نشستم واسه این صدفای خوشگل،لباس دوختم!همه شونو با گوآش رنگ کردم!
بعضی وختا ذوق و شوق پنهانی داشتن یه چیز،چه ها که با آدم نمی کنه!!!

کی؟ 5 صبح روز تعطیلی:
دارم می رم طرف دسشویی که یه دفه ابو همونطور با چشمای بسته سرشو از رو بالش بٌلن می کنه و می گه:داری می ری سر رات چاییو از دسش بگیر!!
من:باشه بابا!!
5 دقیقه بعد :
شصت پامو که می زارم توی تخت ،ابو با همون چشمای بسته ش تو خواب می گه:چاییو از دسش گرفتی؟
من: نه بابا! نشد! چایی ریخ روش و دسش سوخت!!
حالا که پاییز داره بساطشو جم می کنه و می زاره رو کولشو جاشو به زسمتون می ده،یاد خیلی چیزا می افتم.یاد بچگی هام...
نگین این باز دوباره شورو کرد!می خوام بنویسم که اون روزا رو چه جوری می گذروندم:
تو روزای سرد آخر پاییز که ساعت 1 از مدرسه تعطیل می شدیم،وقتی می رفتیم تو سرویس و بعد چن دیقه گیس و گیس کشی با هم مدرسه ایها سر "جا گرفتن" و"زنبیل" و "این خودکار منه" و "الان می رم به خانوم شیلنگ می گم" ،سرجامون می تمرگیدیم، مقنعه سفید خواهرم(نوش نوش)همیشه چرک بود!
همیشه خدام وختی می رفتم در کلاسش بهش خوراکی بدم،زیر میز بود و نمی دونم اون پایین ،کفش کیو واکس می زد؟!
(جدی نگیرینهاااااااااا!)
خونه که می رسیدیم ناهارو می لومبوندیم و دونه رو هم که قبل ما رسیده بودو خواب می کردیم و می رفتیم سر بورداهای نازنینش!حالا جر نده!کی جر بده:
نوش نوش:آآآآآآآآآآآآآ!می می های این خانومه رو!بیا بٍکًنیمش!
ممو:آآآآآآآآآآآآخ! این مرده رو! داره خانومه رو بوس می کنه!چه زشت...
آخرشم سر اینکه کی کجا رو پاره کنه،دعوامون می شد و اشک همدیگه رو در می آوردیم و دونه بیچاره رو همچین از خواب می پروندیم که می چسبید به سقف!
بعدشم بی حس می افتادیم تو تخت و تا 5 که برنامه کودک شورو می شد،می خوابیدیم.
5 تا 5/5 کانال 1 با اون برنامه های آبدوخیاریش!و از 5/5 تا 6 هم کانال 2 ،بل و سباستینو می دیدیم و کلی هم حال می کردیم با این سباستین و تیپ انگلیسی و شلوار کوتاهش تو برف 40 سانتی!
بعدش دونه واسمون چایی-میوه می آورد تا بشینیم سر مشقامون!نوش نوش که یه خط می نوش و یه خط با دیوار منچ و مارو پله بازی می کرد!
من سر شام مشقامو تموم می کردم و می رفتم سراغ خونه سازی با پتو و صندلی!
بعد شام هم همیشه این نوش نوش بود که همچنان مث دارکوب نوک به میز می زد و مس مس کنان تا 12 شب مشق می نوش!و طبق معمول این ممو بود که به کمکش می شتافت و با کوهی ازتمرینهای ریاضی حل نکرده و رونویسی شعر "زاغ و روباه"رو به رو می شد!
پینوش:من موندم لامصب چرا این معلمای نوش نوش تو 16 سالی که مدرسه می رف ،همیشه زیاد بهش مشق می دادن و این خواهری من باید تا صب هندل می زد؟

