-
پاکیده گی...
چهارشنبه 6 بهمن 1389 08:29
بالاخره وقت پاکسازی لینکها رسیده!!نزدیک عیده و اینجا هم باید یه خونه تکونی اساسی بشه! خوب خوب...ببینم کیا با معرفت بودن که باید اد بشن و کیا بی معرفت که باید پاک بشن...!! اول می رم سراغ اونایی که همیشه واسم نظر می زارن و وبلاگ دارن...اوممم!اونا که موندنین!!هیچی!بهشون کاری ندارم! سری دوم هم که وبلاگ دارن و لینکن اما...
-
رمان عشق ژنرال
دوشنبه 4 بهمن 1389 08:18
هفته پیش ، ویولت عزیز ،یه کتاب از دافنه دوموریه معرفی کرده بود که می خواست در موردش بحث بشه و هرکی خونده ،تو این بحث شرکت کنه.اما مثل اینکه کسی نخونده بود و در نتیجه بحث منتفی شد. ممکنه خیلیا رمان ربه کا یا دختر عموی من راشل رو از دافنه خونده باشن.من که از خوندن هردوش حظ عجیبی بردم... 5 شنبه 100 جا سرچش کردم و به زور...
-
سایه روشن
یکشنبه 3 بهمن 1389 08:49
دلم خیلی براتون تنگه... خیلی ... ای کاش به این زودیها نرفته بودین... دیشب عکستون رو که تو حیاط خونه پر از گل سرخ،انداخته بودین و پشتتون یه منظره از آجرهای قرمز و صاف و یکدست بود ،دلم رو فشرد... نمی دونم چرا هروقت غمگین می شم،تو می شینی تو لایه های ذهنم... چقدر تو اون عکس جوون بودین...تو می خندیدی...انگار داشتی قهقهه...
-
رو کن سوتی رو! (با احترام به وبلاگ میثمک!!)
شنبه 2 بهمن 1389 08:41
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 جای قبلی که کار می کردم یه مدیر داشتم که شوت و کار نابلد بود و هیچوقت هم دوست نداشت چیزی یاد بگیره!!کلا" آی کیوش در حد ورمیشل سوپ مرغ روسی بود !! خیر سرش یه روز داشت می رفت مسافرت خارجه و باید کارای اون ور آبشو راست و ریست می کردم و حدود یه...
-
Just like heaven
پنجشنبه 30 دی 1389 11:13
این فیلم که ساخته مارک واترز ه، خیلی ناز و لطیفه...بازیگرهاش هم با نمک و ظریفن...مخصوصن ریز ویتراسپون که یه هنرپیشه ملوس و سنگین و با شخصیته! مارک روفالو هم که معرف حضور همه هست!بچه تو فیلم این د کات کولاک کرده!اوه اوه دیگه ترکونده! داستان تو سان فرانسیسکوی آمریکا اتفاق می افته و الیزابت یه دکتره که تو بیمارستان کار...
-
وولوولک!
چهارشنبه 29 دی 1389 12:07
وای خدا! باز من الان خونه مو می خوام...این چه وولوولکیه که افتاده به جونم آخه...می خوام برم خونه م واسه خودم نوشیدنی گرم و سرد دارچین و هل دار نسکافه ای درست کنم و هورت بکشم...می دونم تکراریه و عین این ویاردارا و شکموها دارم هر روز از غذا می نویسم!اما دلم مالش می ره که برم اون بلندر مخلوط کنو از تو کابینت بکشم بیرون و...
-
رنگینک...
چهارشنبه 29 دی 1389 10:10
انعکاس آفتاب تند و تیزُ چشمامو می زنه...منظره کاجهای کله قندی چشمم رو نوازش می کنه... دلم می خواد برم از زیر سنگم شده ُسبزی نایابی رو که هوس کردم ُبخرم و باهاش یه دسر خوشمزه درست کنم... دلم ازون گوجه های گرد و براق می خواد با کلاه سبز سیخ سیخی که رو سرشون نشسته...دلم یه سالاد سبزیجات مشتی با یه عالمه روغن زیتون...
-
معرفی برنده ها...
