا اعتماد به نفسش همیشه بالای پارتیشن بود یا آدما دیگهُ زیادی تحویلش گرفته بودن!!نارسیسیست؟چی؟اون که آره!مال یه دیقه ش بود! حسابی خود شیفته بود...

تونی برکستون

با تشکر فراوون از ترلان خانوم به خاطر معرفی لینک...

این هفته و هفته دیگه آهنگهای خوشگل لایتو می زارم...و هفته بعدش فیلم!باشه خوشگل خانوما؟

تونی برکستون خواننده و ترانه نویس سیاه پوست آر اند بی ه که متولد اکتبر 1967 ه و 4 تا خواهر داره.حنجره قوی ای داره و بیشتر آهنگهاش به سبک بلوزه...برنده 6 جاییزه گرمی شده و در سراسر دنیا 40 میلیون آهنگ و رکورد داره...پدرش کشیش سخت گیر و بسیار مذهبی بود و تونی خوندن رو با سرود تو گروه کر کلیسا شروع کرد.

این تک آهنگی که براتون می زارم فوق العاده ست...عالیه...سبک بلوزه(آهنگهای عشقی غمگین)

با صدای بلند گوش کنین...


unbreak my heart


پشم شیشه!

خوب دیگه آهنگای خوشگل و مورد علاقه منم ته کشیدن!و بقیه شونم یا آپلود نمی شن یا دانلود!

هر کاری کردم نتونستم unbreak my heart ،تونی برکستونو براتون اینجا بزارم...چون سایتش فیلترینگ بود!

من نمی دونم چرا همه سایتای موسیقی از جمله ایرانی،به قول گیلاسی فیلخیسینگه ؟؟حیا نمی کنن اینا؟فیلم نبینیم که صور قبیحه س!موسیقی گوش نکنیم که حرام است!می گن حتی اگه بری سر مستراح بشینی و همساده ت آهنگ گذاشته باشه و تو سر مستراح که داری اجابت مزاج می کنی() صداشو بشنوی،باید توبه کنی چون گناه کردی!!بیشتر تعیلاتمونم شده شه*ادت و عزاداری...پس ما باید چه بکنیم؟بشینیم پشم شیشه ببینیم؟

دیشب اون یارو داشت حرف می زد در مورد اما*م صا*دق.بعد که موقع نوحه خوندن شد زد تو صحرای کربلا و اما*م حسین و حضر*ت عبا*س!آی اشکی می ریخت! آی زاری می زد!

بگو آخه مردک!!اما*م شیشم چه ربطی به اما*م سوم داره؟شهادت اونه تو داری در مورد حسین نوحه سرایی می کنی و تو مغز خودت می زنی؟محرم صفر دو ماه دیگه س.هرچیزی به موقعش!

خداییش اینم شغله؟والا من شنیدم اینا مثل شومن ها شبی یکی دو تومن واسه گریوندن و چزوندن مردم می گیرن!این پولا حروم نیست؟من موندم والا تو سیاست خدا...

خلاصه این همه آسمون ریسمون به هم بافتم که بگم من از این هفته،5 شنبه ها می خوام فیلمای خوشگل ژانرهای مختلفو بهتون معرفی کنم که دیدنشون خالی از لطف نباشه و علاوه بر سرگرمی یه چیزی هم به دانش همه مون اضافه کنیم و مرزهای دیدمون رو گسترش بده!! حالا موافقین؟اصلن فیلم دوس دارین؟

لوگو

لوگوی وبلاگو حال می کنین؟

قاشق و دود برنج...

ایولشو به دوستم بگین...شب آویز خانوم...

دستت درد نکنه شب آویز...

غوغا کردی با عطر برنج...

برگی از من...

این روزا برای من،همه چی مثل پیتزا مخلوط رستوران پستو با هم قاطی شده...

استرس...

شادی...

جنب و جوش...

رکود و خستگی

دوش آب گرم و دونه های درشت عرق...

روبانای قرمز و زرد و نارنجی و یه گلدون سیاه...

بیجبیجک و نون سنگک و تویخچالی...

سنگریزه های شیشه ای قد یه بند انگشت که وقتی می زاریشون تو ویترین،از دور نگاهتو می دزدن...

قهوه تلخ ،قلب یخی و سوپرنچرالز و می شف!!

"بازگشت" و "قلعه دل" و "نوبت عاشقی"...

