اون روز که اعصاب مصابم خط خطی بود، از جام که بلن شدم ، خمیازه که کشیدم و دس و صورتمو که شستم، اصن گرسنه م نشد! اون شوکولات خوشمزه صبونه رو با نون تستای برشته رو رو پیشخون آشپزخونه ندیدم ندیدم که دونه با یه لبخند قشنگ وایستاده روبه روم و ظرف غذامو دسم می ده..
!
طوله گربه های برفی سر راهم که هر هفته قد یه بند انگشت بزرگتر می شن:
صدای گنجیشکای قهوه ای رو نشنیدم لابه لای درخت.قمری های خپ کرده پاقرمزو ندیدم پشت پنجره. انگاری همه چی ساکت و سرد بود مث لیوان آب یخ! مث شب یلدایی که ...خاکسری بود مث ابرای سیاه دشت پر بارون.
تو راه که قدم می زدم..ندیدم که طوله گربه های برفی حنایی کوچه مغازه پیتزا فروشی آق حسن یه هوا، قد یه بند انگشت، قد کشیدن!
نشنیدم ابو پشت گوشی چی می گه؟قربون صدقه میره یا ...؟؟
صدای شاد مدرسه کناری که دخترکوچولوهای بلاش مانتو صورتی می پوشن رو نشنیدم.. بوی خنک صبح بهاریو حس نکردم!
دیگه یادم رف قدمامو تا دم دفتر کارم بشمرم.دیگه یادم رف که اون روز 5 شنبه س و ابو قراره شب بیاد خونه مونو من بهش قول دادم براش "گولاش" درس کنم. انگاری سرم بزرگ شده بود قد یه کوه ! داش می ترکید!... ترکید؟؟ نه! اگه می ترکید راحت می شدم!!
دپ نوشت:در حال حاضر در حالت دپرشن و مزخرفی به سر می بریم،این چن روزه در فیس بوک خیل عظیمی از همکلاسیان دوره راهنمایی،و دبیرستان را یافت نموده ایم که همه انور آب تشریف دارند و محض رضای خدا یک نفرشان ایران نیس!! همه یا دکترا می خوانند یا تو کانادا صفا می کنند !! ما هم اینجا سگ دو می زنیم و با ابو دس به یقه می شویم!
ای بابا نگو که داغ دل منم تازه میشه. خیلی کم خودم تم افسردگی دارم اینطوری بدترم میشه
خاله مموشیییییییییییییییی؟ سلام
آدمو لنگ در.٫ هوا میکنی با این پستت اصن


راستش منم بعضی وختا اینجوری میشم 
اما زودی خودمو جمو جور میکنم که داغون نشم 


آدم خوشش میاد
نبینم اینجوری غرق دیپ دپرشن بشیااااااا
نکنه همش بخاطر این فیس بوکه لعنتی و دوستات تورو بردن تو این دپرشن؟
الاهی بگردم که میدونم اصن حس خوبی نیس این حالتت!
وای چه گربه ی ملوسسسسسسسسسسسی
حاج خانومی!! من دپم چون تموم همکلاسیای قزمیتم اونور آبن!!! من اینجا موندم!!! :(((
ممو جان منم کلی از این قضیه دپ میشم. ولی دارم واسه زندگی تلاشم رو می کنم.
نبینم دیگه غصه بخوریا. فقط تلاش. مطمئن باش اونچیزی که میخوای تو بهترین شرایط دستت می رسه.
منم گاهی از اوقات این حس رو پیدا می کنم . حس مقایسه و اینکه ببینی از بقیه جدایی و یا شاید عقبی و القای حس راضی نبودن از زندگی . ممو جان بهت هشدار میدم که اصلا نگذاری این احساسات به سراغت بیاد چون واقعا مسمومند و خیلی از انرژی که می تونه توی کارهای روزمره بهت کمک کنه رو ازت می گیرند و آخرش میشی یک آدم ناراحت و افسرده !
نه هنگامه جان! الان خیلی بهترم! این حسا زود گذره! می آد و می ره!
آره اینم حس پریم جان! تو هم راس می گی!! نمی دونم چرا اونور آب واسه ما ایرانی ها شده آرزو؟؟
اخ نگو منم فیس بوک رفتم افسردگی گرفتم یعنی همه اینقدر موفق بودن و حال می کنن و من....
منم آدم موفقیم هلی همینجا تو ایران!! اما آخه هر درب داغونی بوده رفته اونور!!
سلاممممممممممممممم ممویییی نازم
عسیسم مملکت به تو احتیاج داره به آدمایی با درک ودیدگاه تو نبینم از این حرفا بزنیا
چخده گلبه ها خوشگل بودن
چه می دونم؟؟ آخه من با این دیدگاه می تونم چی کار کنم؟؟گوشی؟؟
چه خوشگلن این گربه ها...
الهییییییییییییییییییی
گولاش دیگه چیه ممو؟

عزیزم اواز دهل شنیدن از قدیم الایام فقط از دور خوش بوده و بس. اونایی هم که تو کانادا و جاهای دیگه دارن صفا میکنن میگن خوش به حال ممو که صدای گنجشک قهوه ای ها رو میشنوه و مانتو صورتی ها رو میبینه و گربه برفی ها رو ناز میکنه و با ابو گرد و خاک میکنه.....
یعنی ایول نظر!! خیلی بهم روحیه دادی عسل جان!! ممنونم!!!
گولاش یه نوع غذای روسی خوشمزه س!!
الهی.......! این پیشی های ملوسو بگردم!
باورت میشه دوستم؟ اگه به من تموم دنیا رو بدن که پاشم برم اونور آب ، امکان نداره قبول کنم ... وطن آدم هرجور هم که باشه خاکش یه عطر و بوی دیگه ای داره عزیزم
تو هم؟
منم!!!

ولی خدایی من اگه این پیشی های ناناززی رو ببینم سرحال میشم از بس عاشششششششق شیطنت هاشونم