ممو دوس داره یه روز تو زندگیش رو اینطوری بگذرونه:
اولندش که باید بهار باشه باشه اونم ماه اردیبهشت!
شب صب ایده آلش رمان " مهر من" به دس تو تخت خوابش برده باشه.
صبش ساعت 9 با صدای دریا از خواب بیدار شه. بعدش یه دوش آب گرم بگیره و بره نون بپزه!
اونم تو یه تنور داغ داغ. ازون نون قلمبه ها که برشته می شه و پر دارچینه.
بعد بره از زیر مرغای تو ی مرغدونی چن تا تخم مرغ قهوه ای بکشه بیرون. گاو دوشیدنو دوس ندارم اصن، واسه همین شیر پاکتی کفایت می کنه.
دلش می خواد یه صبونه حسابی با نون تازه و پنیر و کره و نیمرو و خامه و شیر بخوره!
بعد بره تو دریا آبتنی تا ظهر!
ظهر هم ابو خان غذا پخته باشه: مرغ بریون با سیب زمینی استانبولی پخته و درسته زعفرونی!
تا می تونه بلنبونه و بعدش یه فنجون کاپوچینو بزنه به بدن.
یه فیلم حسابی از نوع فیلم "دکتر ژیواگو" هم بعد کاپوچینو می چبسه!
غروب هم دوباره خواب با صدای دریا.
شب هم گشت و گذار تو بازاچه خرید رویان ، تا می تونه ازین کفشای فانتزی و وسایل چوبی مث تخته گوشت خوردکنی ، وردنه ، جا نُخودی، و جا ادویه ای بخره!
شام هم تو نارنجستان ، پیتزا و میگو بدون در نظر گرفتن چاق شدن و رژیم و هر کوفت و زهرمار دیگه!
شب هم خسه و کوفته بره تو تختخواب و 5 صفه "مهر من" بزنه به بدن و خلاص!
فرداش از کار و شرکت م خبری نباشه و همینطوری گونی گونی سر ماه پول به حسابش بریزن!
پس و پیش نوشت: شماها دوس دارین روزتون چطوری بگذرونین؟
من دوس دارم یه همچین کلبه ای داشته باشم و بتونم از چاه آب بکشم:
من قانعم فقط دوست دارم سرکار نرم و ماه به ماه پول بیاد تو حسابم همون یه گونی بسه . این شوشو هم نباشه و تنها باشم همین
تهنایی نه دوستم!من با ابو دوس دارم باشم!
من دلم می خواد سر کار نرم... شاهینم بشینه ور دلم. بهمون هم ۵۰۰ میلیون تومن پول بدن بگن برین هرچی دلتون می خواد باهاش بخرید
بله! بله! نه من زیاد دوس ندارم ور دل شوشوم !
اسمتون رو نگفتین!
دوست دارم یک خونه مدرن کنار ساحل و رو به دریا
تختمون کنار پنچره باشه
هر ماه پول حسابی به حسابمون واریز بشه
با قوقول بریم جهانگردی
استرس و ناراحتی نباشه
.
.
.
منتظر اون روز می مونم
ایشالا عزیزم! ایشالا! هیچ چیز غیر ممکن نیس!
کی دوست نداره...
همه این زندگی رو دوست دارند...
منم دوست دارم با همسری باشم...
:))) سلیقه ها فرخ می کنه دوستم!
آخ دمت گرم هلیا
تنها چیزی که می خواستم بگم همین بود
ای ول
ایولللللللللللللللل! :)))!
گیتی بودم دومیه
قربونت برم عزیزم!
:))
خیلی قشنگه من می خوام یک خانه توی جنگل داشته باشم .
دوس داری از چاه هم آب بکشی؟؟؟ من که خیلی دوس می دارممممممممم! هنگامه جونم!
منم زندگی توی یه دهکده ی سرسبز رو خییییییییییلی دوست دارم. البته به شرطی که همه لوازم راحتی هم توش مهیا باشه
مث آب لوله کشی دیگه!! منم همینطور ! باید کولر و آب گرم هم داشته باشه بلوط جان!
اییییی ممو مدینه گفتی و کردی کبابم. اگه هر ماه گونی گونی پول بیاد توی حسابم انقد کارها هست که باید انجام بدم که وقت ندارم لم بدم روی تخت
انقدر فکرم اشفته هست که حتی نمیتونم فکر کنم یه روز رویایی چطوریه
آزاد می شه دوستم!!! فکرتو می گم!:)))
از این ایده آل تر هم مگه میشه
نه والا!
چقدر نوشته هات قشنگه
ولی بعضی از اتفاقاش (مثل جریانه اون کارته
در کل خیلی جالب انگیز ناک بود واینکه تو چقدر صبوری گلم
به منم سر بزن خوشحال میشم
ممنون عزیزم! حتمن می آم!
سلاااااااااااااام




اجازه لینکت کنم؟
چه وب جیگولی خوشملی داریییییییییییییییی
اپاتو خوندم خیلی ناناز مینویسیا
مخصوصا واسه لیلی
ممنون عزیزم! حتمن! لینکم کن!
بعلهههههه! یه حالی می ده بری مرغو بزنی کنار از زیرش تخم مرغو بکشی بیرون!
وای دلم خواست!!!