اعتراف می کنم که از وقتی دیدمش،هیچوقت فکر نمی کردم که روزی از یک حشره که منفور همه عالم و آدم است و همه می گویند روی گند می نشیند و به عبارتی،کثیف است،خوشم بیاید!
حشره ای که یک روز پاییزی نمی دانم از کجا به خانه مان آمد و برایم ماندگار شد!
صبحها با وز وزش مارا از خواب بیدار می کند...گویی او هم به وجودمان عادت کرده و دوستمان دارد و طبیعتش را گم کرده!چون به هیچ وجه اطراف چاه حمام و آشپزخانه نمی گردد و بیشتر روی گلهای مصنوعی داخل گلدان فانتزی می نشیند...
می دانید؟دوستش دارم! همیشه هست و همیشه هم وز وز می کند!انگار یک جورهایی معصوم است!کثیف نیست!
حتما از پشت مانیتور به این افکار من قاه قاه می خندید!به خدا خنده ندارد!خوب مگر چه می شود؟همه در خانه هایشان پرشین کت و تریر و کاکادو دارند و ما هم یه بچه مگس بامزه داریم!البته بامزه که چه عرض کنم؟یک بچه مگس حیوونی داریم که راهش را گم کرده و از دسته مگسها دور افتاده است...خوب ما علایقمان کمی با بقیه فرق دارد!!!
جای تعجب دارد...بد جوری به او عادت کرده ایم!دیروز در مقاله ای نوشته بود٬ عمر مگسها فقط ۲۴ روز است!
یعنی یک مگس در طول ۲۴ روز زندگی خود هم کودک است٬بعد نوجوان می شود٬جوان می شود٬بزرگسال و بعد پیر می شود و می میرد...
و من هر روز به این فکر می کنم که چند روز از آن ۲۴ روز مانده و چند روز از ۲۴ روز گذشته است؟
راستی بچه مگس من امروز چند ساله می شود؟
تکین حمزه لو دوستان رو بقیه ش کلیلک کنن!
امشب برنامه کارنامه ساعت 9 شب کانال 4 با تکین حمزه لو (نویسنده) مصاحبه کردن...از دستش ندین!!!
هنوز بچه ست!زن می خواد چی کار؟
درود بر شما...
می پندارم یک مگس در همان بیست و چهار روز به آنچه که از زندگی لایق است می رسد زیرا اگر چه قدرتِ تصمیم گیری محدود تری نسبت به خیلی از موجودات دارد اما فرصت هایش را از دست نمی دهد.
اما گاهی آدم ها در 80 و 90 و حتی 100 سال زندگی نمی فهمند فرصتشان چرا رفت و چرا سوخت و چرا مُرد...
به قول شما اندازه خودش زندگی می کنه دیگه...از آدمها نگین که کفری ام ازشون!!
مرسی این همه مثبت اندیشی.مرسی این همه روحیه لطیف..جالب بود برام.همسر هم اجازه نمیده توخونه ما موجود جانداری کشته بشه.اعم از سوسک
...عنکبوت
پشه و مگز ومورچه و امثالهم
می گوید اینها جاندارند و نباید به خاطر ما جانشان به خطر بیوفتد.واسه همین دونه دونه شونو از خونه می اندازه بیرون البته زنده..یه همچین همسر روحیه لطیفی دارم من
http://20ist.com/archives/13547
مگس یک دقیقه ای
برای ممو و حیوون خونگیش
فشنگ چی شد پس؟
فشنگ الان تو باغ وحشه با جفتش ناناز!!
ممو جان برایش زن نمیگیری ، داره پیر میشه کم کم ها
این که عمرشان 24 روز هست را نمیدانستم !!!
من هم هر وقت میرم سعد آباد از کلاغ های اونجا می پرسم شما اعلاحضرت رو دیدین؟
چون اونها 300 سال عمر می کنن . فکر کن بیشتر از عمر یک سلسله
چقدر قشنگ بود. خیلی به دلم نشست
مگس شما با کلاسه .
چون از اصلش دور افتاده دیگه با گل مصنوعی ها زندگی میکنه .
دختر تو آخر استعدادی..چقدر قشنگ نوشتی...یه بوسه پاییزی از تبریز سرد
میفرستم برات
حساب کردم دیدم ما ۳ نوع پت تو خونه داریم و هیچوقت اینجوری ندیدمشون!!!
میگم٬ اممم٬ در خونه رو باز بذار این بچه بتونه جفت گیری کنه و نسلش ممتد شه!
نه بابا! همنوعانش به خانه پارازیت همه از بین رفتن!
ای جانم
دیدگاه زیبا و بلندت به اطرافت و به زندگی از این پست به شدت مشخصه
سلام ممو جون
مهو هنوز یادت میاد؟

خوبی دوست جون؟
دلم برات تنگ شده بود
توی نوشته هات خوندم که در مورد کتابت موفقیت هایی کسب کردی. مبارک باشه ایشالا. الهی که این موفقیت ها همچنان ادامه داشته باشه.
همیشه به یادت هستم دوست خوبم
شاد و خوش و خرم و سلامت باشی
عزیز دلمی...مرسی که سر می زنی...کجاها هستی خانومی؟
چند وقت پیشا خیلی یادت کردم!خیلی...
منم به یادتم!کاش بنویسی دوباره...
ممنون عزیزم
منم خوبم.. اخیرا خیلی کم به وبلاگستون سر زدم... خودم هم دوست دارم دوباره بنویسم. ولی راستش وبلاگ نویسی خیلی ذهنم رو درگیر می کرد برای همین حالا در همین حد که به شما و بعضی از دوستان سر بزنم خوشحالم
الهی که شما خوب باشی و با قلم قشنگت همیشه بنویسی. اسم کتابت هم بگو دوست دارم اگه پیداش کردم بخرمش :-)
هنوز بیرون نیومده...برات می فرستم عزیزم...
سلام عزیزم
اول از همه بابت کتاب بهت تبریک میگم از صمیم قلب و پشتکارتو تحسین میکنم
همیشه میخونمت اما نظر کمتر میدادم واسه این که خودم تنبل خانوم بودم وآپ نمیکردم وروم نمیشد خودمو نشون بدم آسه میومدم و میرفتم البته اکثر مواقع
به هر حال کم کم دارم گرد تنبلیو پاک میکنم
بازم صمیمانه تبریک میگم و توی خوشحالیت شریکم
مرسی عزیزم...همیشه یادتم!
درود بسیار بانوی محترم...
نیایشِ شما خیلی صادقانه بود...
نمی خواهم کلیشه ای نظر بدهم اما باور کنید درکلماتِ صادقانه و بی تکلف آرامشی خاص هست برای همه...
مرسی...واقعا مرسی...
چه آرامشی داره نوشته هات...