امروز صبح،دقیقن یه ربع مونده به تموم شدن وقت خوابم ،خواب دیدم نشستم تو کلاس دوره راهنمایی و معلم ریاضی سختگیرمون با یه لباس گل من گلی نشسته رو به روی منو داره یکی یکی بچه تنبلا رو صدا می کنه پای تخته واسه مساله حل کردن و همچین براقه که می خواد در صورت مرتکب شدن یه اشتباه کوچیک پاچه شونو بگیره!!
وقتی اولین نفر(که یادمه یه دختر کوچولوی ریز نقش بودو همیشه از ریاضی تک می آورد ) رفت پای تخته،و معلم ازش سوال 16=4*4 تا رو پرسید،تعجب کردم که چرا اینقدر همه چی آسون شده...
بعد یه دفه گاردیا با اس*لحه ریختن تو کلاسمون...یکیشون شبیه آلمانیای نازی بود...کله پوستی بود و ابرو نداش...من که یه لباس آبی تنم بود ُ دوئیدم ته کلاس...
دیدم یه دختره رو که لاکای قرمز داشتو با خودشون بردن...دختره جیغ می زدُ گریه می کرد می گفت:به خدا دیگه لاک نمی زنم...
بعد یکی از میون جمعیت داد زد: وااااااااااااااااای خدااااااااااااا! مردم چه گرون حروم شدن...چه گرون...
بعد حاج آقا(پدربزرگ فوت شده م) رو دیدم که سیاه پوشیده و کمک می خواد...رفتم جلو و بازوهاشو تو دستام گرفتم و بلندش کردم...
یه دفه صحن کلاس شد،خیابون شولوغ و مردم از هر طرف می دوئیدن و فرار می کردن...
از خواب که پریدم،ساعت 8:10 صبح بود و هنوز بازوهای نحیف حاج آقا رو تو دستام حس می کردم...
پینوشت: یادش بخیر...پارسال همین موقه ها بود که رای دادیم و بعد ما راهی مشهد شدیم...تو گنبد زرد رضا بودیم،که فهمیدیم... اونقدر برای همه زار زدم و کمک خواستم...اما خونها ریخته شد...
یا امام رضا...یا امام رضا...
راستش تقابل زمانی خوابت باعث شده الان خشکم بزنه
عجب خوابی
خودمم صبح که پا شده بودم گیج بودم...
بسم الله الرحمن الرحیم
گروه نرم افزاری لاندا تمایل دارد با شما تبادل لینک نماید ، در صورتیکه شما مایل به تبادل لینک با این سایت میباشید ، لطفا ابتدا ما را با نام "درج انواع آگهی رایگان" لینک نموده و پس از آمدن به سایت ما قسمت تبادل لینک را پر نمائید .
- در صورت تمایل میتوانید آدرس خود را در قسمت آگهی ها نیز ثبت نمائید .
- ضمنا بدلیل جشنواره ی بهاری سایت ، تا 31 خرداد به اشخاصی که عضو سایت میشوند ، 15هزار تومان اعتبار کاربری جهت درج آگهی اختصاص داده میشود .
با تشکر - مدیریت گروه نرم افزاری لاندا
شما کار و زندگی نداری؟؟
می شه بیخیال برنج من بشی؟؟
عزیزم وبلاگ قشنگی داری.من هر روز به وبلاگهای زیادی سر میزنم ولی وبلاگ شما یه چیز دیگست
اینکه وبلاگ من چیز دیگری ستتتتتتتتتتتتتتت که یه چیز بدیهیه! اما شما اینو واسه همه وبلاگا می زاری!!
عجب خواب خفنی . خواباتم خاصه ممو جان
خیلی خفن بود! تا الان تاثیرش مونده...
وای خدا ! خدایا رحم کن خدایا رحم کن
چقدر پست سهم من به دلم نشت خانومی.. امیدوارم عاشقونه هاتون مستدام باشه.. من که رای ندادم..اما امیدوارم این مملکت.. هیچی درست بشو نیست..
می دونم...:(((
ممو چه خواب اکشنی دیدی... نه به پست لطیف قبلی... نه به این
بچه ها رو چه کار داشن اخمخااااا
اونا که حالیشون نیس خوووووووو!
عجب کابوسی دیدی .حال این روزهای هیچکس تعریفی نداره.چه روزهایی گذروندیم ممو
خیلی روزهای بدی بود...
باید تا آخر این ماه اینهمه دلهره داشته باشیم
اوهوم...
از دست این مملکتیا خواب راحت هم نداریم
اوهوم...
چی می شه گفت؟
خدا به خیر بگذرونه
روح پدربزرگت هم شاد
ممنون من عزیزم...
ممویی عجب خوابی دیدی سر صبحی ها!


خدا واقعا خودش رحم کنه به همه
منم از ژست سهم منت خیلی خوشم اومد دوست جون
ملسی دوسم...
هیییییییییییییییییی
وطنم...وطنم...هییییییییییییییی
فقط این چند روز نباید طرف تی .وی بری!.میره رو اعصابت شدید!.
دورباره تکرار دروغ!.
دقیقن!
سردرد نشدی.. تو با این حس لطیفت مادر این خین و خین ریزها چیه می بینی...
چه می دونم به خدا....