"امی روسوم" و "مارک آنتونی"

و لا به لاشون نوشتن و نوشتن با یه عالم حس سبکی و هوای تازه کوه...

زندگی من شده 4 فصل...

2 روزش بهاره: ملایم و سبک و نرم... 2 روزش تابستون: داغ داغ مثل تنور نونوایی ...2 روزش پاییزه:رنگارنگ همراه با یه رخوت شبونه که فقط مخصوص شبهای بلنده... و فقط یه نصفه روزش زمستونه: اونم چه زمستونی!! سفید سفید مثل حجم پر برف شب یلدا...مثل لباس عروس...


فکر خراب

 با یه عالمه بار و بندیل،تو پاساژ کنار یه کابل برق به این کلفتی،بیتوته کردم تا دونه اینا برن،خورده ریز بخرن...

یه دختر ریز و ظریف عینکی با مانتوی فرم مدرسه که زرشکیه،جلوی پام ترمز می کنه...نه خاک و خولیه!نه موهاش کثیفه و به هم گوریده شده! مثل بچه درس خوناس!نه لهجه داره...نه بد حرف می زنه...انگار همین الان از پشت نیمکت مدرسه اومده وایستاده جلوی من و با اون چشمای گردش زل زده تو چشمای من!

_این چند تا دستمالم شما از من بخر!می خوام برم خونه...

ممو:لازم ندارم...

_ایشالا خونه بزرگ بخری...ماشین خوشگل بخری...بخر دیگه!

ممو:نه !نمی خوام...

دختره می ره و دوباره برمی گرده...این دفعه دو تا از دستمالا رو فروخته...

_این دو تارم تو بخر خانوم!می خوام برم خونه...مشقام مونده آخه!

(در این مرحله دل سنگ ممو،مانند کره آفتاب خورده نرم می شود!!)

ممو:باشه...چند؟

_500 تومن...

-بیا! این دو تومن!خورده داری؟

_نه! بزار برم برات خورد کنم بیارم...

تا به خودم بجنبم و فکمو باز کنم و دندونامو تکون بدم،از جلوی چشمم غیب می شه...

هر چی صبر می کنم،نمی آد...با خودم می گم:عیبی نداره!می زارم پای صدقه...بالاخره که باید صدقه بدم...حالا این هزار و پونصد تومن که ارزشی نداره...من که هیچ وقت گول نمی خورم،چرا این دفعه به این هیچی نگفتم؟چرا نگفتم وایستا خورده دارم؟هان؟خاک تو گورت ممو که از یه بچه کلاس اولی هم نارو می خوری!چرا اینقده گیجی؟دهنت موم گرفته بود؟

اصلا" ولش کن!نوش جونش!مهم نیست...اون طفلیم گناه داره!...ولی عجب مارمولکی بودا!می دونست چی کار کنه...جل الخالق!

با فشار دستی که گوشه مانتومو می کشه،از جا می پرم!

_بیا خانوم! این دورو برا خورد نداشتن!مجبور شدم برم پاساژ بغلی...

ممو:مرسی عزیزم!دستت درد نکنه...500 تومنش مال خودت...

و بعد پرده نازکی از اشک چشمامو می پوشونه...

سعید مدرس

سعید مدرس که دیگه نیازی به معرفی نداره! همه می شناسنش...متولد سال 1356 ...مهندسی عمران خونده...کارگردان،آهنگ ساز و خواننده س...و با قیافه کلاسیکی که داره،دلنشینه!(کلن چال چونه خوشگله دیگه!!)

من تک آهنگای دنیای وارونه(مخصوصن انیمیشن کلیپشو) و تورو اشتباهی گرفتم (کلیپش آدم داغون می کنه! بارون و پنجره و جنگل داره...تازه سیاه سفید هم هست...)رو خیلی دوست دارم...

یادتونه برام لینک دانلدشو گذاشتین؟عالی بود! الان 2 تا از آلبوماشو دارم...

حالا گوش بدین به تک آهنگ "پرشین لاو" و "عکس تو" که به واقع زیباست و شعرش هم نمکین و دلنشینه...


پرشین لاو

عکس تو

                                                                        

دنیای وارونه،اینو خوب می دونه...منه دیوونه تورو دوس دارم...

اون همه بدیات دوباره با صدات گم می شه میره زود از یادم...


خوب چیه؟دارم این آهنگو گوش می دم!دلم خواست تکرارش کنم...