داره کم کم بالا می آد...داره قد می کشه... اون غول آهنیو می گم که یه عالمه تیرآهن بهش آویزونه...
اون روز،وقتی نسیم خنک می وزید و سبزه ها به دست باد می رقصیدن،وقتی زمینو گود کردن و کندن،با خودم می گفتم: این گودی هرگز خونه و پاساژ نمی شه...هیچوقت بالا نمی آد!
اما نه! مثل اینکه طلسم این غوله هم شکست.....نعره می کشه،نعره های مهیب تا بزرگ بشه ...اونقدر که جلوی خورشیدو بگیره... داره نم نمک،ساخته می شه...دیگه سبزی اون درخت کاج کهنه از پس آجرای خونه بغلی بهم چشمک نمی زنه...
سال دیگه جلوی پنجره اداره تاریکه...تاریک...دیگه خورشید موطلایی پنجه پهنشو نمی ریزه تو اتاق...گنجیشکا چطور؟...نه!می دونم اونام دیگه نمی آن از روی کولر دونه بچینن و با خوشحالی نوک تو سر همدیگه بزنن!گربه هایی که رو حیاط خونه متروک همسایه غلت می زدن،می شن یه سایه...
بعد عید اینجا تاریکه تاریکه...
دیگه وقت رفتنه...سفر طول و درازه...چمدونم سنگین شده...
باید برم خونه...باید برگردم...
داره بارون می گیره...
آخی دلم گرفت
به به ممولی جونم احوال شما این ساختمان رو میخواهی من خرابش کنم
چطوری دوستم! قربون دستت! خرابش کن!
همه جا آپارتمان سازیه و برج سازیه دیگه نمی تونیم نفس بکشیم
چه بد...دلگیر میشه اونجا..
روبروی خونهی ما رو دارن گود برداری میکنن...نمییییییخواااااااااااااام
ای بابا!
می دونی ممو بیا از یه بعد دیگه به این قضیه نگاه کنیم ...این که این ساختمان غول پیکر میشه محل درامد برای یه عالمه ادم بیکار و درمونده و شایدم بشه خونه ای برای ادمهایی که بی خونه هستن...این جوری هم خوبه حتی اگه این ساختمان باعث بشه گنجشک ها دیگه رو درختهای کاج روبروی ساختمان نشینن
اینم حرفیه! درسته...
خصوصی
به قرآن ناراحت می شم! یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟تو برفست! اونی که باید حساب کتاب کنه منم!
بی اختیار یاد فیلم شکلات افتادم.
شکلات؟آهان!
سلام ..... ببخشید یه خواهشی از شما داشتم جند روزیه از بانو (شب أویزذهنم ) خبری نیست ومن بدجوری نکرانش هستم می خواستم از شما ببرسم که أیا خبری شما ازش ندارید ..... لطف می کنید اکه شماره ای از شون دارید باهوشون تماسی داشته باشید شرمنده ام به خدا .... جون خودم خارج از کشور زندکی میکنم دسترسی بهشون ندارم از روز سه شنبه خبری از شون نیست .....
وای!نگران شدم...بزار ببینم می تونم یه خبری ازش بگیرم...!
البته من 4 شنبه هفته پیش تو فیس بوک دیدمش!
وای قلبم ریخت... فکر کردم جلو پنجره خونه تون دارن ساختمون می سازن... یه لحظه ترسیدم دیگه دیگه اگه اومدیم خونه تون پنجره به کوه باز نشه....
آخ که من چقدر اون پنجره رو دوست دارم
نه! خدا نکنه گیتیک!
ممنون که گفتی.درستش کردم.
ممـــــــــــــــویی
اون خونه روبرویی ما رو هم کوبیدن و دارن می سازن معلوم نیست سال دیگه من بتونم اون کوه خوشگل رو ببینم یا نه
خیلی ناراحتم
آخه اینا چرا یه زمین رو نمی ذارند همونجور صاف باقی بمونه... چرا هی بهش ارتفاع می دن آخه
آره والا...
اگه ممو مثل همیشه همون ممو باشه مطمئنم می تونه از دل یه عالمه سنگ و برج و ساختمون غول پیکر یه عالمه حس خوب پیدا کنه و اونو به بقیه هم منتقل کنه
ممنون ار کمکی کردید .... ازشون خبری گرفتید.....
نه هنوز!
ولی اگه طبقه اخر برج باشی چی!.خورشید و اسمون مال تو میشه!
خوب یه تصویر خوشگلتر بذار جلوت
مثلا یه آینه بزرگ بچسبون روبری میزکارت تا هر وقت خسته شدی از تصویر روبروت لذت ببری.آخه از این تصویر زیباتر هم می تونی برای خودت بسازی نازنین؟
جواب : نه زیباتر از این نمیشه
ممنونم عزیزم...یه دوست خوب خوشگل دارم که هر دفعه عکسشو می زاره تو وبلاگش لذت می برم...!
سلام خوبی وبلاگ باحالی داری بیشتر مطالبتو خوندم با تبادل لینک موافقی؟
عزیزکمممممممممممممم
دینامیت بذار زیر ساختمونه بترکونش
زمین کنار خونه ی ما هم هنوز ساخته نشده ولی هروقت از کنارش رد میشم دلم میگیره چون اگه ساخته بشه خونه ی ما هم تاریک میشه دیگه نه افتابی هست نه پرنده ها میان روی تراس ما لونه کنن ...

شهر نشینی همینه دیگه مادررررررررر
دلام ۲ تا سوال
وان-عکسو خودت انداختی؟
تو-سایز و حجم عکست چنده؟ اندازش برا پست ها خیلی مناسبه
می تونی رو عکسا کلیک رایت کنی و از روی پراپرتیز حجمشو ببینی...
این ساختمونای بلند بلای جون اونایی شدن که میخوان از ته دل نفس بکشن:( نفس ادمو میگیرن. یه روزی تموم خونه های ویلایی و دیدن کوه روبروی خونه میشه یه خاطره ی دوردست
آره متاسفانه...
سلام عزیزم .من اونروز جواب سوالت رو توی بلاگت دادم میخواستم ببینم دیدی؟ اگر منظورت
رو متوجه نشدم باز برام بنویس:*
رسید خانومی...ممنونم!
دل منم گرفت که. . .
میشه من قربونت برم آیا؟
اینو برای من نوشتی؟
بغضم ترکید ممویی. . .
تموم شد ولی خوب شد. . .
خدا دوستم داشت ممو. . .
دیروز واقعا معجزه شد. . .
واقعا معجزه شد. . .
هنوز باورم نمیشه. . .
ولی خوب شد برام. . . واقعا خوب شد
مرسی ممو
دوستت دارم
مهربون منی تو
غولهای سیاه اهنی.یعنی میشه یه روز همشون خراب شه و جاشون درخت بکارن؟
امیدوارم...