منو ببر یه جای شلوغ...خیلی شلوغ...ببر یه جایی که همه غریبه باشن...و هرگر نشناسن منو...
دلم می خواد تو جمعیت گم بشم...دلم می خواد اسفند دونه دونه رو نفس بکشم...
تو دل جمعیت فرو برم و بین لباسهای پشمی و کلفت و نازک گم بشم....رها بشم بین ملافه هایی که پر از بوی سفید کننده و تمیزین و تو دست باد می رقصن...
گوله بشم میون آدمای خوشحال و خاکستری و سیاه و سفید...حرفاشونو گوش بدم و حساشونو لمس کنم...بعد تو خودم مچاله بشم و چرخ بزنم...آواز بخونم و از بند رها بشم...از هر چی فکر بد و انرژی منفی خالی بشم...پر شم از هرچی جنب و جوش و جوششه...
آخه این روزا می خوام مثل روزای 14 سالگی،عیدو نفس بکشم...تو بارون ریز ریز و خوشگلش،بدوئم و زیر لیزلیزک بازی و هم آغوشی آب نهر و سنگهای کف رود،زندگی کنم...
کهنگی رو به خاک بسپرم و تازه بشم...تازه تازه مثل یه خوشه انگور سیاه و درشت...مثل یه حبه سیر خوشیبو...مثل یه بغل سیب سرخ...مثل سبزه ها...مثل ماهی عروس شب عید...
مثل سین سفره هفت سین....
بیا ببرمت عزییییییییییییزم
چه حس خوبی. . .
چه قشنگ به من هم القا کردیش ممویی. . .
قربون اون دل مهربونت...
از هفت سین من عاشق سبزه ام و سکه
من عاشق ماهی و سماقم!
نوشته ات منو یاد شعر فرهاد انداخت چقدر حسهای خوب توشه و یه دلتنگی خیلی خیلی پنهون تو هر خطش
آره یه دلتنگی توشه...
کاش میشد به عقب برگشت خیلی دلم میخواد به کودکی برگردم.
کاش..
من لیزلیزک بازی رو بیشتر دوست داشتم.. بیا بیشتر بازی کنیم...
می خندی؟؟بابا رمززززززز بده! گمش کردم!
چه قشنگ گفنی دوستم... حرف دل منو زدی... اگه بدونی الان چقدر دلم می خواد کار و بار ول کنم و عوضش برم برای خودم بگردم تو شهر... برم خیابون ویلا و برای دوستام کارت تبریک بگیرم... بعدش برم خیابون ولیعصر و تو دونه دونه مغازه هاش بگردم به یاد قدیم... چند تا کتاب خوب و مشتی بخرم برای عید و خلاصه تمام وقت در اختیار خودم و دلم باشم... اگه دونی هم الان چقدر دلم اینها رو می خواد
آره ...به خدا!امروز صبح تو ماشین داشتم به ابو می گفتم بیا امروزو بپیچونیم و بزنیم به دل شلوغی و شهر...وای!ولی عصر!دلم قیلی ویلی رفت...
قربون این احساسای قشنگت ممو جونی
باهات موافقم...
چرا اسمایلی بوس نداری ؟
بوس همینیه که گذاشتی دوستم...
منو بردی به دوران خوب بچگی...اون روزا دوس داشتم که امتحان های ثلث دوم زودتر تموم بشه تا بتونم تو خونه تکونی کمک کنم...یادش بخیر
دوست داشتم این نوشته رو
manam mikham
از اینا انتظار می رفت که به این زودیا اعلام نکنن...
عید 14 سالگی... وای...چه روزایی بود... چه حال و هوایی داشت ممو..
هییییییییییییییییییی روزگار
میگم نکنه اره هااااااااا
نه خواهر!! نه هنوز!
منم ببر!
شلام ممو جوننننننن
ای کاش میشد به عقب برگشت ای کاش ممو چی میشد اگر برمیگشت
ای کاش...از همه این قید و بندها رها می شدیم...
عید 14 سالگی! چه حس قشنگی بودا! خیلی مزه میداد
عزیزم ایشالله خواسته ات براورده میشه
د رمورد اون نظر خصوصی لطف داری دوست جونم...
من و دخملی یه داغ داریم...درد هممی فهمیم
دعا کن برام...خیلی...
ای به چشمممممم... حتما دعا می کنیم...
ایشاالله به خواسته دلت برسی... الهی امین..
ایشالاااااااا!من رو دعای تو خیلی حساب می کنم...
چه روحیه ی خوبی داری ممو جان. برات دعا می کنم که به آنچه که در زندگی می خواهی برسی.
مرسی عزیز دلم...
آخی...ممو جونم از ته دل از خدا میخوام خواسته ت هرچی هست بهت بده عزیز دلم
خدایا ممویی ما رو تنها نزار و حاجت دلشو بده.
الهی آمین...
ایشالا جور میشه
ممنون...
عزیزکم اگه خدا به صدام گوش میده واست دعا میکنم
آخی چه قشنگ حس دلتنگیت برای دورانی که دیگه تکرار نمیشه متاسفانه در قالب این حروف وکلمات به تصویر کشیدی..منم دلم پر کشید واسه اون عیدهایی که مادرمو داشتمو قدر ندونستم..از ته دل درد کشیده ام دعا میکنم زودتر به خواسته ات برسی دوستم
مرسی عزیز دلم...تو لطف داری...
ایشاله خواستت برآورده میشه
خوش باشی خانومی. ان شاله که خدا واست بخواد
ایشالا...
الان من ای کی ثانیه به خدا رمزی گفتم دعای ممو رو برآورده کن

خدا هم بهم یک چشمک زد یعنی اوکی هست
برو حالش رو ببر
مرسی دوستم...
امیدوارم به خواسته دلت برسی...که بشی خوشبخت ترین دختر دنیا
من دعا کردم
به بچمم گفتم برای خاله ممو دعا کن
ای فدای دلت بشم من
خدا جون شنیدی؟خوب هر چی ممو میگه براش اوکی کن دیگه
ای جانم! مرسی دوستم...
اگه قابل باشم و لایق لحظه ی سال تحویل تو جمکران آقا به یادتم...ایشالا اون مورد میم حل میشه و میگیری حاجتتو...اگه به صلاحته زودتر میگیریش ایشالا.
الهی من به قربون دلت...ممنونم عزیزم...
وبلاگت بوی بهار گرفت..یکی دوباره میام پیشت..خوشم اومد..لینکت کردم..خوشحال میشم جزو دوستات باشم..ممنون
ممنونم ...خوشحال می شم...
ناشناس
با تالیف و چاپ کتاب
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ناشناس
سلام . نویسندگان، روزنامه نگاران و هنرمندان بیمه تکمیلی و همچنین بیمه عمر و حوادث می شوند .
با سرچ کردن متن ( نویسندگان، روزنامه نگاران و هنرمندان بیمه تکمیلی می شوند ) در سایت گوگل می توانید به متن کامل این خبر برسید...
با سپاس : ناشناس
می دونم...ممنون! باهاشون تماس گرفتم...
چه حس قشنگی
دعا میکنم به خواسته ات برسی اگه قابل باشم
http://www.bultannews.com/fa/news/42334/%D8%A7%D9%81%D8%B4%D9%8A%D9%86-%D9%82%D8%B7%D8%A8%D9%8A-%D9%BE%D9%8A%D8%AF%D8%A7-%D8%B4%D8%AF
این واسه پیدا شدن قطبی :)
دیدم! پیدا شد!!
عاشق فیلم هایی هستم که معرفی میکنی :)) بیدیو بیدیو میرم و میگیرمشون