سهشنبه 28 دی 1389 08:48
خوب...خوب! الوعده وفا! برنده های مسابقه خلاقیت معرفی می شوند: بی زمان با عنوان: پوخالیچ هبه رضوی با عنوان: مادرشوهر عنوانهاشون خیلی با مزه بود و در عین حال خلاق... البته عنوانای نانازی که جای خود داره... دو نفر بودیم که داوری و انتخاب کردیم و سعی کردیم عدالت هم رعایت بشه... خوب!حالا معرفی شده ها تو خصوصی آدرس بزارن تا...
-
کیک بستنی
یکشنبه 26 دی 1389 09:17
این هم کیک بستنی مورد علاقه من... دستورشو از تو مطبخ رویا پیدا کردم! خیلی هم ساده ست...فقط باید زرده و سفیده تخم مرغ رو از هم جدا کنین و با همزن برقی،حسابی بزنینش تا کف کنه بیاد بالا... تو این هوای برفی با شکلات داغ چی می چبسه؟؟کیک بستنیییییییییییییییییی! اینو من برای یکی از دوستای وبلاگی درست کردم و بردم...اگه...
-
مسابقه بزرگ و وبلاگی خلاقیت...
شنبه 25 دی 1389 10:05
من این مسابقه رو از تو یه وبلاگ دیگه برداشتم... هرکی که بتونه برای پستی که اینجا گذاشته می شه، بهترین عنوانو پیدا کنه،برنده می شه...در ضمن این پست دو سه تا جمله کوتاه بیشتر نسیت و کمی مبهمه!مبهمه چون بیشتر به مغز فشار آورده بشه و خلاقیتتون بیشتر قلقلک داده بشه! این مسابقه 2 تا برنده داره و تا روز سه شنبه هم ادامه پیدا...
-
Pride &Prejudice
پنجشنبه 23 دی 1389 08:37
مگه می شه حرفی از فیلم بشه و من اسم غرور و تعصب رو نیارم؟نه!امکان نداره! اساسا" از فیلمهای کلایسک که برگرفته از رمانهای نویسنده هایی مثل جین آستن ، ب رونته ها ، توماس هاردی ، چارلز دیکنز و سر آرتور کانن دایل (نویسنده سری کتابهای شرلوک هولمز)باشه خوشم می آد... جین آستن رو خیلی دوست دارم... این فیلم ساخته جو رایت...
-
راز شب ژانویه...
چهارشنبه 22 دی 1389 09:12
کسی فکرشو می کرد که شب ژانویه تهرانی که پوستش زیر آفتاب پاییزی می سوخت و آلودگی کوهپایه نفس مردمو گرفته بود،مثل اروپا اینطوری سفید پوش بشه؟ کی می تونست تصور کنه بعد سه سال این همه پنبه خوشگلو خدا برامون بریزه پایین...حتی یه لحظه هم به ذهن من نمی رسید که تهران اینطوری عروس بشه و لباس سفید تنش کنه و زمستون بشه زمستون......
-
به رنگ هندوانه...
سهشنبه 21 دی 1389 10:08
می گه: بیا همدیگه رو ببینیم... می گم: این هفته وقت ندارم خانومی...مهمون دارم... می گه: آره دیگه تو خونه دار شدی...منم خونه دار بودم! می گم: حالا بزرگ شدی؟قد کشیدی؟راستی چند ساله همدیگه رو ندیدیم؟ می گه:آره! اونقدر قد کشیدم که جدایی و طلاقو تجربه کردم...می خوام از طلاقم برات بگم... می گم:اما من دوس ندارم بشنوم...سخته!...
-
میرزا قاسمی
دوشنبه 20 دی 1389 13:38
یادتونه گفتم می خوام برم بادمجونامو دود بدم؟ خوب رفتم دود دادم دیگه!نتیجه شم شد این میرزا قاسمی لذیذ با سیر فراوون... دستورش تو لینک مطبخ رویا جونه...
-
آوای فاخته...
شنبه 18 دی 1389 13:28
وقتی می خندیدی...بلند بلند...عرش صداتو شنید...فرشته ها حسودیشون شد...اسمون حسودیش شد...کاش اینقدر قهقهه نمی زدی عزیزم...کاش هیچ کس نمی دونست که این همه پدرتو دوست داشتی...که این همه وابسته ش بودی... باورم نمی شه!تو 5 شنبه شب داشتی از خونه شون می اومدی...ساعت 1 شب داشتی قهقهه می زدی و با من حرف می زدی... چی شد؟ .......
