عطــــــــــــربرنــــــــــــج
عطــــــــــــربرنــــــــــــج

عطــــــــــــربرنــــــــــــج

خاطره آخر(پاراچوتینگ در بچ پارک منطقه لارا)

بازم می خوایم بریم سفر!کوله هاتون رو بردارین که این آخرین خاطره از آنتالیاست...

البته ما رفتینگ تو رودخونه هم رفتیم اما چون همه ش تو آب بودیم و دوربین خیس می شد،عکسی ازش ندارم و فقط فیلم و عکسی رو دارم که همونجا در حین موج سواری ازمون گرفتن...

اینجا ساحل دایدو تو منطقه بچ پارکه که نزدیک هتلمون بود و با دٌلموش حدود 20 دقیقه تو راه بودیم...

همین الان نوشت:گوشی جونم!قدم نو رسیده مبـــــــــــــــــــــــــــــارک ...ایشالا هر دو همیشه سلامت باشید...آی بوس تو جون اون کاکل زریت...

برای دیدن عکس و فیلم پاراچوتینگ رو "بقیه ش" کلیک کنید...

ادامه مطلب ...

خودی خودم!

یعنی من عاشقتم خودشیفته جان!!اصلا" دچارتم ناجور!!می دانی چرا؟چون چندین ماه متمادی ست که به خاطر یک عده اوشکولٍ مًنگ که معلوم نیست از کدام بٌته ای به عمل آمده اند!!درب نظردانیت را روی دماغ ما آنچنان به هم کوبیده ای و بسته ای،که آدم وقتی بعد از خواندن پستهایت ،از حرف می میرد و می خواهد آن را در قالب کلمات برایت ابراز کند،باید لالمانی بگیرد و یا به عبارت دیگر خفه شود به سلامتی...!!

می دانم که اصلا" دوست نداری برای کامنت گذاشتن در وبلاگت،دهنمان صاف شود و دستهایمان آسفالت!! آری...آری...!می دانم...به جان خودم و خودت هیچ مشکلی نیست...دستت هم درد نکند درش را بسته ای!ایول داری عسلکم!

تا کی می خواهی دهانمان را بسته نگه داری خدا داند!!!کی می خواهی بر سر مهر بیایی و آن درب لامصب را به رویمان بگشایی اللهٌ اعلم!

زیاد به جانت غر نمی زنم خودی جان!!صلاح خویش خسروان دانند!که صد آفرین بر این خٌسرٌوان جیگر طلایی که زبان مجازی خواننده هایشان را از بیخ و بن می بٌرًند و به دیوار می کوبند!!

پینوشت:مخاطب خیلی خیلی خاص دارد‍‍‍!!

سینما نوشت:ببینم کی به این نیکی کریمی گفته فیلم بساز؟؟احیانا؛ فکر کرده مجید مجیدی یا یه چیزی در حد و حدود اصغرفرهادیه؟؟هاین؟؟

سه ساله می شود این گوشه دنج...

می دونم که بر عکس سالهای پیش ممکنه امسال یادش نیاد که 17 مرداد چه تاریخیه و چه روز سرنوشت سازی برای هر دو مون بوده...

برای همین سر راهم، پایین خیابون بلند و سرسبز همیشگی،یه راست می رم تو تره بار خوشبو و خوشرنگ و یه بغل قارچ و فلفل دلمه ای رنگی می خرم...بوی تره فرنگی و پیازچه تازه به همراه عطر فلفلهای قرمز،مستم می کنه...

قدم زنون به خونه که می رسم با خودم نقشه می کشم که چطوری سورپرایزش کنم!تا یه دوش آب ولرم بگیرم سینه مرغی که از فریزر بیرون گذاشتم، تو مایکروفر دیفراست می شه... از حمام که بیرون میآم حوله قرمز رو می پوشم و قبل این که موهام خشک بشن روغن می زنم و با برس حالتشون می دم...

بعد در کمدم رو باز می کنم و چند دقیقه ای با لباسام ور می رم...یه سرهمی خوشرنگ رو به رنگ اتاق خوابم انتخاب می کنم و می پوشم...بعد با گل همرنگش موهامو شل می بندم...مدل باز و بسته...

حالا نوبت رژ خوشرنگیه که تازه خریدم...یه قشر کمرنگ از اون رو روی لبهام می کشم.عطری رو که برام از سرزمینهای دور آورده و خودش هم عاشق بوشه،چندبار به لباس و مچ دستهام می زنم...

رو بقیه ش کلیک شود...

ادامه مطلب ...

تبریک...

باورم نمی شه...تبریک می گم بهت دوستم...خیلی برات خوشحال شدم...خیلی...

مراکز خرید در آنتالیا

خوب...قول داده بودم از مراکز خرید هم بگم...زنبیل ممبیل و ساکای خریدتونو بردارین که می خوایم راهی شیم...

