عطــــــــــــربرنــــــــــــج
عطــــــــــــربرنــــــــــــج

عطــــــــــــربرنــــــــــــج

مرکز شهر و میدان جمهوریت

خوب...امروز بیاین با هم بریم مرکز شهر...

اینجا میدان جمهوریته که مرکز آژانسهای توریستی و تهیه بلیط کشتیهای تفریحی و رافتینگه!یکی اینجا بود به نام غضنفر!! که تمام بلیطها رو می فروخت با قیمت مناسب...

برای ادامه عکسها رو ؛بقیه ش؛ کلیک کنین...


ادامه مطلب ...

آکوآ پارک(پارک آبی آنتالیا)

الان که دارم براتون از این پارک می نویسم،ذوقم داره می ترکه...

کله صبح شنبه هفته پیش با وجود خستگی مفرطی که شب پیشش داشتیم از جا بلند شدیم  و ساکامون رو بستیم و با دٌلموش،راهی پارک آبی شدیم که نزدیک هتل ددمان و  بعد از ترا سیتی تو منطقه لارا بود...

اینجا رو با تور نرفتیم...چون قیمت ترانسفر و ناهار و ورودی پارک روی هم نفری 80 دلار می شد 

که زیاد بود بنابراین ما لیدرمون رو پیچوندیم و همت کردیم و خودمون جاش رو شناسایی کردیم و نفری 40 دلار به نفعمون شد!


اینجا سردر آکوآ لنده...و دقیقن بغلش هتل ددمانه که یه شب شام رو مهمون همین هتل بودیم...


برای بقیه عکسها رو بقیه ش کلیک کنید...

ادامه مطلب ...

سفر به آنتالیا(نگین کشور ترکیه)

به به!باد آمد و بوی وبلاگ و دوستای وبلاگی آورد...

اول از همه خواننده های گلم،به خاطر اینکه به من رای دادن و اینجا بین 3700 وبلاگ حائز رتبه عالی و جز 25 نفر اول شدم ،تشکر می کنم...هر چند که حق خیلیهای دیگه هم بود که رتبه بیارن و ...هیچی ولش کن!

غرض از غیبت کبری این دفعه ،سفر به آنتالیا بود که خدارو شکر به بهترین نحو حاصل شد و ما از بس که ترکوندیم،دیگه وقت کم آوردیم...

تا الان به جرات می تونم بگم این بهترین سفر زندگیم بود و تا حالا اینقدر فشرده و ام پی 12 ،تفریح نکرده بودم...

اونجا تنها نبودیم و با یه زن و شوهر مهربون مثل خودمون آشنا شدیم و ته همه تفریحات رو با هم یه جا در آوردیم...

هوا نیز بسیار گرم بود و ما بسی سوختیم و الان یه مموی جزغاله کرم_شکلاتی با پوست ور اومده  پشت میز اداره ست و اصلا حوصله کار کردن نداره و از شما چه پنهون می خواست بره استعفا بده چون پشتش بدجوری باد خورده!!...خداییش منو ببینین نمی شناسین از بس که رنگم عوض شده!

اینم بگم که پست امروز،یه پست کلیه و از هر کدوم از سرفصلها،حدود 10-15 تا عکس ویژه دارم!

خوب حالا بریم سراغ سرفصل سفرنامه...

اینجا رستوران و استخر روباز هتلمون،رٌز رزیدنت ه!که توی منطقه لارا و ساحله و 5 ستاره ست...

اینجا اگه خوب دقت کنید،لنگای ابو خان رو مشاهده می کنین که شیرجه زده تو آب!البته این صبح روز اولیه که ما تازه رسیدیم هتل و تنی به آب زدیم...

برای بقیه عکسها و شرح ماوقع٬رو ادامه مطلب کلیک کنید...


ادامه مطلب ...

وبلاگ برتر!!

برام کامنت گذاشتن که جز وبلاگهای برتر شدم...اما...