من امروز، که عین روز تعطیلی،ببخشید خر (دور از جون همه اهالی وبلاگستان)هم تو خیابونا پر نمی زنه،هی دارم فٍرت و فٍرت آپ می کنم!
یه دو سه تا مطلب هس که باید حتمن اینجا بگم که اگه نگم،رسمن کبدم می ترکه!
اولندش که من اصن از
آدمای پررویی که دائم گوششون رو میز من و چششون رو مونیتور کامپیوترمه و
خوششون می آد از زندگی خصوصی من سر در بیارن و بکننش دس رشته،هیچ خوشم نمی
آد!از آدمایی که مرتب بی اجازه از رو میز من وسایلی مث قندون و چسب و
مارکر و کاغذ اشتنباخ برمی دارن اصن خوشم نمی آد!
هیچ
دوس ندارم با کسی ناهار بخورم که همه ش رو اعصابه و حرف مفت می زنه و از
حسادت می شه رنگ قیر و هی می گه:چرا اینایی که شوهر کردن خیلی خوشحالن؟
بعضی
وختا این ۵ تا انگشتم به همراه کف دستم خود به خود بلند می شه و میره طرف
صورت بعضیا که انگشت رُبی قرمزشونو تو ماست من می کنن و هفته بعد با
پررویی تمام می گن:نوبت توئه! تو باید واسه ناهار ماست بگیری!
ازینکه همه ش باید به خاطر اینکه بزرگترم و بعضیا تازه کارن و هنوز اخلاق اداریو از حفظ بلت نیستن،کوتاه بیام و لبخند بزنم،بیزارم!
از
اینکه همین بعضیا تا از سوپری بغل می خوای سفارش بدی،می پرن وسط و به حساب
تو دوغ و اسنک سفارش می دن و اصن به روی سیاهشونم نمی آرن،حالم بد می
شه!بعد خودشون مو رو از ماس می کشن و تو صورتت می گن:تو بابت نون یه تک
تومنی به من بدهکاری،دیگه بی حس می شم!
امروز اضافه شد:
دیروز حسابی زدم تو خط آشپزی و از سرکار که اومدم 2 نوع غذا درس کردم.این کوبه س!یه نوع غذای لبنانی که خمیرش با سیب زمینی و برنج درس می شه:

اینم سمبوسه هندیه که خیلی خوشمزه شده بود:

پینوش:می دونین چیه؟از هر ناخونم یه هنر می چکه!یکی بیاد جمشون کنه بی زحمت!
پینوش 2:من از این لینک کوبه رو درس کردم.
اللهم لبیک،لبیک،لاشریک لک لبیک،ان الحمد،والنعمت...
تلویزینو داره مکه رو نشون می ده...نمی دونم چرا یه هو اشک به چشمام هجوم می آره...سینه م تنگ می شه...انگاری خدا همونجاهاس و چقدر به زمین نزدیکه!...یه حس قوی می شینه تو تمام سلولهای تنم...
دوربین که می ره روی زائرایی که با لباس سفید احرام و موهای تٌنٌک دارن ذکر می گن، یه قطره اشک بازیگوش خونه تنگش رو رها می کنه و رو مسیر همیشگیش سر می خوره و تالاپی می افته روی لباسم...سر راهش از لبهام هم عبور کرده...چقدر شور مزه س!
می گن اشکایی که از روی احساسات غلیظ جاری بشن،مزه شون با اشکایی که "اشک سوسماری" باشه و الکی بیاد پایین، فرق می کن! به اینا می گن "اشک احساساتی" نه سوسماری!
خدایا مزه اشک من این دفه با دفه های قبل فرق می کرد...می فهمی منو؟هستی اون بالا یا باید بازم در بزنم؟گوشت با منه؟خوابی؟آره؟...می خوام نفس بکشمت...
می خوام...
پینوش:خوب خوب! می بینم که کلهم وبلاگا تعطیلن و همه رفتن ددر!خوش بذگره و عید همگی مبارک!
پینوش 2:این برف 5 شنبه هم چه منظره ای برای باشگاه ما ساخت!!کلی کیفور شدم اون بالا!!

پینوش در پاسخ خواننده
محترم:بنویس برادر! بنویس که این از ریختن خون اون بوزینه حلالتره! می
خوای تو فیس بوک و اورکات و ویز و بدو بدو و نت لاگ و گودریدز و هرجای
دیگه که میلت کشید بنویس!اما سر جدت حق کپی رایتو حفظ کن!
همین الان این مردک با یکی از کارمندا دعواش شد!فقط فش به همدیگه ندادن! اعصاب منم متشنج کردن...
ولی حق با دختره س!چون می خواد شنبه بره مرخصی این یارو نمی زاره!
طفلی می خواد بعد ساعت کاری بره کلاس،باید ازین مردک اجازه بگیره! انگار این یارو وکیل وصی جد و آباد و زندگی شخصی مردم هم هس:
کلاس برو...کلاس نرو...باید تا فلان ساعت بمونی...برام ماست بیار...دوغ می خوام...در توالتو برام ببند...این پشه هه رو بٌکٌش...لا ال...الی ال... بیا سر*پام بگیر!!
ببینم مگه هرکی کار می کنه،باید همه چیزو قربونی کنه؟ مگه یه کارمند حق زندگی نداره؟این چندر غاز مگه چیه که اینا حیا نمی کنن و به خاطرش دادنش دس به هر گندی می زنن و مردمو خورد می کنن؟هاین؟
بعضی وختا قید همه چیو می زنم و دلم می خواد بست بشینم تو خونه و دیگه هرگز کار نکنم!اما...
جیغ نوش:اینجاس که نفرین دلم آدمو خنک می کنه!یه مشتم باید کوبید تو سینه تا این نفرینه خوب خوب تو یقه طرف جا بیفته و از لابه لای دنده هاش رد شه برسه به مغز قلبش!
روز بعد نوش:یه خواننده محترم سوال کرده بود که این شعر بالای وبلاگ از کیه؟خوب معلومه از خودمه دیگه! والا کی می آد واسه وبلاگ یکی دیگه شعر بگه؟؟
خوب خوب می بینم که دلتون واسم حسابی تنگ شده بید!!
اون دفه ما یه سفر رفته بودیم اون دنیا و برگشته بودیم!این دفه هم یه سفر رفتیم شمال و برگشتیم.آلبوم امروز پر از عکسای جک و جونوره! هرکی دل نداره ورق نزنه!
کوههای پر برف چالوس.