-
ماز
شنبه 18 دی 1389 08:41
این روزا دارم به یه آغاز نو فکر می کنم...که البته آغازش کردم...اما تا انتهای راه خیلی مونده... در کنارش دارم،به یه معما و علامت سوال هم فکر می کنم که خیلی وقته به پرو پاچه م می پیچه و درگیرم کرده...این معما لاینحل دو تا سر داره! هر وقت به این سر قضیه نگاه می کنم،چیزی دستگیرم نمی شه و به اون سر قضیه هم که نگاه می...
-
Two Lovers
پنجشنبه 16 دی 1389 09:19
فیلم دو عاشق،از اون دسته فیلمهاییه که باید حتما" دیده شه تا حس بشه... این فیلم محصول سال 2009 ساخته جیمز گری ه و با بازی ژاک فونیکس (که زیاد معروف نیست اما با این فیلم فصل جدیدی تو زندگیش باز شده) و گویینت پالتروی معروف ،خوب درخشیده. مردی که بعد از یه شکست عاطفی نزد خونواده ش بر می گرده تا مراحل بهبود روحی رو طی...
-
و رویای برف
چهارشنبه 15 دی 1389 08:36
و باز هم رویای برف من به حقیقت پیوست...باز شدم عروس برف... نمی دونم خدا صدای مارو شنید یا دلش برامون سوخت؟یا هر دوش؟ اما شاید صدای این و این و این از صدای این پست من بلندتر بوده!! شاید... حالا یه ماگ بزرگ قهوه ژاکوبس به اضافه یه کم شیر و شکر،پشت یه پنجره برفی که اونطرفترش،یه کوه سفید راه راه،خودنمایی می کنه،عجیب می...
-
عوضی اشتباهی...
یکشنبه 12 دی 1389 08:27
در جهت تهیه گزارش از روند هدفمند کردن یارانه ها و شکایات بعضی از هموطنان،دوربین صدا و سیما به مقابل مرکز آمار ایران رفت: گزارشگر با خنده:آقا مشکل شما چیه؟چرا اومدی اینجا؟ یارو با یه قیافه نزار و ناراحت و یه کاغذ تو دستش در حالیکه نزدیکه بزنه زیر گریه:تو مرکز آمار ثبت شده که سرپرست خانوار یعنی من فوت کرده! گزارشگر: شما...
-
گیر سه پًره!
شنبه 11 دی 1389 08:15
آقا جان! چیه؟هان؟خوب من وقتی غمگینم و روی آن مود لامصب که باید باشم،نیستم،دوست ندارم به آهنگهای شاد گوش کنم و هرهر و کرکر کنم تا آن غم زهرماری را که در گلویم چمباتمه زده،از وجودم بیرون کنم! دوست دارم پشت پنجره ای بزرگ و سرتاسری،با شیشه های خیس بنشینم و پیشانیم را به خنکای آن تکیه دهم...دوست ندارم زیاد حرف بزنم...برعکس...
-
Shakespear in Love
پنجشنبه 9 دی 1389 08:13
این فیلم به زیبایی هر چه تمامتر توسط جان مادان ساخته شده و تمام شخصیتها واقعی هستند... ۷ جاییزه آکادمیک از جمله بهترین بازیگر نقش اول زن با بازی درخشان گوینت پالترو جوزف فین انگلیسی الاصل هم در این فیلم خیلی پر شور و حرارت بازی کرده.چون اصالتا" هنرپیشه تاتره نه سینما... ُ رو مال خودش کرده... فیلم یک اثر کلاسیکه...
-
دیوار...
سهشنبه 7 دی 1389 13:02
دلم یه دیوار می خواد !یه دیوار سفید یا دو تا گوش واقعی و یه لبخند پت و پهن که بهش تکیه بدم و اونقدر براش حرف بزنم و بزنم و بزنم که ترک برداره! هر چند دقیقه یه بار،اون لبخند پت و پهنه رو تحویلم بده و فقط بگه :تو راست می گی!حق با توئه... راه کار هم ارائه نده ها! فقط با اون دو تا گوش واقعیش به حرفام گوش بده و گوش بده...و...
-
که مهم نیست زیاد!!
دوشنبه 6 دی 1389 08:26
ضایعاتی جان!چه خوب شد که شب یلدا،روزش،تو را دیدم.و شاید هم چه بد شد که... 30 ام اذر ماه 89،وقتی با سید و دونه کنار عابربانک ایستاده بودیم و من از زور آن زکام مسخره ویروسی که همان پیردختر دوست داشتنی به ما داده است،نه گوشهایم می شنید و نه چشمهایم سویی داشت برای دیدن تویی که دستهای پینه بسته و چرکت را به تیر چراغ برق...