من که نمی تونم شرکت کنم!نیستم!

سال پیش که نصفه تو جشنشون شرکت کردم و یه عروسی مهم داشتیم و به جوایز  و لوح تقدیر نرسیدم و هول هولی لوحمو از خانم پولادزاده گرفتم و رفتم آرایشگاه(یادتونه که!!)...امسال هم که اینطوری شد!

اصلا" مثل اینکه این پرشین بلاگ با من لجه!!تا من یه برنامه دارم،همون روز واسه من جشن می گیره...حالا نمی شد می نداختین هفته بعد؟؟هاین؟؟


رولت کالباس

می دونین چیه!من برای اینکه دٌز خوشمزگی و محبوبیت دستپختمو اندازه گیری کنم ُ هر غذای جدیدی رو اول یه دور روی ابو و همکاراش امتحان می کنم...

همکارای ابو زیادن و اکثرشون عزب اوغلین!!واسه همین غذاهای جدید سر کار نمی برن!نهایتا؛ یه پلو خورش یا کباب..!که همه ش تکراریه...اگه اونا اوکی دادن و از غذا یا دسر خوششون اومد دفعه بعد واسه مهمونیایی که تعداد مهمونام زیادن و خیلی هم رسمی هستن، درست می کنم...

حالام این پیش غذای رولت با کلاس و خوشمزه امتحان خودشو پس داده و تو محل کار ابوت همه تیکه هاشو از دست همدیگه می قاپیدن...چون موادش مورد علاقه همه ست!

دستورش رو از این لینک بردارید ُ درست کنید و لذت ببرید...

رولت نوشت: ممنون دخملی!

و ستاره اش درخشید...

این زن رو می شناسین؟شاید بگین نه!و شاید هم اکثرتون در موردش شنیده باشین!

اسم این زن سوزان بویل ه و تو یکی از دهاتهای اسکاتلند به دنیا اومده.وقتی تو برنامه British Got talents سال 2009 شرکت کرد،47 ساله بود،با ابروهای کلفت و ده من سیبیل!لباس و قیافه ش تعریفی نداشت و وقتی به سایمون(داور معروف برنامه American Ideal) گفت می خواد مثل Ellen Page خواننده معروف و حرفه ای بشه،همه به ریشش خندیدن و طبق معمول سایمون،ازون شکلکهای همیشگیش رو تحویل دوربین داد!این زن گفت که تا به حال ازدواج نکرده و هیچوقت بوسیده نشده...و همین مساله به تعجب حضار و اعتماد به نفسی که این زن تو وجود خودش برای شرکت تو این برنامه داشت،دامن زد.

اون ۴۳۲۱۲ مین شرکت کننده برنامه استعدادهای خارق العاده بریتانیا بود،و وقتی شروع به خوندن کرد ،تمام سالن چند هزار نفری به لرزه افتاد...و مردم فقط براش هورا کشیدن و بعضیها شوک زده از جاشون بلند شدن...و همچنین قیافه سایمون و بقیه داورها مثل یه علامت سوال و شوک بزرگ شد...صدای 6 دنگ سوزان که 40 سال توی یه روستای دورافتاده تو اسکاتلند،نهفته بود و کسی جدیش نمی گرفت و به فکرش هم نمی رسید که این پیردختر 47 ساله بدهیبت و زشت ،بتونه اینقدر حرفه ای و رویایی بخونه،تمام حضار رو به گریه انداخت...

حالا امروز، سوزان تبدیل به یه خواننده معروف شده و در عرض 4 ماه بعد از اون برنامه،اولین آلبومش با عنوان I dreamed a dream را روانه بازار کرد و شد یک ستاره!ستاره ای که الان بلیطهای کنسرتش پیدا نمی شه و 2 سال تموم تک آهنگهاش جز تاپ سینگلها بوده و به اصرار خیلیها برای تغییر چهره و اندامش،نه گفته!