این عسلی خانومه که تو کندوان پیداش کردیم.ببینید انگار خط چش کشیده...

اینم مموئه در حال چلوندن!

اینجا قلعه گردنه...تو راه جاده 2000

میگم: این مردک با این همه ظلمی که داره می کنه،چطوری می خواد بمیره؟نه این دنیا رو داره نه اون دنیا رو!!
می گه:این آدم نیس که! براش مهم نیس!
می گم:من نمی دونم چرا خدا همیشه آدم خوبا رو زود از زمین جدا می کنه و می بره؟آدم بدا رو اونقدرمی زاره روی زمین تا هرکاری دلشون میخواد بکنن و اونقدر گند بزنن تا زمین از جور و فساد پُر بشه!؟؟
می گه: خدا آدم خوبارو می بره ،که نزدیکش باشن و باهاشون بیشتر حال کنه و واسه بهشتشون نقشه بکشن!واسه چی یه مُش آدم مزخرفو ببره پیش خودش که اون دنیا هم مجبور بشه تحملشون کنه و ریختشونو ببینه؟؟!!
پینوش: مخاطب خاص داش! بدجوریم مخاطب خاص داش!!
ممو اذیت کن! خودخواه! متکبر! بی عاطفه! قطب شمال!پنگوئن دریای آنتارتیک!
می گماااااااااااااا!خدا خره رو می شناخ که شاخش نداد!
من یه نموره برگشتم...
خوب چیه؟؟چرا اینطوری نیگام می کنین؟؟این همه شماها خودتونو لوس کردین و همه نازتونو کشیدن،حالا ما یه کم قر و قنبیل بیایم و دٌمٍمونو کج کنیم!!مٌجلی داره دآآآآآآآآآآآش؟؟
آسمون به زمین نمی آد که!نعوذوبالله قر*آن خدا که غلط نمی شه! گوشت خورشتتون که نپز نمی شه!
خوب مرض دارم دیگه! همه مرضا که آنفولانزای خوکی و سلاطون و ترکیدگی پانکرآس نیس!
می دونین این روزا من خیلی دارم از روح و ذهنم کار می کشم...زیادی قوه طنزمو به کار انداختم و ازون طرف شعرام دارن ته می کشن!یعنی دیگه هیچ حسی برای شعر گفتن ندارم...
این 2 تا قوه م مث دو شیشه محفظه ساعت شنی شدن...یعنی برعکسش که می کنی از این محفظه به اون یکی می ریزه و خلاصه از یکیش کم می آد دیگه!
(خیلی بی ربط یاد این افتادم که یه عده حسرت مًنگٌول به عشق یه آقا چٌلاقه می گن: از عمر ما بکاه و بر عمر او بیافزای!!
)
داشتم می گفتم که تو نوشتن یه کم تعادل موضوعی و مقوله ای رو گم کردم.اگه زیاد شعر بگم،طنزم از کار می افته!اگه زیاد هرهر کرکری بنویسم ،شعرام دود می شن!!
حالا به نظر شما من چی کار کنم؟چه گٍلی به سرم بگیرم که هم خدارو خوش بیاد هم خلق خدا رو؟
اینم بگم که من اصلن نمی تونم ازتون جدا شم!(آیکون یه مموی سیریش چسبیده به وبلاگ!!)
از ایمیلاتون،خصوصیاتون خیلی مچکرم و لٌپ همه تونو،تک تک، می بوسم!
پینوش 2:بابا! به پیر به پیغمبر خرمالو رو آپ می کنم!یه کم دندون رو اون جیگر قرمز و خوشگلتون بزارین!! چشم!!(من شکر خوردم!!به گور خودم خندیدم!!چشم!!)
پینوش 3:وا؟؟؟!!! پس پینوش 1 کوش؟
