لباسهای بارداری ام،پیراهنهایی که روزهای اول آمدنت همدم بودند،بیرون کشیده شدند.
بویشان کردم.بوی شیر می دادند.بوی مادری...
یک جور بوی عمیق و خواستنی.
سال پیش همین موقعها نمی دانستم که همینها چقدر زود یادش بخیر می شوند.
این یادش بخیرها چقدر ارزشمندند و عاشقانه.
تمام عکسها و فیلمهایت را از بدو ورودت نگاه کردم.
چقدر کوچک بودی...
چقدر ناتوان بودی.
تمام سرهمیهای سایز صفر را در آن بقچه زیپ دار گذاشتم.
چقدر زود بزرگ شدی و آنها چقدر زود کوچک شدند به رویاهای من!
با چه شوری خریده بودمشان...
با چه عشقی!
رویای من چه زود بزرگ شد...
چه زود یادش بخیر شد...
13 ماه می کذرد از آن روز...
آن سال حتی در تصورم هم نمی گنجید که سیزده ماه بگذرد و تو بزرگ شوی،راه بیفتی و حرف بزنی برایم...
من هنوز گنگم ازین حسهای مادری...
هنوز گیج و مست این روزهای شیرینم...
بزرگ شو قاصدکم...
بزرگ شو!
دوستت دارم...
بهانه زندگیمانی...
پر از حس های زیبا و قشنگ بود پستتون. خدا براتون نگه داره
ممنون...
مادرانه ها مساوی عاشقانه هان.هزار ماشالله به بالیدن و رشد دونه برنج.
ممو جان من این چند روز تعطیلات خونه فامیلم که بودم نی نی شون یه پسر نه ماهه ست و دچار رفلاکسه.و یادم به پستهای بچه داری برای نو مادران اینجا بود.و الان میخوام بخونمشون و از تجربه و اگاهی های شما یاد بگیرم و بهشون برم بگم.مرسی خیلی ممنون.
ممنون الی نازنینم...اصلا راضی به زحمتت نیستم! اصلا! خودت رو اذیت نکن!
اینجوری که مینویسی آدم دلش میخواد..

آره والله ماشااله خیلی زودتر از اون چیزی که فکر می کردیم بزرگ میشن
خوبی دوست گلم؟آیدین چطوره؟
انشالله همیشه بهش افتخار کنی
ممنون عزیزم...
عزیزم ایشالا دانشگاه بفرستی و عروسش کنی و همیشه مایه ی سربلندی و افتخارت باشه...
ایشالا ممول جانم!
ایشالا همیشه شاد و سلامت باشه بهونه زندگیتون
ممنون عزیزم...
عزیزم انشااله که با بزرگ شدن این آرزوی دوست داشتنی افتخاراتش هم بزرگ و بزرگ تر میشه
به به دوست کم پیدام! خوبی؟دلم برات تنگ شده بود!
چه شیرین این روزها...ااااااااااااااااااااخی
مادر شدن حس و حال عجیبیه.
به گمونم فقط یه مادر میتونه حرفای یه مادرو درک کنه
خیلی...تو هم مادر شدی به سلامتی؟
اتفاقا منم دیروز لباسای نوزادی امین رو دیدم توی کمد انقدر دلم تنگ شد برای اون روزاااااااا خیلی طلایی بودن
آره..واقعا یه تحول جدیده!
چقدر زود گذشت ۱۳ ماه
منکه باورم نمیشه شبا نیکانو میگیرم تو بغل تا میتونم میبوسمش و بوش میکنم چند وقت دیگه باید براش زن بگیرم ایشاللا تو هم چشم بههم بزنی باید دخترتو عروس کنی بعضی وقتا دلم میخواد این روزا هیچ وقت تموم نشن این فسقلی هم همینقدی بمونن
آره! اینو راست گفتی...منم روزی هزار بار تماشاش می کنم...
سلام خــــــــوشه بـــــرنج
نـــــــــــوشته هایت
مـــــــــــادرانه هایت
عـــــــــــاشقانه هایت
همه و همــــــــــــــــــــه خاص است
نـــــــــوعی بین محسوس و نامحسوس
جوری که گم میشوم
در کلمــــــــات
و
ادبیــــــــات نوشتاری
و
گفتـــــــــــــــــاری ات
زیبــــــاست و ستــــــــــــــــودنی
شاخه ای گل همراه با دنیایی احساس
تقـــــــــــــدیم به شما
همراه با بهترین آرزو ها
برای مـــــــــــــزرعه زیبای زندگیت
مرسی عزیزم...خوشحالم که اینو می شنوم...
مادرانه هایت مستدام بانو.... انشاله با یه نی نی دیگه مجددا تجربه کنی این حس عمیق و خواستنی رو ... راستی صفحه رو که باز می کنم مطالب ؛دوستای زعفرونی ؛ نصف صفحه رو گرفته و من همیشه مطالب رو نصفه می خونم...شاید هم سیستم من قدیمی و مشکل داره ... نمیدونم....
ان شا الله...برای شما...
برای من که همیشه کامل باز میشه...نمی دونم!
عکس قالیمو گذاشتم دوست داشتی بیا ببین عزیزم
عزیزی...خیلی هنرمندی...می دونستی؟