اینجا یه مرکز خرید بزرگه که نزدیک ترا سیتی تو لاراست...البته یه رستوران شیک هم داره...

جنسهای این فروشگاه،مدل "یکی بخر ،دو تا ببر" بود...و الحق که کیف و کفشای شیکی داشت...قیمتهاش به نسبت اینکه برند ترک بود،خوب بود...یعنی از 30 لیر به بالا بود!مثلا" اگه یه کفش 80 لیری می گرفتی،می تونستی یه جفت دیگه هم مجانی ببری که اون موقع جفتی 40 لیر برات آب می خورد و این به صرفه بود!

برای دیدن بقیه عکسها و توضیحات رو "بقیه ش" کلیک کنید...


ادامه مطلب ...

Stigmata

استیگمتا یا همون زخمهای عیسی مسیح عنوان یک فیلم خاصه به کارگردانی روپرت واینرایت و محصول سال 1999 ه.

پاتریشیا آرکت،بازیگر نقش اصلی این فیلمه که یه زن جوون آرایشگره که مٌلحده و به خدا اعتقادی نداره!اون بعد از خوندن یه دعای مخصوص که بین کاتولیکها به روزاری معروفه،دچار این زخمها می شه...زخمهای عمیقی که روی بدنش تو زمانهای مختلف ظاهر می شه و اون رو زجر می ده...

بعد از به وجود زخم روی مچ دستهاش،وقتی به دکتر مراجعه می کنه،دکترها با تعجب تو درمانش احساس عجز و ناتوانی می کنن...

این فیلم بسیار زیباست...نه از عشق و رمانس خبریه نه از خیانت و زیر آب زنی...یه چیزی تو مایه های فیلم پرفیومه...

این فیلم شاید خیلی به فکرمون بندازه و کمی ضمیر ناخودآگاهمون رو قلقلک بده...

توصیه م اینه که اگه حتی یک روز شده،  به روحمون بپردازیم و بعد از دیدن این فیلم کمی به ذاتمون فکر کنیم...

ب مثل بودن...

امسال بازم می خوایم مهمون خدا بشیم...خدایی که هست اما بعضی وقتها بودنش خیلی کمرنگه...

بیاین دستامون رو بالا بگیریم و با هم دعا کنیم که امسال سالی پر از فراوونی و نعمت باشه!

بیاین با هم دعا کنیم عدالت فقط تو قصه ها نباشه...

بیاین به خدا بگیم این همه آدمو تو این سرزمین به حال خودشون رها نکنه...

بیاین از خدا بخوایم که قلبهامون رو صاف کنه و هیچ نقطه سیاهی توش باقی نزاره...

بیاین برای کودکانی که تو روزهای دور آینده می خوان تو این مرز و بوم متولد بشن٬دعا کنیم...از خدا بخوایم که که تو این دنیای پر از خون و جنگ و پلیدی روحهای نازکشون رو در پناه خودش بگیره و نزاره خراشیده بشه!

ادامه مطلب ...

بازار قدیمی و اسکله قایقهای کوچک

این عکس رو قبلا" دیدید...اینجا سمت چپ نماد میدون جمهوریته که پایینش بازار قدیمی و اسکله قایقهای کوچیکه...و غضنفری که بلیط رفتینگ و بالن می فروشه...

برای بقیه عکسها رو کلمه ؛بقیه ش؛ کلیک کنید...

ادامه مطلب ...

زلال که باشی...

می دونین آدم باید صاف باشه مثل اشک چشم٬ مثل یه تیکه ابر...باید زلال باشه تا براش خوب پیش بیاد و به خوشبختی برسه...

قلبهای سیاه هرگز به نتیجه و خوشبختی نمی رسن!ممکنه در وهله اول ظاهرا؛ به همه چیز برسن و خر مراد رو سوار باشن و آدمای اطرافشونو برنجونن و براشون هیچ مشکلی پیش نیاد اما بعدها یه جایی تو زندگی خدا چنان گره ای به زندگیشون هدیه می کنه که حتی با دندون هم نشه بازش کرد!

من نمونه عینیش رو خیلی نزدیک به خودم لمس کردم...

به قولی:

زلال که باشی٬مهتاب در توست...

موبیدیک!بزرگترین کشتی تفریحی کٍمٍر

بار و بندیلتونو ببندین که داریم می ریم رو کشتی...

قبل هر چیز بریم سر اصل مطلب که همون موبیدیک جون خودمون باشه!

اینجا اسکله ایه که کشتیهای مختلف تفریحی کناره می گیرین و مسافرها رو سوار می کنن و حدود ۵ تا ۶ ساعت٬ روی دریا می گردونن و همه روی عرشه می رقصن و می خورن و خلاصه حالی به حولی...

می بینین؟این کشتی رو شبیه کشتی دزدای دریایی درست کردن!من که عاشقش بودم!

برای دیدن یک دو جین عکس توپ!رو کلمه؛ بقیه ش؛ کلیک کنید!


ادامه مطلب ...