پینوشت:واقعا" بعضی وقتا آدم تو کار خدا می مونه!!اگه بخواد می تونه یه نفرو تو دهه 50 زندگیش،از قعر یه دهات کوره(جایی که هیچ روزنه امیدی برای بهتر بودن نیست و آدمها توی روزمرگی و سطح پایینی از زندگی غرق شدن) بیرون بکشه و به یه چهره بین المللی تبدیلش کنه...و کاری کنه که ستاره ش بدرخشه!!

حالا به نظر شما ستاره ما کی می خواد بدرخشه؟اصلا"ستاره ای برای من و تو هست که بخواد بدرخشه؟؟

پینوشت 2:فیلم روزی رو که سوزان به عنوان یک شرکت کننده روستایی به برنامه تلنتس رفت و یک ستاره بیرون اومد، می تونین از همین لینکی که اینجا گذاشتم، دانلود کنین و ببینین...محشره! آدم مور مورش می شه...


Susan Boyle in British Got Talents


Last Night

فیلم شب گذ*شته یا همون لست نایت ٬ ساخته مسی تاجدین( کارگردان و سناریست ایرانی-آمریکایی که متولد سال ۵۷ تهرانه) و محصول سال ۲۰۱۰ ه.

بازی کیرا نایتلی و سم وارتینگتون و اوا مندس ُ روون و خوبه اما کارگردانی بعضی از صحنه های فیلم یه کم ضعیفه!موضوع فیلم جذابه اما بعضی جاها باید کمی تامل کرد...

این فیلم داستان زندگی جوآنا و مایکل ه که رابطه خیلی خوبی با هم دارن اما وقتی جوآنا همکار زیبای مایکل رو می بینه٬به تدریج خیلی چیزها تغییر می کنه...

من به شخصه فیلمها و بازی کیرا نایتلی رو دوست دارم و به نظرم هر نقشی که داشته باشه٬ به خوبی از عهده ش بر می آد و به زیبایی هر چه تمامتر به تصویرش می کشه...

با اغماض بعضی از صحنه ها ٬این فیلم می تونه جز گرید ای یا بی قرار بگیره!

اگه دیدین و خوشتون اومد یادی از مموی عطربرنج هم بکنین...!

سیم+سیم=جرقه!

یه موقعهایی چقدر سخته جور کردن یه قضیه! هی اینور قضیه رو می گیری،یه ور دیگه در می ره،اون سرشو می گیری،یه سر دیگه ش می پره!

مثل دو سر سیم که لٌختن و می خوای به هم پیوندشون بدی تا جرقه بزنن و برق به جریان بیفته!اما نمی افته!چون یه سیم کوتاهه و اون سر دیگه داغونه و نارسانا!حالا خدا کنه درست جرقه بزنه که حداقل جزغاله مون نکنه!

بعضی وقتا با دندونم نمی شه یه گره رو باز کرد و برعکس بعضی وقتا این گره اونقدر زود باز می شه که از حد تصورت م خارجه!

ای خدایا!پروردگارا!برسان جرقه!

دال...

این تیرماه گرم چقدر بلا سر احساس آدم می آورد!!

دلم هندوانه یخ می خواهد...

آه...کجایی ای فواره دور تنهایی من؟

کیک پرتقالی

جونم براتون بگه این کیک هم مزه پرتغال می ده هم رنگ لیمویی خوشرنگی می شه...

اگه تمام اندازه ها رو رعایت کنین هم نرم می شه و هم اسفنجی...منتهی من چون شیرینی زیاد دوست ندارم شکرش رو حدود ۱/۳ کم کردم...

برای ابو واسه دسر ناهارش چند تیکه ش رو گذاشتم و همه ریخته بودن سرش و نذاشتن به خودش برسه و سرش بی کلاه مونده بود!

دستورش هم طبق معمول تو مطبخ رویا ست...

پرتقال نوشت: روزاتون پرتقالی...