-
و رای گیری ادامه دارد همچنان...
یکشنبه 5 دی 1389 13:07
هیچی دیگه! رای گیری ادامه داره و تا ساعت 12 امشب تموم می شه... یعنی ساعت 12 امشب،همه طلسما باطل می شه...فقط بشتابید و بشتابید... تشکر ویژه: دوس جون! به خاطر همه چیز دستت در نکنه...همه چیز عالی بود و اون شب من حسابی خوردم و خیلی به من و ابو خوش گذشت...می دونم که فقط به خاطر اینکه کاتج پای خیلی دوس دارم،برام درست کرده...
-
همین الان رای گیری شروع شد...وبلاگ روزانه نویس:عطربرنج!!!
یکشنبه 5 دی 1389 09:08
بدون شرح! تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!! و من به شخصه در بخش برترین وبلاگ پدیده فصل از میثمک حمایت می کنم!! البته با احترام به بی پدر خودشیفته که خیلی هم دوسش دارم...!پستهای میثمک جالب و سرشار از انرژیه...و تو هر پستش یه عکس مربوط هم می زاره...یه انتخابات فصلی نسوان نویسی راه انداخته بود که عالی بود اما منو از...
-
The Bridges of Madison County
پنجشنبه 2 دی 1389 09:31
پلهای مدیسون کانتی ساخته کلینت ایستوود هنرپیشه نقشهای وسترن در سالهای دور ،از روی رمانی به همین نام،در سال 1995،توجه خیلی ها رو به علایق و زندگی زنان میانسال جلب کرد.زنان به اصطلاح پدسی ای که چون کمی از سن و سالشون گذشته و دیگه شادابی گذشته رو ندارن و تو روزمرگی وحشتناکی غرق شدن و فداکاری برای فرزند و همسرجز قاموس...
-
عطر تو...
چهارشنبه 1 دی 1389 10:45
ای کاش تمام روزهای عمرم را به تو می بخشیدم .... به تویی که صدای بارانت،کودکی من در پشت شیشه هاست... پدربزرگ...دو سال از روزی که تو را در تابوتی بزرگ در کنار مادربزرگ به خاک سپردیم،می گذرد...دو سال از آن شب که یلدای طولانیت به صبح رهایی رسید،می گذرد... هنوز عطر پیراهن سورمه ای رنگت در اتاق کودکیهایم پیچیده... روحت...
-
رای گیری جمعه شب همین هفته شروع می شود...
سهشنبه 30 آذر 1389 09:29
از جمعه شب همین هفته رای گیری برای معرفی وبلاگهای برتر شروع می شه دوستان و تا یکشنبه شب ادامه داره... عطربرنج هم تو برترین وبلاگ روزانه نویس کاندید شده !اگه دوس داشتید رای بدید دوس جونا حتمن حتمن باید با ذکر آیتم و اسم وبلاگم رای رو بنویسید جیگر میگرا!!وگرنه رایتون می سوزه! مثلن اینطوری: در بخش برترین وبلاگ روزانه...
-
ای خاک...
دوشنبه 29 آذر 1389 14:08
ای خاک بر سر ما کنند!!ای خاک عالم مشت مشت بر سر این...لا اله الی الله!!! می دانید چرا؟چون من هر روز صبح خوروس خوان،که با خودرویمان از میان فرحزاد رد می شوم،جماعتی بدبخت و گیس بریده و لهیده شده و ریش- تا- زانو،را می بینم که با صورتهایی چرک وبدنهای پر خارش و موهایی که شپشها در آن بدمینتون بازی می کنند،در حال رفت و آمد و...
-
کشک کدو
یکشنبه 28 آذر 1389 08:32
تا اونجایی که من می دونم،این غذا جنوبیه...حالا اگه کس دیگه ای اعتقاد داره مال شمال یا شرق و غرب ایرانه،من دیگه نمی دونم...از لینک یا جای خاصی هم برنداشتم! مثل کشک بادمجون درست می شه...!اول یه پیاز داغ می کنیم و بعد کدوهای حلقه حلقه شده اضافه می شه که باید با اب جوش بپزه تا له بشه.بعدشم کمی کشک اضافه می شه تا دوباره...